
به يمن انقلاب تكنولوژي و امكان استفاده عموم از كامپيوتر و اينترنت و دسترسي به شبكه هاي اجتماعي ما روزانه شاهد انتشار افاضات آخوندها توسط هم وطنان گاه با بياني طنز و عموما بدون شرح هستيم. مثلا در تمسخر طرح تفكيك جنسيتي گفته مي شود: ميرزا قاسمي و نرگسي را نبايد با هم در داخل يخچال گذاشت چون يكي مذكر و ديگري مونث مي باشد! يكي از مواردي كه اخيرا منتشر شده بود افاضات يك آخوند در باره حرام بودن كاشت درخت گردو در كنار درخت هلو ااست ! زيرا در هنگام غروب آفتاب هلو ماده عطرآگين و هوس انگيزي را از خود ترشح مي كند كه باعث تحريك شديد درخت گردو ميشود!
با اين بهانه ببينيم ريشه افكار و گفتار و كردار پليد رژيم آخوندها با اشاره اي و نگاهي كوتاه به كي و كجا بر مي گردد؟
دين و مذهب و آيين آخوند جماعت در شكم و زير شكم خلاصه ميشود. ذهنش فاسد و برخلاف انسانها كه به پندار و گفتار و كردار نيك اندرز مي دهند و دعوت مي نمايند, آخوند جماعت پندار و گفتار و كردارش زشت و ناپسند و حيواني است. در مركز افكار پليد آخوند زن ستيزي و دشمني با آزادي و برابري زن و انسانيت زنان است. از اين رو به هر چيزي جاندار يا بي جان مي رسد تحريك جنسيتي, تبعيض جنسيتي و تفكيك جنسيتي در زهن و ضمير پليد و ناپاكش نمايان ميشود.
هر كس توضيح المسائل خميني را نيم نگاهي انداخته باشد به انديشه بنيانگذار نظام ولايت فقيه پي مي برد كه اين همه فساد و فحشا و اختلاس و خيانت و جنايت ريشه در كدام فكر پليد و ضد ايراني و ضد انساني دارد.
زنده ياد عارف قزويني به درستي و از سر درد مي گفت براي اينكه ايران آباد شود بايد ريشه آخوند را بركند.
حافظ در سده هشتم و قرن چهاردهم ميلادي فرياد و فغانش از اين واعظان رياكار به آسمان بود و مي گفت : صوفي شهر كه چون لقمه ي شبهه ميخورد پاردمش دراز باد اين حيوان خوش علف,
يا از دست زاهد كرديم توبه وز فعل عابد استغفرالله
ما را به رندي افسانه كردند پيران جاهل شيخان گمراه
ما شيخ و واعظ كمتر شناسيم يا جام باده يا قصه كوتاه
براي آزادي و آبادي ايران بايد درخت پليد نظام ولايت فقيه كه ميوه تلخ ببار آورده و مي آورد از بيخ و بُن بر كند و در آتش خشم خجسته ي ملت ايران سوزاند و خاكسترش را به باد فنا سپرد. دكان دين فروشي و دجالگري به نام دين را بايد چنان بست تا كه دگر وا نشود و به سادگي گفت كه پرستش و عبادت خدا اختياري و از روي آگاهي و تفكر است. هر كسي كه به خدا و روز رستاخيز باور دارد, بدون چشم داشت و منت گذاشتن سر ديگران يا دكان و نانداني كردن آيين خويش خدا را پرستش كند و خدا خود مي گويد بي نياز از مال و دنياست .
پس براي خير جامعه و انسانهاي جامعه است كه با نفي خود پرستي به خداپرستي مي رسيم.
به قول حافظ:
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
از نگاه يكتا پرستي خلقت اين جهان از براي انسان بوده است و بار اين امانت را جز انسان هيچ چيز ديگري نتوانست بر دوش بكشد, كه شيطان در مخالفت با انسان وي را سفاك و خونريز توصيف مي كند. اما خدا مي گويد اين درست, ولي گوهر انساني اش بيش از آن است كه تو مي بيني, اين نقطه ضعف و نقطه منفي انسان است. اما ارزشهاي والاي ديگري در او هست كه اين خوي حيواني را به كنترل در مي آورد.
خميني و آخوندهاي پليد خوي حيواني دارند و وجه غالب وجود پليدشان حيوانيت محض است و از انسانيت بويي نبرده اند. آنها در جنگ با انسانيت هستند و اين همه پليدي ناشي از همين خوي ضد انساني آنهاست.
به روزگار حكومت آخوندها بينديشيم و ببينيم چه كسي گوهر انساني اش در زير سم ستوران آخوندها پايمال و لگد كوب شد يا آن را به نرخ روز فروخت, چه كسي گوهر انساني خود را صيغل داد؟
پايداري زندانيان سياسي يكي از نمونه هاي بارز اين جنگ و جدال نابرابر و دشوار و جانگداز و لي با شكوه و شگفت انگيز و شعف انگيز است. زنان و مرداني كه در جنگ با دشمنان انسانيت از جان و جوهر انساني خود مايه مي گذارند, انسانيت خود و ملت خود را صيغل مي زنند و اين ما را به سرنوشت هزاران تن از فرزندان مردم ايران رهنمون مي كند كه الگوهاي اين پايداريها بوده اند و در طول حاكميت اين نظام ضد ايراني و ضد انساني با فدا كردن جان و هست و نيست خود از شرف و انسانيت خود و ملت خود دفاع كرده اند. آنانكه گفتند يا مرگ يا آزادي و در زير شكنجه يا پاي جوخه اعدام و يا در ميدان نبرد تسليم دود و دم خميني و پاسدارانش نشدند و ايستاده مردن را بر زندگي بر زانوان ننگ ترجيح دادند, انسانيت را براي ما و آيندگان معنا نمودند.
عاقلان نقطه ي پرگار وجودند ولي عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پر گشودۀ طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
می گفتی ای عزیز! سترون شده است خاک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند
پس با مبارزه و تلاش و كوشش براي آزدي مردم و ميهنمان گوهر انساني خود را صيغل دهيم و رهروان راه آن عاشقان شرزه باشيم كه با شب ظلماني خميني نزيستند. راهي كه بي گمان از برانداختن نظام ولايت فقيه عبور مي كند و به آزادي و آبادي ايران و استقرار جامعه اي عاري از ستم و نابرابري و بهره كشي ختم ميشود كه به گفته شاملو قفل در آن قصه و افسانه خواهد بود.
#بگونه #آخوند #انديشه #خميني #زن_ستيزي #مبارزه #انسانيت
به کانال تلگرام بگونه بپیوندید: https://telegram.me/begoonah
