در پی اعتراض محمد صابر ملک رئیسی زندانی سیاسی به محدودیت و ممنوعیت های اعمال شده در زندان و انتقال وی با ضرب و شتم به قرنطینه زندان اردبیل این زندانی از شش روز پیش در اعتصاب غذا به سر می برد، آقای ملک رئیسی در نامه ای سرگشاده خطاب به گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران از چگونگی ضرب و شتم خود، سوابق پیشین این بی قانونی ها و فقدان امنیت جانی خود سخن گفته است و خواستار توجه به ستم مضاعفی که بر زندانیان سیاسی چون او میرود شده.
خانواده نگران این زندانی پس از این واقعه به دفتر اداره اطلاعات زاهدان مراجعه کردند ولی پرسنل این نهاد امنیتی از وضعیت محمد صابر اظهار بی اطلاعی کردند و همزمان خانواده را به بزرگ کردن موضوع “یک ضرب و شتم ساده” متهم کردند. به گفته آنان مسئله مضروب شدن صابر “اتفاق مهمی نیست”.
یک منبع نزدیک به خانواده محمد صابر به گزارشگر هرانا توضیح داد امروز خانواده های سایر زندانیان سیاسی بلوچ محبوس در زندان اردبیل به دفتر اداره اطلاعات شهر سرباز نیز مراجعه کردند و خواستار تغییر زندان محل نگهداری فرزندانشان شدند اما علاوه بر اینکه پاسخی دریافت نکردند تهدید شدند که در صورت اصرار به حضور مقابل این اداره بازداشت خواهند شد.
این منبع در ادامه تاکید کرد: ”خانواده محمد صابر به شدت نگران امنیت جانی او هستند، آنها حتی تقاضای آزادی هم نمی کنند بلکه میخواهند صابر که اساسا در رای محکومیت به تبعید محکوم نشده از اردبیل به زندان چابهار که محل زندگی اش است برگردانده شود.”
متن کامل این نامه را به نقل از خبرگزاری هرانا :
“مکتوبی مچاله شده و خاکی از زندانی سیاسی تبعیدی به زندان اردبیل محمد صابر ملک رئیسی فرزند داد علی، به خدمت کمیسیار ویژه حقوق بشر در امور ایران سرکار خانم عاصمه جهانگیر
باعرض ادب و احترام فراوان به استحضار می رسانم، دنیا دنیای عجیبی است، من یک روز قبل از اینکه با یک چشم به دنیا نگاه کنم از اینکه پدر پیرم براثر بیماری چشم چپ اش را از دست داده بسیار ناراحت بودم و اصلا به این فکر نکردم شاید روز بعد خودم نیز بینایی چشم راستم را از دست بدهم و با پدر همدرد شوم و تا حدودی درکش کنم، اما نابینایی من کجا و نابینایی پدر کجا، بینایی پدرم هیچ وقت برنمی گردد ولی بینایی من که بخاطر ورم کردن بالا و پایین چشم براثر وارد شدن ضربه شدیدی است بلاخره ورمش فروکش خواهد کرد و بینایی چشمم باز میگردد، مانند دفعات قبل که این بلاها سرم آوردند، اما از روزی که باخبر شدم پدر بینایی چشم چپش را از دست داده چشمم شده بارانی، سینه ام شده یک گودی آتش، پدرم گفت ناراحت نشوم چون نور چشم اش به یوسف گم شده اش منم و هر زمان برگردم پیشش با دیدنم نور چشمش بر می گردد، اشک امان یک دانه چشمم را گرفته، فرصت نمی گردد از دردم بنویسم، ما ایرانی ها یک ضرب المثل داریم که می گوییم طرف از درد فلان یک چشمش اشک و یک چشمش خون است، من الان از دست ظلم این رژیم یک چشمم اشک و یک چشمم خون است و مستاق این ضرب المثل قدیمی شده ام.
من فلحال بخاطر ضعف چشمی که از اعتصاب غذا و درد شدیدی که از سر و بدنم حس میکنم قادر به شرح کامل ماجرا نیستم و مطمئن نیستم که بتوانم نامه را برای شما ارسال کنم، پس برای همین به این مختصر موضوع بسنده میکنم.
در روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ از سوی دفتر حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل مورد توهین به مذهب و مقدساتم قرار گرفتم و به افسرنگهبانی منتقل شدم که در انجا رئیس اندرزگاه و افسرنگهبان وقت با باتوم دست و پایم را بستند و شروع به ضرب و شتمم کردن و در عین حال که ضربات مشت و لگد به سر و صورتم می زدند به من و خانواده ام فحاشی و هتک حرمت می کردند، پس از کلی ضرب و شتم با همان حالت یعنی با دستبند و پا بند و بدنی کبود من را به قرنطینه منتقل کردند و یکی از زندانیان در قرنطینه که از یکی از عواملشان است را برای درگیر شدن با من اجیر کردند تا پرونده را دعوا و درگیری زندانی با زندانی جلوه دهند و تمام صدمات و کبودی وارد شده به بدنم را درگیری با زندانی نشان دهند.
جالب توجه است زندانی مامور شده ظرف سه ساعت سه مرتبه با من درگیر شد و در هر سه مورد به بیرون از قرنطینه منتقل شدم و سپس به بند قرنطینه بازگردادنده شدم و در درگیری آخر زندانی با فلاسک چای ضربه ی شدیدی به سرم وارد کرد که بی هوش شدم و با صورت به زمین برخورد کردم و تمام صورتم از ناحیه راست زخمی و کبود شد، جای شکر دارد بینی ام برای بار چهارم بدست رژیم و عمالش نشکست فقط خونی و کبود شده، بعد از این ضربات وقتی چشم باز کردم خود را در تخت بهداری زندان دیدم و مدتی فراموشی گرفته بودم و متوجه نبودم چرا در آن مکان می باشم و چه اتفاقی افتاده است، از دکتر و مسئولین بهداری جویای جراحت و انتقالم به بهداری شدم، گفتند بعد از درگیری و کشتن یک نفر به این حال افتادی، من نیز باور کردم و از اینکه مرتکب قتل شده بودم به شدت ترسیده و نگران بودم، تا اینکه همه چی یادم آمد که توسط زندانی که درگیر شدم مجروح شدم و فهمیدم موضوع دروغی مثل دروغ های دیگرشان است که به ملت می گویند، پس این دعوا را صورت جلسه کردند و از من خواستند از زندانی شکایت کنم، اما من زیر هیچ برگه ای را امضا نکردم و از هیچ کس جز پرویز سورآذر مسئول حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل و فرهاد نوروزی رئیس اندرزگاه و غفور صادق زاده افسرنگهبان زندان شکایت ندارم.
در آخر از شما مقام محترم می خواهم و خواهشمندم که من و خانواده ام را از شر این رژیم ظالم نجات دهید.
لازم به ذکر است بنده از همان روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ اعتصاب غذا کرده ام و خواستار آزادی خود هستم، زیرا هیچگونه اقدام و عمل مجرمانه مرتکب نشده ام و به مدت نه سال است که فقط برای دستگیری و کنترل برادرم عبیدالرحمان در گروگان این رژیم می باشم.
باسپاس فراوان
زندانی محمد صابر ملک رئیسی
فرنطینه زندان مرکزی اردبیل”
**********
#زندانی_سیاسی #شکنجه #اردبیل #بگونه
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah
خانواده نگران این زندانی پس از این واقعه به دفتر اداره اطلاعات زاهدان مراجعه کردند ولی پرسنل این نهاد امنیتی از وضعیت محمد صابر اظهار بی اطلاعی کردند و همزمان خانواده را به بزرگ کردن موضوع “یک ضرب و شتم ساده” متهم کردند. به گفته آنان مسئله مضروب شدن صابر “اتفاق مهمی نیست”.
یک منبع نزدیک به خانواده محمد صابر به گزارشگر هرانا توضیح داد امروز خانواده های سایر زندانیان سیاسی بلوچ محبوس در زندان اردبیل به دفتر اداره اطلاعات شهر سرباز نیز مراجعه کردند و خواستار تغییر زندان محل نگهداری فرزندانشان شدند اما علاوه بر اینکه پاسخی دریافت نکردند تهدید شدند که در صورت اصرار به حضور مقابل این اداره بازداشت خواهند شد.
این منبع در ادامه تاکید کرد: ”خانواده محمد صابر به شدت نگران امنیت جانی او هستند، آنها حتی تقاضای آزادی هم نمی کنند بلکه میخواهند صابر که اساسا در رای محکومیت به تبعید محکوم نشده از اردبیل به زندان چابهار که محل زندگی اش است برگردانده شود.”
متن کامل این نامه را به نقل از خبرگزاری هرانا :
“مکتوبی مچاله شده و خاکی از زندانی سیاسی تبعیدی به زندان اردبیل محمد صابر ملک رئیسی فرزند داد علی، به خدمت کمیسیار ویژه حقوق بشر در امور ایران سرکار خانم عاصمه جهانگیر
باعرض ادب و احترام فراوان به استحضار می رسانم، دنیا دنیای عجیبی است، من یک روز قبل از اینکه با یک چشم به دنیا نگاه کنم از اینکه پدر پیرم براثر بیماری چشم چپ اش را از دست داده بسیار ناراحت بودم و اصلا به این فکر نکردم شاید روز بعد خودم نیز بینایی چشم راستم را از دست بدهم و با پدر همدرد شوم و تا حدودی درکش کنم، اما نابینایی من کجا و نابینایی پدر کجا، بینایی پدرم هیچ وقت برنمی گردد ولی بینایی من که بخاطر ورم کردن بالا و پایین چشم براثر وارد شدن ضربه شدیدی است بلاخره ورمش فروکش خواهد کرد و بینایی چشمم باز میگردد، مانند دفعات قبل که این بلاها سرم آوردند، اما از روزی که باخبر شدم پدر بینایی چشم چپش را از دست داده چشمم شده بارانی، سینه ام شده یک گودی آتش، پدرم گفت ناراحت نشوم چون نور چشم اش به یوسف گم شده اش منم و هر زمان برگردم پیشش با دیدنم نور چشمش بر می گردد، اشک امان یک دانه چشمم را گرفته، فرصت نمی گردد از دردم بنویسم، ما ایرانی ها یک ضرب المثل داریم که می گوییم طرف از درد فلان یک چشمش اشک و یک چشمش خون است، من الان از دست ظلم این رژیم یک چشمم اشک و یک چشمم خون است و مستاق این ضرب المثل قدیمی شده ام.
من فلحال بخاطر ضعف چشمی که از اعتصاب غذا و درد شدیدی که از سر و بدنم حس میکنم قادر به شرح کامل ماجرا نیستم و مطمئن نیستم که بتوانم نامه را برای شما ارسال کنم، پس برای همین به این مختصر موضوع بسنده میکنم.
در روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ از سوی دفتر حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل مورد توهین به مذهب و مقدساتم قرار گرفتم و به افسرنگهبانی منتقل شدم که در انجا رئیس اندرزگاه و افسرنگهبان وقت با باتوم دست و پایم را بستند و شروع به ضرب و شتمم کردن و در عین حال که ضربات مشت و لگد به سر و صورتم می زدند به من و خانواده ام فحاشی و هتک حرمت می کردند، پس از کلی ضرب و شتم با همان حالت یعنی با دستبند و پا بند و بدنی کبود من را به قرنطینه منتقل کردند و یکی از زندانیان در قرنطینه که از یکی از عواملشان است را برای درگیر شدن با من اجیر کردند تا پرونده را دعوا و درگیری زندانی با زندانی جلوه دهند و تمام صدمات و کبودی وارد شده به بدنم را درگیری با زندانی نشان دهند.
جالب توجه است زندانی مامور شده ظرف سه ساعت سه مرتبه با من درگیر شد و در هر سه مورد به بیرون از قرنطینه منتقل شدم و سپس به بند قرنطینه بازگردادنده شدم و در درگیری آخر زندانی با فلاسک چای ضربه ی شدیدی به سرم وارد کرد که بی هوش شدم و با صورت به زمین برخورد کردم و تمام صورتم از ناحیه راست زخمی و کبود شد، جای شکر دارد بینی ام برای بار چهارم بدست رژیم و عمالش نشکست فقط خونی و کبود شده، بعد از این ضربات وقتی چشم باز کردم خود را در تخت بهداری زندان دیدم و مدتی فراموشی گرفته بودم و متوجه نبودم چرا در آن مکان می باشم و چه اتفاقی افتاده است، از دکتر و مسئولین بهداری جویای جراحت و انتقالم به بهداری شدم، گفتند بعد از درگیری و کشتن یک نفر به این حال افتادی، من نیز باور کردم و از اینکه مرتکب قتل شده بودم به شدت ترسیده و نگران بودم، تا اینکه همه چی یادم آمد که توسط زندانی که درگیر شدم مجروح شدم و فهمیدم موضوع دروغی مثل دروغ های دیگرشان است که به ملت می گویند، پس این دعوا را صورت جلسه کردند و از من خواستند از زندانی شکایت کنم، اما من زیر هیچ برگه ای را امضا نکردم و از هیچ کس جز پرویز سورآذر مسئول حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل و فرهاد نوروزی رئیس اندرزگاه و غفور صادق زاده افسرنگهبان زندان شکایت ندارم.
در آخر از شما مقام محترم می خواهم و خواهشمندم که من و خانواده ام را از شر این رژیم ظالم نجات دهید.
لازم به ذکر است بنده از همان روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ اعتصاب غذا کرده ام و خواستار آزادی خود هستم، زیرا هیچگونه اقدام و عمل مجرمانه مرتکب نشده ام و به مدت نه سال است که فقط برای دستگیری و کنترل برادرم عبیدالرحمان در گروگان این رژیم می باشم.
باسپاس فراوان
زندانی محمد صابر ملک رئیسی
فرنطینه زندان مرکزی اردبیل”
**********
#زندانی_سیاسی #شکنجه #اردبیل #بگونه
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah

