مدتی است قاسم شعله سعدی نماینده پیشین مجلس رژیم ردای مخالف نظام به تن کرده و یک لقب «وکیل مبارز» هم به او چسبانده می شود. نامه ای از یک زندانی سیاسی پیشین دریافت کرده ایم که بخشی از سابقه ناگفته شعله سعدی به عنوان دادستان در نیشابور را بیان می کند. چیزی که وی در زندگینامه خود آن را پنهان کرده است! غافل از اینکه آنانکه وی را می شناسند هنوز سر بر زمین ننهاده اند! متن این نامه را عینا برای هم وطنان منتشر می کنیم و از دیگر هم وطنان می خواهیم چنانچه اطلاعات بیشتری دارند برایمان ارسال نمایند. در زندگی خاطراتی هستند که هرگز فراموش نمی شوند و برای من سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ چنین بود . من شکوفه م در ۹ مرداد ۱۳۶۰ در شهر نیشابور دستگیر شدم به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق در حالیکه ۱۷ سال داشتم. در زندان در کنار دیگر یاران که همگی تقریبا هم سن و سال من بودند و با یکدیگر در یک مدرسه درس می خواندیم شاهد دردها ، شکنجه ها ، دستگیریها و …بودیم .
حاکم شرع نامش طباطبایی بود و بر سه شهر نیشابور سبزوار و فریمان حکمفرمایی می کرد دادستان هنر بخش نام داشت و در زندگی خاطراتی هستند که هرگز فراموش نمی شوند و برای من سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ چنین بود . من شکوفه م در ۹ مرداد ۱۳۶۰ در شهر نیشابور دستگیر شدم به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق در حالیکه ۱۷ سال داشتم. در زندان در کنار دیگر یاران که همگی تقریبا هم سن و سال من بودند و با یکدیگر در یک مدرسه درس می خواندیم شاهد دردها ، شکنجه ها ، دستگیریها و …بودیم .
حاکم شرع نامش طباطبایی بود و بر سه شهر نیشابور سبزوار و فریمان حکمفرمایی می کرد دادستان هنر بخش نام داشت و معاونی داشت به نام صادقی که یک جنایتکار کامل بود .تا شهریور ۶۰ شکنجه و شلاق و … بود اما اعدام نه تا اینکه گفتند دادستان عوض شده چون دادستان قبلی تقاضای حکم اعدام نمی کرده . دادستان جدید قاسم شعله سعدی نام داشت می گفتند حقوقدان است و تحصیلکرده ؛ با آمدن وی و گروه جدیدی از شکنجه گران به اصطلاح تحصیلکرده که همراه خودش اورد چون : همت نوروزی ، علی تو زنده جانی ، محمد طبیعی، سعید شمشیرگران در کنار پاسداران و جلادانی که سابقا بودند چون : غلام سلیمانی (هم اکنون در دادگاه نیشابور بازپرس است) علی موسوی ، یساقی ، علی پیرگزی، علی فایقی ، شوشتری( سرکرده سپاه پاسداران که بعد ها توسط گروه ریگی منفجر شد ) و بسیاری دیگر . از ۱۹ شهریور ۶۰ با اعدام ۱۰ مجاهد خلق اعدامها شروع شد . شهریور مهر آبان آذر دی بهمن و … پشت سر هم نه تنها در نیشابور بلکه در سبزوار و فریمان نیز . چه جوانها که به تیرهای تیر باران سپرده شدند و اینان با قهقهه تیر خلاص ها را می شمردند . آتش زدن مجاهد خلق زهره نوری زاده به نام اینکه خودسوزی کرده هرگز شبی که وی را به آتش کشیدند و فریادهای دردآلود ش را از خاطر نخواهم برد .
و این وضع ادامه داشت تا سال ۶۲ که ما را به زندان وکیل آباد مشهد منتقل کردند . شنیدیم طباطبایی حاکم شرع چند شهر بزرگتر شده و شعله سعدی به شیراز منتقل گردیده و بعدها که از زندان آزاد شده بودم شنیدم نماینده مجلس شده .( برای شناخت وی به سایت خودش مراجعه کنید و اینکه از این سالها هیچ ننوشته ) حال می بینیم همین افراد اپوزیسیون شده اند و دم از آزادیخواهی و مبارزه میزنند و سعی می کنند با این شیوه دستهای خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان کنند حداقل بگذارید تمام شاهدان بمیرند آنگاه بگوئید ما نیز مبارز بوده ایم .
دیگران را نمیدانم اما من قسم خورده ام تا قاتلان و شکنجه گران آن جوانان به خاک غلتیده را در یک دادگاه بین المللی محاکمه و به سزای اعمالشان نرسانم دست از مبارزه و افشاگری بر ندارم.