در اوائل دهه پنجاه اوج بلندپروازيهاي محمدرضا پهلوي فردي بي بضاعت در بيمارستان سعدي شيراز مي ميرد . خانوده اش براي تحويل جسد به بيمارستان می روند ، ولي مسئولان بيمارستان از تحويل جسد تا دريافت هزينه بيمارستان خودداري می کنند؛ پدرم ( در آن زمان در دانشگاه شيراز كار مي كرد ) اين موضوع را شنيد و در مجله خواندنيها مقاله اي نوشت كه در بيمارستان دانشگاه پهلوي جسد را به گروگان مي گيرند!
بعد از نوشتن اين مقاله پدرم مجبور به استعفا شد .
قصدم از نوشتن اين خاطره نشان دادن گوشه اي از وضعيت اقتصادي و به اصطلاح فضاي باز سياسي آن موقع هست كه عده اي له له زنان و دهان كف كرده ياد آن دوران مي كنند .
برگرفته از فیسبوک خانم فریبا دشتی
************
#بگونه #پهلوی #قیام_بهمن

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید:
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah

27540374_936852539808319_7953264054190446234_n