به بهانه اربعین” از زینب کبری روایت کرده اند که پیوسته میگفت: آنچه در شام بر ما گذشت بسا سختتر از کربلا بود. اربعین با نام زینب کبری قرین است که در آن روزهای هولناک بعد از کربلا، یعنی بعد از شهادت برادرش حسین و تک تک عزیزانش آنهم در برابر دیدگانش و بعد دو محاصرهٔ انبوه قاتلان ومزدوران جهل و بندگی، که به اسارتش گرفته بودند و در میان کاروان اسیران به سوی شام و بارگاه یزید میبردند تا با تحقیر و تخفیف آنها نابودی آن جنبش و حماسهٔ عاشورا و جانبازیهای آنرا شکست خورده، بد فرجام و عقیم اعلام کنند و با نمایش اسارت او و همه بازماندگان جشن پیروزی خود را تکمیل کنند… آری… در چنان شرایط هولناکی که گویی دیگر همه چیز تمام شده است، زینب کبری فداکارانه و البته قهرمانانه بر یاری برادر و همراهان صدیق برادرش ایستاد و در تمام مسیر تا شام و آنگاه تا بارگاه یزید در شام با خطابهها و سخنرانیهایش و با مقاومت و ایستادگی بر همان اصولی که از برادرش به خوبی آموخته بود پرچم سرخ عاشورا را کماکان در اهتزاز نگه داشت و همین باعث شد که دستگاه سلطنت یزیدی هم در برابر این همه جسارت قدری عقب نشینی کرده و مجددا آنها را به عراق و کربلا بازگرداند و آنگاه که مجددا به کربلا رسیدند چهلمین روز (اربعین) از روز عاشورا بود که مستقیماً به مزار برادرش در کربلا به زیارت (شاید به مفهوم ملاقات همیشگی با حماسهٔ کربلا)رفت، تا این مراسم را به سنت گذاری و مشعل راهگشأیی عاشورا را برای همه آزادگان تاریخ جاودانه روشن نگه دارد.
اربعین از جهتی دیگر یاد آور قهرمانی زنانی است به ظاهر اسیر که مقهور جنایتهای دستگاه حاکمه نشدند و با ایستادگی خود همه آن فریب و شیطان سازیها را در هم شکسته، تابوها را در هم کوبیدند و با جسارت و شیردلی خود و در عین اسارت و در محاصره خیل سپاهیان به ظاهر “فاتح” خونهای به ناحق ریخته را احیا کردند و شایستگی و صلاحیت خود را به اثبات رساندند… سلام بر زینب کبری آن عقیله بنی هاشم و قافله سالار اربعین، و درود بر تو که با تاسی از او، با آن نامه روشن فکرانه، حق طلبانه و دادخواهانه خاک پاکی او را طوطیاي چشم کرده و این نکته را با همهٔ هزینه هایی که برای خودت داشته و خواهد داشت، به اثبات رساندی که هستند کسانی که زینب وار تسلیم و مقهور شرایط نمیشوند، هستند کسانی که در اسارت و زندان هم مرعوب اعدام و زندان نمیشوند، هستند کسانی که عدم عزیزانشان هم آنها را به هراس نمیاندازد چون میدانند که ستمگران تنها بر همین ترس و واهمهها سرمایه گذاری میکنند در غیر این صورت کسی ریسک ستمگری را نمیپذیرد و تو همه اینها را با چند سوال ساده و کاملا منصفانه به همه آموختی:
۱- آیا خواهر و برادر مرا اعدام کردید؟
۲-چه تاریخی آنها را اعدام کردید؟
۳- محل دفن آنها کجاست؟
و در آخر و به قول قرآن: “فبای ذنب قتلت”
سعید ماسوری آبان۱۳۹۵ زندان گوهردشت کرج
**********
#زندانی_سیاسی #سعید_ماسوری #مریم_اکبری_منفرد #اربعین

