چطور شد که متوجه نقشه او شدید؟
بعد از چند روز که ما در آن خانه بودیم، احمد رفتارش با ما تغییر کرد. من و محمد را کتک میزد. یکبار که داشت تلفنی صحبت میکرد از لابهلای حرفهایش متوجه شدیم که من و محمد را به قیمت ٤٠٠هزار لیره فروخته است.
شما را اذیت یا شکنجه هم میکرد؟
کتکزدن ما کار هر روزش بود. با مشت و لگد به جان ما میافتاد و وقتی هم خسته میشد یک تکه نان یا غذایی جلوی ما میانداخت. کمکم همه افرادی که در آن خانه بودند، رفتند اما من و محمد هنوز آنجا بودیم.
وقتی پلیس شما را گرفت، چرا به آنها نگفتید که ربوده شدهاید؟
کسی به حرف ما توجه نمیکرد. هزاربار من و محمد به آنها گفتیم، اما انگارنهانگار. ما زبان ترکی بلد نبودیم، پلیس هم به همه ما به چشم مهاجر غیرقانونی نگاه میکرد. حتی من چندبار به یک پلیس زن در آن پاسگاه التماس کردم که ما را نجات دهد، اما فایدهای نداشت.
خب، چطور شد که آزاد شدید؟
وقتی به آنکارا رسیدیم، چند روز در خانه ای آنجا بودیم. مردی در آنجا برای ما تعریف کرد که احمد هرسال چند بچه را از ایران میدزد و به یک نفر در استانبول میفروشد. آنجا بود که فهمیدیم همه حرفهای او دروغ بوده. درواقع او برای ما نقشه کشیده بود. به همین دلیل هیچ پولی از من و محمد برای رفتن به ترکیه نگرفت. همه این کارها برای این بود که من و محمد را ٨٠٠هزار لیر در استانبول فروخته بود…. با خانوادهام تماس گرفتیم و آنها را از آزادی خودمان مطلع کردیم.
**************
#بگونه #نوجوانان #فقر #بیکاری

