#بگونه : خانم شعله پاکروان پس از دیداری مادرانه در خانه مادر شهید راه آزادی» ستار بهشتی «، در یادداشتی در مورد سرکوبگریهای رژیم آخوندی از جمله دستگیری و آزار و اذیت جوانان و شلاق زدن کارگران زحمتکش و بازداشت و شلاق زدن دانشجویان و اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، نوشته اند :
مادرانه این بار در خانه ی با صفای گوهر خانم برگزار شد . با دل پر خون . با کلی خبرهای بد . با تحلیلهای متفاوت . با گپ و گفتگو به نقاط مشترکی رسیدیم که میتوان گفت در عکسهای این پست و پستهای اعضای مادرانه میتوان به آنها پی برد .
یکی از دوستان همراه که مردی دقیق و حقوقدان است بارها گوشزد کرده که پستهایم را کوتاه کنم . به احترام ایشان سرفصل ها را میگویم . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل :
1:شیما بابایی دختر مهربانمان که همیشه به همه ی مادران دلخون و زندانیان جوان محبت میکرد دستگیر شده و بعد از 8 روز آزاد شد . هنور هم حکم وثیقه است که گروگان میکند شیما را. نه دختری آزاد
2:شلاقی که بر پشت کارگران آق دره خورد بر صورت ملت ایران خورد .بر قلب کسانی که وابسته به نهادهای قدرت نبوده و از کد یمین و عرق جبین خویش ارتزاق میکنند به قول مادرم به کسانی بجز دکل دزدهای اختلاس گر !!
3: جوانان دانشجویی که در کمتر از 24 ساعت ، دستگیر شدند و محاکمه شدند و پشت و پایشان ورم کرد و پوست ترکاند با شلاق دین فروشانی که میخواهند ریشه ی جوانان را بخشکانتد .
4 : ادامه روند آزار زندانیان بیمار که درد بی درمان گرفته اند و پشت میله ها آب میشوند ، دسته گل جدیدی به آب خورد . پسر جوان سرطانی در زندان میناب آنقدر کتک خورد که بیهوش شد . عکس خونین و غش کرده اش دل هر مادری را میلرزاند . مادران در چنین مواقعی میگویند مادرت بمیرد و تو را به این حال و روز نبیند .
5: اعتصابیونی که با قرار وثیقه ازاد شدند یکی بعد از دیگری در بیمارستان بستری شدند . اما چند تایشان مسیر دیگری را رفتند . مهمترینشان جعفر عظیم زاده که به حق رفتاری قدرتمند و در حد رهبر جنبش کارگری از خود نشان داد . با خواسته ای واضح و روشن . اعتراض صنفی و سندیکایی در هیچ نظامی اتهامی امنیتی محسوب نمیشود مگر در سیستم برده داری که تمرد بردگان از کار بدون مزد و همراه شلاق ، پایه ی سیستم استثماری را میلرزاند .
کلبه ی عموتم و صدها داستان بی نظیر در آسمان ادبیات جهان میدرخشد که شرایط کارگران امروز ایران را نشان میدهد . داستانهایی مربوط به قرون پیشین که در ایران هزاره سوم در حال رخ دادن است .
6:دستگیری عجیب و عریب آرش صادقی که چند ماهی ست قلب شهین را گرم کرده تا تنها اندکی از التهاب داغ ارشدترین امیرها کم کند . بدون خداحافظی از گلرخ عاشق که این روزها باید صبوری را معنایی دیگر کند در غیاب مرد خانه اش
کوتاه سخن اینکه هر کدام از این سرفصلها قصه ای ست گفتنی و شنیدنی که میبایست پستی جداگانه به هرکدام اختصاص داد .
پ.ن: الحق که گوهر عشقی مادری شایسته است . زبان آور و سخن سنج . پر از خشم و اخم . پر از اشک و سوز جگر برای ستارش . زنی که هیچکس نمیتواند چون او از مظلومیت ستارش بگوید . زنی که آشیانه اش دو پاره شده . نیم در خانه و نیم در گورستان . فریدون (پدرریحانه )هم راه او را میرود . هر روز بهشت زهرا . مگر اینکه سفر باشد . آنهم بلافاصله بعد از بازگشت به دیدار ریحان میرود .
راستی چرا پسران و دختران دسته گل مان زیر خاکند ؟ گمانم باید سدی جلوی اشکهایمان ببندیم تا اشک نباریده ، در وجودمان به خشم از بی عدالتی و جوان کشی شود . ایران نیاز دارد به اشکهای نباریده .
***********************
#ایران #مادران #شعله_پاکروان
به کانال تلگرام و اينستاگرام بگونه بپیوندید:
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah
