#بگونه: جنبش دادخواهی از آمران و عاملان جنایت در ایران تنها به سال ۶۷ ختم نمی شود. سال۶۷ گرچه از سیاه ترین و خونین ترین برگ تاریخ جنایت آخوندها در ایران به حساب می آید اما آنچه در طی ۳۸ سال حاکمیت آخوندی در ایران مشهود است جنایت های مکرری است که هریک به نوعی بر سر مردم شریف این سرزمین فرود آمده است. یکی از این جنایت های هولناک مرگ فروهرها به دنبال قتل های زنجیره ایی برخی از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی منتقد نظام آخوندی در دههٔ هفتاد در داخل و خارج از ایران است. فتوی قتل روشنفکران و منتقدان نظام توسط آخوندهایی که در راس نظام قرار داشتند و توسط ماموران وزارت اطلاعات رژیم در زمان وزارت علی فلاحیان (وزیر اطلاعات دوران ریاستجمهوری رفسنجانی) و دری نجف آبادی (اولین وزیر اطلاعات در دولت آخوند خاتمی) صورت گرفت. پرستو فروهر که پدر و مادرش را بطرز فجیعی در این جنایت حکومتی از دست داده است اکنون پس از گذشت ۱۸سال از این جنایت هولناک، در دادخواهی از قتل عام شدگان دوران رژیم آخوندی می نویسد:
اکنون هجده سال میگذرد، سالهای یادآوری و پافشاری بر لزوم یک دادرسی عادلانه، سالهای ایستادگی بر حق بزرگداشت قربانیان، سالهای شکلگیری حرکتی دادخواهانه.
اگرچه تلاش من برای همراهی با این حرکت و پیشبرد آن همواره با تهدیدها و دشواریهای تحمیلی روبرو بوده اما در این یک سال و نیم گذشته تجاوزها ابعاد گستردهتری از محیط زندگی و کار من را هدف گرفتهاند.
در سال گذشته دو بار دستبرد و آسیب به خانهی پدر و مادرم زده شده است، به مکانی که در حافظهی جمعی نمادی از یادآوری و ایستادگی و برای من مکان پیوند با عزیزان جانباختهام است، با یادها و یادگارهای بیشمار آنان. اشیاء و مکان با تاریخ صاحبان پیوند عمیقی خوردهاند. اشیاء را که از پیکرهی مکان بکنند این تاریخ انسان است که از دست میرود تا جایش را فراموشی بگیرد.
اعمال ممنوعیت شغلی به من در ایران نیز در طی این مدت بالا گرفت تا سرانجام که در بهار امسال تهاجم چنان ابعادی یافت که تصورش را هم نمیکردم. موجی از تهدید و توهین و ناسزا به راه انداختند، به ناحق اتهام «توهین به مقدسات» زدند، تا نه تنها تصویر معوجی از من بازنمایند و تعهد اجتماعی مرا زیر سؤال ببرند، که بر انزوا و ممنوعیتهای تحمیلی بر من نیز بیش از پیش دامن بزنند.
و سپس چند هفتهی پیش احضارنامهای از شعبهی دوم بازپرسی دادسرای ناحیه ۳۳ شهید مقدس (اوین) به خانهی پدرومادرم در تهران فرستادند تا برای «اخذ توضیح در مورد اتهامات مندرج در پرونده» به این نهاد مراجعه کنم. چرایی و چیستی «اتهامات» پیرو روال غریب این دستگاه بر احضارشونده مخفی میماند تا روز مراجعه، که حالا موکول به دوم آذرماه شده است.
اگرچه نمیتوانم دربارهی پروندهای که چند و چون آن برایم نامعلوم است داوری کنم اما، به استناد آنچه در این سالهای تلاش برای دادخواهی از سر گذراندهام، میدانم که این فشارها تنها برای خاموش کردن آن شعلهی کوچکی ست که در خانه و قتلگاه فروهرها همچنان روشن مانده است، برای تحمیل سکوت و فراموشی ست به حافظهی جمعی، برای وادار کردن ما دادخواهان به پا پس کشیدن و تسلیم در برابر تهدیدها و تحمیلهای بیوقفه، برای جاانداختن روایت حکومتی از سرکوب و قتل دگراندیشان، و برای تحمیل فراموشی و تحریف به مبارزهی سیاسی و چرایی قتل فروهرها.
تصمیمگیری در این برهه برای من تنها شامل سفر پیشرو نبوده، که تعیینکنندهی امکان من برای سفر به ایران است، به سرزمینی که در آن بزرگ شدهام، خانهی کودکیام آنجاست، مکان زیست و تلاش و قتل پدرومادرم است، آنجا که بستگان و دوستان عزیزی دارم، و خود را همراه و همدل آن مردمانی میدانم که با صبوری و پایداری تلاش میکنند تا جامعهای آزادتر بسازند.
تصمیم در اینجا همچنین برای من تعیینکنندهی مسیر دادخواهی قتل پدرومادرم است؛ آیا میخواهم همچنان آن خلاء را، که پیآمد قتل آنان است، بازنمایی کنم؟ و آیا چشمپوشی بر این خلاء ساده نخواهد شد اگر من از مکانی که نماد آن است دور بمانم، و آن خانه و قتلگاه را به متروکگی بسپارم؟ اگر خلاء نادیده بماند یادآوری نیز محو خواهد شد.
به همهی این دلایل به زودی به تهران خواهم رفت و امیدوارم به همدلی و پشتیبانی شما.
#دادخواهی #عدالت #قتل_های_زنجیره_ایی #فروهر
به کانال تلگرام و اينستاگرام بگونه بپیوندید:
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah

