«بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هر کس آزاد است به زبان قبیله خود تکلم کند. آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید. گسستن زنجیرها آرزوی من است …
اینجا سرزمینی بین دو دریاست. سرزمینی که دو قوم، آن را به نام خود کردهاند: قوم ماد در شمال، در حالیکه هگمتانه(همدان) مرکز آن است، و قوم پارس در جنوب، آنجا که آنشان(شوش) را پایتخت خود قرار دادهاند.
آنگاه که فرمانروایی از آن سرزمین برخاست و این دو قوم را متحد و یکپارچه کرد، خود را کوروش، شاه هخامنشی خواند.
کوروش پادشاه ایران باستان که به آن کوروش کبیر هم گفته میشود، بنیانگذار سلسله هخامنشی بود که بین سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران بزرگ و نواحی گستردهای از آسیا حکومت کرد. در تاریخ از کوروش به نیکی یاد میشود. پادشاهی دادگستر که شیوه حکومتش از قرون باستان تاکنون الگویی برای سیاستمداران شد. کوروش پادشاهی متفاوت با کشورگشایان دیگر بود. او مردم کشورهای دیگر را به بردگی نگرفت. تدبیری انقلابی در دنیای باستان. کوروش مذاهب و باورهای دیگر ادیان را بهرسمیت میشناخت و آنها آزاد بودند که به آیین خودشان باشند. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش بر بابل چیره شد اما خودش را یک اشغالگر معرفی نکرد. بلکه خودش را آزادیبخش نامید. آزادیدهنده خلقها از فرمانروایان ستمگر.
در قرآن از کوروش بهعنوان ذوالقرنین یاد میشود. متحدکننده و صاحب دو قوم ماد و پارس. پس از اتحاد این دو قوم و شروع حکومت کوروش، همگان بهخوبی دیدند که کوروش از آن شاهانی نیست که بنای حکومت خود را بر خونریزی و استثمار مردم گذاشته باشد، بلکه درست در نقطه مقابل، علیه ارزشهای رایج زمانه شورش کرد، دادگستری و دفاع از مردم محروم را پیشه خود قرار داد و هیچگاه شمشیرش را به سوی مردم نگرفت. کورش هیچگاه سرزمینهایی را که فتح کرد، به آتش نکشید، هیچگاه به باورهای سرزمینهای دیگر بیاحترامی نکرد و هیچگاه برای بهدست آوردن برده و ثروت، لشکرکشی نکرد.
کوروش – کودکی و جوانی
وقتی سرگذشت کوروش را بررسی میکنیم، درمییابیم که او پس از بهدنیا آمدن، مورد کینتوزی پدربزرگ مادریاش در دربار قرار گرفت و فرمان داده شد که او را بکشند. اما مأمور کشتن او به نام هارپاگ، این فرمان را اجرا نکرد و در عوض کوروش را در دشتها و کوهها به یک چوپان به نام میترا داد(مهرداد) سپرد. میترا داد و همسرش «سپاکو» با عشق و محبت کوروش را در دامان خویش پرورش دادند. کورش در کنار جوانان گمنام بزرگ شد. اما ناگهان سرنوشتش دگرگون شد و با یک رخداد بار دیگر به مادر و پدر و سرانجام به پادشاهی رسید.
هرودت، تاریخنگار یونان باستان(۴۲۵-۴۸۴ پیش از میلاد) نیز در اینباره گفته است: «دست سرنوشت کوروش را از مادر و پدر جدا کرد و کورش تا ۱۴سالگی توسط چوپانی به نام میترا داد(مهرداد) و همسرش سپاکو بزرگ شد». گذری شگفت از شاهزادگی تا چوپانی.
کوروش که در این دوره درد و رنج زندگی مردم محروم را از نزدیک لمس کرده بود، از این پس دارای روحیهای علیه ظلم و جور شد و دستیابی به آزادی و عدالت را هدف نخستین زندگی خود قرار داد.
در دوره حکومت کوروش در شمالغربی ایران سرزمین لیدیا قرار داشت. در ترکیه کنونی. کرزوس، پادشاه لیدیا، تشنه گسترش قلمرو حکومت خود بود. هنگامی که پیشگویان معبد وی به او اطمینان دادند میتواند دولت نوبنیاد ایران را شکست داده و پهنه خاک آن سرزمین را به قلمرو خود اضافه کند، کرزوس درنگ نکرد. در پائیز سال ۵۴۹ پیش از میلاد جنگ سختی میان ایران و لیدیا درگرفت. کرزوس گمان کرده بود که کوروش و ارتش نوپایش توان جنگیدن در سرمای زمستان را نخواهند داشت. اما کوروش برخلاف کرزوس و دیگر پادشاهان زمانه کارهایش را برپایهٔ پیشگویی غیبگوها بنا نمیکرد. او با بکاربردن دانش و قانونمندیها دریافت که بهترین زمان حمله اتفاقاً درست در همان زمستان است.
شهر سارد پایتخت لیدیا را در همان زمستان سال ۵۴۹ پیش از میلاد تسخیر کرد. کرزوس اسیر شد اما برخلاف سنت شاهان زمانه، کورش او را آزاد کرد و حرمت خانواده او را نگاه داشت. هنگامی که کورش باز هم به سوی غرب حرکت کرد، پدیدارشدن دریایی پهناور به او خبر از نهایت دنیای مسکونی آن روزگار را داد.
کوروش خورشید را دید که در ژرفنای دریا غروب میکند. این دریا همان دریای اژه در ساحل غربی کشور ترکیه کنونی است، نقطهای که کوروش با لشکریانش به آنجا رسید.
قرآن در اینباره میگوید: «تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، دید که [خورشید] در چشمهای گلآلود غروب میکند و نزدیک آن طایفهای را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین یا عذابشان میکنی یا در میانشان نیکویی میکنی».(کهف – ۸۶)
اما کوروش در میان مردم لیدیا نیکویی و گذشت را پیشه کرد. هرودت، تاریخنگار باستان، میگوید: «کوروش به سپاهیانش فرمان داد جز با لشکریان دشمن با هیچکس دیگری بهوسیله نیروی نظامی و شمشیر برخورد نکنند و با مردم برخوردی انسانی داشته باشند».
قدم دوم کوروش در سمت شرق بود. آن وقت که قبائل وحشی و عقبافتاده دیدروسیا و باکتریا سر به طغیان گذاشتند. دیدروسیا سرزمینی بود که بین ایران و سند قرار داشت. باکتریا نیز در افغانستان امروزی بود.
سرزمینهایی که اقوام ابتدایی در آن میزیستند. قرآن در این رابطه میگوید: «سپس (ذوالقرنین) راه [دیگر] در پیش گرفت – تا آنگاه که به جایگاه برآمدن و طلوع خورشید رسید [خورشید] را [چنین] یافت که بر قومی طلوع میکرد که برای ایشان در برابر آفتاب پوششی و سایهبانی قرار نداده بودیم. آری او (ذوالقرنین) اینچنین بود و ما بهخوبی از امکانات و کارهای او آگاه بودیم.(کهف – ۸۹ تا ۹۱)
بدین ترتیب گستره ایران زیر حاکمیت کورش از غرب، دریای اژه و از شرق، نهایت سرزمینهای دیدروسیا و باکتریا بود. میتوان گفت تمامی سرزمینهای مسکونی آن زمان.
کوروش کبیر، بابل را که دولت آن از زمان نبوکدنزر دوم Nebuchadnezzar(بختالنصر) راه ستمگری نسبت به مردم خود و ملل دیگر در پیش گرفته بود، متصرف شد.
بابل شهری در جنوب عراق امروزی(۸۰کیلومتری جنوب بغداد در کنار رود فرات) و پایتخت دولتی بود که قلمرو آن تا مدیترانه از جمله فلسطین امروزی(جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارویی بسیار مستحکم داشت و طبق برخی نوشتهها تصرف آن ۱۶روز طول کشید.
۳۲درجه و ۳۷دقیقه شمالی – ۴۴درجه و ۳۳دقیقه شرقی. این نقطه آثار باقیمانده از شهری است که روزگاری مرکز قدرت و شکوه شاهان بود. قدرتی که شاخص آن یک دژ چندطبقه و باشکوه بود. دژی برپاشده از رنج و خون هزاران برده و انسان زیر ستم. شهری با باغهای معلق: بابل.
نبوکدنزر یا نبوکدنصر که اعراب او را «بختالنصر» مینامند، پادشاه ستمگر بابل بود. ابوالکلام آزاد، پژوهشگر تاریخ و وزیر پیشین فرهنگ هند، درباره بختالنصر میگوید: «نبوخزمس ۲بار فلسطین و شام را غارت کرد و در آخرین حمله خود، نه تنها دولت یهود را بهکلی برانداخت، بلکه زندگی قومی و ملی آنها را هم پایان داد. این یکی از بزرگترین فجایع تاریخ باستان است».
اسیران برای بردگی به بابل آورده شدند. پس از ۷۰سال، قوم به اسارت رفته نمایندهای نزد کوروش فرستادند و برای آزادیشان از او درخواست کمک کردند. کوروش با لشکری گران از پارس حرکت کرد و پشت دیوارهای نفوذناپذیر قلعه بابل رسید.
این دیوارها که امروز نمایشگاه است، آن روز کورش را بهفکر انداخت که چگونه باید این دژ تسخیرناپذیر را آزاد کند. کوروش راه را پیدا کرد. به فرمان کورش مسیر بخشی از آب فرات که از زیر دژ میگذشت، تغییر داده شد. بستر رود مسیر ورود نیروهای کورش به درون دژ شد. قوم به اسارت رفته یهود پس از ۷۰سال آزاد شد. کورش آنان را به سرزمین خود فرستاد و به آنان کمک کرد تا شهرهای ویران خود را از نو برپاساختند.
در خلال فتح بابل، کوروش منشور خود در خصوص آزادیهای اجتماعی و دینی را اعلام کرد. بنیاسرائیل نیز مشمول چنین قانونی شد و کوروش آنها را مخیر کرد که در بابل بمانند یا به سرزمین کنعان در ساحل مدیترانه بازگردند. در خصوص آنان که به کنعان بازگشتند، کوروش تمهیداتی را برای بازسازی هیکل یا معبد سلیمان فراهم آورد و استقرار آنان را در آن منطقه تسهیل کرد. این رفتار برای یهودیان که نقطه مقابل رفتار اسارتبار بابلیان بود، کوروش را به قهرمانی برای قوم یهود بدل ساخت که جایگاه ویژهیی در متون دینی آنان یافت. در شماری از کتب انبیا از کتب عهد عتیق، نام کوروش بهعنوان منجی برده شده است.
۲۴قرن پس از فتح بابل بهدست کورش، استوانه کورش در سال ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش باستانشناسان در بابل کشف شد.
«منم کوروش، شاه دادگر. ارتش بزرگ من به آرامی به بابل درآمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین برسد. من همه شهرهای ویرانشده را از نو ساختم. همه یوغهای ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانههای ویران شدهشان را آباد کردم. به تیرهبختیهای این مردم پایان دادم».
کسانی که شعار های فاشیستی و نژاد پرستانه می دهند رو در روی منشور حقوق بشر کوروش قرار می گیرند و دقیقا در کنار رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی.
https://t.me/begoonah1
https://www.instagram.com/begoonah
