#بگونه : دلنوشته ای از آتنا دائمی برای شهرام احمدی :
لباس مشکی تنم بود ؛ عزادار بودم… بغض داشتم,
گردنبند رو انداختم,
عصبانی بودم حس انزجار از پا گذاشتن تو دادگاهی که تو اونجا راه رفته بودی,
انزجار از در و دیوار و پله های مربوط به متهمین,
نفرت از شعبه ٢٨ که منم همونجا محاکمه شدم و حکم اعدام تورو هم همونجا صادر کردند
نفرت از پا گذاشتن تو شعبه ٣٦ و نگاهی که بهم داشتند یک زن فتنه و جنایتکار… نفرت از نگاه پیرمردی که امروز به مادرم گفت من دو برادر داشتم که شهید شدند و میخوام اینا مجازات شن… نفرت از دیدن آدم هایی که همه میدونستن تو با خیلی های دیگه اعدام شدید و حتما شاد بودن حتما میدونستن من نگرانت بودم و مخالف حکمت و داشتند بهم میخندیدند که دیدی اعدامشون کردیم؟ یه روز قبل دادگاهت که تو این حالو داشته باشی تو روز محاکمه ت ! حس کینه ای که باعث میشد الکی فکر کنم انگار همه کاراشون از عمد بوده برای شکستن من …
حس بدی بود حس زنی بی پناه که از شدت احساس بدبختی حتی گریه ش هم نمیاد
رفتم نشستم حتی دوست نداشتم بهشون نگاه کنم عزیزانی قبل رفتن بهم پیام دادن خشمت رو کنترل کن حرفی نزن که به ضررت بشه ، سعی کردم گوش بدم سعی کردم آروم باشم و خونسرد ، تا عصبانی میشدم به گردنبند تو گردنم رو لباس مشکیم فکر میکردم… قوت قلب بود برام ، چند بار وسط دادگاه بغض کردم اما….
شهرام جان امروز چند ساعتی امیدوار شدم به زنده بودنت اما تو دیگه نیستی تو اعدام شدی و کار دستی آخرت منو میون این همه درد غرق کرد…
حالم این روزا بد بود و بدتر شد
مدتی نمیام
نگرانم نباشید
آتنا دائمی
*************************
#ایران #آتنادائمی #شهرام_احمدی #اعدام
به کانال تلگرام و اينستاگرام بگونه بپیوندید:
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah

