دیروز به مراسم ختم مردی رفتم که دو پسرش در دهه شصت اعدام شدند، در حین دفن زنش گفت هدیه ای است که باید هنگام دفن به شوهرم بدهم، چشم بند پسرش بود که در ساک وسایلش پس از اعدام جامانده بود همراه جنازه اش دفن کرد ، گفت من و شوهرم عهد کردیم هرکدام زودتر مردیم این چشم بند همراه جنازه باشد
سی و اندی سال گذشت آنها همیشه گریستند آیا راه بهتری نبود ؟تا این کشتارها صورت نگیرد و زندگی زیباترباشد
میگویند دو گروه آدمها هرگز به زندگی باز نمیگردند آنهایی که از جنگ برگشته اند. آنهایی که عاشق شده اند. به نظرم در کشورم گروه سومی هم هستند پدر و مادرهای که فرزندشان اعدام شده اند.

پدر و مادرانی که عاشقند.
http://t.me/begoona1
https://www.instagram.com/begoonah