نوشته ای به قلم دکتر بهروز پویان
رویداد تاریخی انقلاب ضدسلطنتی ۵۷، با هر تحلیلی و از هر نقطه نظری، یک انقلاب واقعی و بزرگ به‌شمار می‌رود. هر چند بقایای سلطنت مدفون پهلوی که امتیازات ویژه و انحصاری خود را در این رویداد تاریخی از دست دادند، با بهره‌گیری از کارنامه تباه رژیم خمینی که خود را صاحب و وارث آن انقلاب به یغما رفته می‌داند، تلاش می‌کند ضمن تأیید این ادعای دار و دسته خمینی مبنی بر مالکیت انقلاب، قیام علیه رژیم منحط پهلوی را علت تباهی امروز معرفی کند و این گزاره ابلهانه را تکرار می‌کند که «مردم خوشی زیر دلشان زده بود که انقلاب کردند» اما برای کسانی که ذره‌ای فهم از منطق تحولات اجتماعی داشته باشند و یا منصفانه در مورد رویدادهای تاریخی قضاوت می‌کنند، روشن است که انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ نه یک حرکت کور و خودبه‌خودی و حاصل «خوشی بیش از حد مردم» و نه محصول عمل خمینی و دار و دسته تبهکارش بوده است. درک این دو نکته برای فهم این مسأله ضروری است

که هیچگاه یک انقلاب نه محصول روند خودبه‌خودی حوادث است و نه هیچ جامعه‌ای از فرط خوشی حاشیه امن خود را رها نمی‌کند تا به دریای پرمخاطره عمل انقلابی شیرجه برود. در مورد انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ نیز جملگی تحلیلها بر ضروری بودن این انقلاب به جهت فراهم بودن زمینه‌های مادی و ذهنی تأکید دارند. در مورد پیامدهای آن انقلاب عظیم از منظر ساخت سیاسی حاکم بر کشور نیز باید گفت، به‌رغم ادعای این‌همانی انقلاب با آنچه که رژیم خمینی بر سر مردم آورد، توسط بقایای سلطنت مدفون و کسانی که امتیاز های انحصاری‌شان را از دست داده‌اند، همه نظریه‌های مربوط به انقلاب، این پدیده(انقلاب) را در ۳فاز زمانی تحلیل و ارزیابی می‌کنند، شرایط پیش از انقلاب(شامل زمینه‌ها و نیروها)، مرحله انجام انقلاب(آرایش نیروها و نحوه عمل انقلابی هر کدام از آنها) و نهایتاً مرحله پس از انقلاب که شامل پیامدهای آن می‌باشد. نکته‌ای که باید در نظر داشت این است که پیآمد انقلاب به هر صورتی که باشد، ضرورت انقلاب را هرگز نفی نمی‌کند. به‌عنوان نمونه روی کار آمدن روبسپیر پس از انقلاب فرانسه که از آن به نام «دوران وحشت» یاد می‌شود و طی آن بسیاری از انقلابیون سرشناس به گیوتین سپرده شدند، هرگز روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و جامعه آگاه فرانسه را بر آن نداشت تا به‌دلیل نفرت از شرایط ایجاد شده، به انکار انقلاب و تأیید رژیم سلطنتی پیش از انقلاب روی آورند. دلیل روشن آن بود که جملگی بر اجتناب‌ناپذیر بودن انقلاب آگاه بودند و به جای بازگشت به گذشته، چاره کار را در حرکت و تحول رو به آینده و مناسبات جدید جستجو می‌کردند. در خصوص انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ نیز قاطبه نویسندگان و تحلیل‌گران بر اجتناب‌ناپذیر بودن انقلاب تأکید دارند که زمینه‌های تاریخی ایجاد شده، ضرورت آن‌ را ایجاب می‌کرد. اگر بخواهیم جملگی زمینه‌های عینی و ذهنی آن
انقلاب را لیست کنیم بی‌شک سیاه بلندی است که نویسندگان مختلف به آنها اشاره کرده‌اند و از حوصله این یادداشت بیرون است.

photo_2019-02-12_11-06-15.jpg

زمینه‌های عینی و مطالبات انقلاب ضدسلطنتی ۵۷

قاطبه نویسندگان و پژوهشگران در لیستی که از زمینه‌های انقلاب ۵۷ تهیه کرده‌اند، عموماً بر بحران اقتصادی و مسأله معیشت و تضاد طبقاتی ناشی از توزیع ناعادلانه ثروت تأکید گذاشته‌اند. برخی از مدافعان سلطنت مدفون برای زیر سؤال بردن این عامل به افزایش درآمد نفتی رژیم پهلوی در نیمه دهه ۵۰ و مثلاً توزیع شیر در مدارس اشاره می‌کنند و عامل اقتصادی را در مورد زمینه‌سازی انقلاب بلاموضوع می‌دانند. اما روشن است که تصور این افراد از ساخت اقتصادی تصوری ساده و کودکانه است و آن‌ را تنها در توزیع برخی کالاهای مصرفی در برخی نقاط کشور می‌دانند. در حالی‌که مسأله اشتغال و سرمایه‌گذاریهای زیربنایی و توسعه صنایع مادر و نیز ارائه خدمات پایه‌ای به جای کالاهای مصرفی، عناصری کلیدی‌تر و تعیین‌کننده‌تر در شاکله اقتصاد یک جامعه به‌شمار می‌روند. در خصوص این عناصر کلیدی، رژیم پهلوی به‌رغم افزایش درآمد نفت که البته آن هم ناشی از برنامه‌ریزی و تدابیر اقتصادی خودش نبود و محصول شرایط منطقه‌ای و جهانی بود، هرگز دست‌آوردی جدی نداشت و فروپاشی اقتصادی‌اش با تزریق مسکنهای مقطعی هم متوقف نشد.

به‌طوری‌که در مقطع انقلاب موجی از بیکاری و حاشیه‌نشینی شهری تحت عنوان آلونک‌نشینها و یا حلبی‌آبادها که نتیجه بلافصل اصلاحات ارضی‌اش در یک دهه گذشته بود جامعه ایران را تبدیل به یک آتشفشان در انتظار فوران کرده بود. بنابراین بحران اقتصادی و نتایح عینی آن یعنی بیکاری و رشد حاشیه‌نشینی از جمله زمینه‌های انقلاب ضدسلطنتی بود که در کنار سایر عوامل نهایتاً به سرنگونی رژیم سلطنتی راه برد. اما به‌رغم این‌که مسأله اقتصادی عاملی تعیین‌کننده در ایجاد شرایط انقلابی داشت، نباید تصور کرد که این عامل شرایط انقلابی را به انقلاب تبدیل کرد. آنچه که مطالبات اقتصادی را به خواست انقلابی بالغ کرد پیوند آن با مطالبات سیاسی بود که از چند سال پیش از آن توسط سازمان‌های انقلابی هم‌چون مجاهدین خلق ایران و چریک‌های فدایی خلق و با پیکار و فدای آنها، به جامعه معرفی شده بود. با مرور شعارهای بحبوحه انقلاب که مردم، استقلال، آزادی، آزادی زندانی سیاسی و شعارهایی از این دست را فریاد می‌کردند، می‌توان به ماهیت مطالبات که از جنس سیاسی بود پی برد. در واقع بلوغ مطالبات اقتصادی به مطالبات سیاسی و انقلابی ناشی از توده‌ای شدن این فهم است که بحران و ناکارآمدی اقتصادی نتیجه بلافصل ناکارآمدی سیاسی و هیات حاکمه است. چیزی که در دیماه ۹۶ و پس از آن نیز شاهد آن بودیم و این‌بار نیز حضور مقاومت ایران و سازمان‌ مجاهدین خلق به‌عنوان نیروی محوری انقلاب نوین توانست در کمترین زمان مطالبات اقتصادی را به مطالبه سیاسی و شعار سرنگونی بالغ کند.

photo_2019-02-12_11-06-19.jpg

چیزی که در دیماه ۹۶ و پس از آن نیز شاهد آن بودیم و این‌بار نیز حضور مقاومت ایران و سازمان‌ مجاهدین خلق به‌عنوان نیروی محوری انقلاب نوین توانست در کمترین زمان مطالبات اقتصادی را به مطالبه سیاسی و شعار سرنگونی بالغ کند. در خصوص انقلاب ۵۷ نیز جامعه، در لحظه انقلاب، نسبت به امتیازات انحصاری سلطنت و وابستگان آن در حوزه‌های مختلف آگاه و حساس شده بود و این آگاهی تنها در پیوند با اثری بود که سازمان‌ های انقلابی از قبل، در جامعه ایجاد کرده بودند. طرح شعار آزادی و استقلال، خود گویای افشای ماهیت رژیم پهلوی برای جامعه بود. رژیمی که بر دو پایه وابستگی و دیکتاتوری شکل گرفته بود و به‌رغم این‌که پیوسته و به‌ویژه در سال‌های دهه ۵۰ تلاش می‌کرد با تبلیغات پوک، مخصوصاً وابستگی‌اش را پنهان کند، به ناگهان آنچه را که سالها تلاش می‌کرد پنهان کند، مردم در خیابان فریاد زدند. گویی که او (شاه) را با لباس خواب از خوابگاه قصر به خیابان کشیده باشند. البته خواست آزادی مطالبه جدیدی برای مردم ایران نبود، بلکه سابقه آن به حدود ۷۰سال پیش از آن یعنی دوران انقلاب مشروطه بازمی‌گشت.

مجاهدان مشروطه نیز همین امتیازات انحصاری را با تفنگ‌هایشان نشانه رفته بودند. طرح مشروط کردن قدرت شاه برای فراهم کردن امکان مشارکت مردم در سیاست از طریق نهاد مجلس شورای‌ ملی، گام تاریخی بلندی بود که مجاهدان مشروطه برای پیچیدن طومار استبداد تاریخی در ایران و تحقق آزادی برداشته بودند اما با ورود فرصت‌طلبان و نیز مداخله دولتهای انگلستان و روسیه به محاق رفت تا جایی‌که مجلس شورای ملی نیز که یادگار مجاهدت‌های مشروطه‌خواهان بود تبدیل به نهادی تشریفاتی شد. در ادامه، ظهور رژیم پهلوی از کلاه شعبده انگلستان، شلیک دیگری بود بر بدن بی‌جان مشروطه و بازگشت دوباره انحصار قدرت و ثروت و این‌بار در قامت دیکتاتوری وحشی رضاخانی. بنابراین انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ را می‌توان ادامه نهضت مشروطه و تحقق آرمان آزادی بر پایه نفی انحصار قدرت و ثروت دانست که البته این‌بار خمینی و دار و دسته‌اش تحقق این مطالبه را بار دیگر به مدت ۴دهه به تعویق انداختند.

 

photo_2019-02-12_11-06-24.jpg

خمینی و تاراج انقلاب
با در نظر گرفتن مطالبات سیاسی مردم در بحبوحه انقلاب در قالب طرح شعارهایی نظیر استقلال و آزادی که بلاشک از نقطه‌نظر سیاسی نفی انحصارطلبی‌ خانوادگی و طبقاتی بود، با انحصارطلبی و مناسبات دیکتاتوری که خمینی برقرار کرد و به‌طور واقعی ماهیت ضدانقلابی خود را نشان داد، می‌توان ادعای سخیف تخطئه‌کنندگان انقلاب ۵۷ را بر زمین زد. چرا که اگر خمینی را وارث انقلاب بدانیم و حکومت تبهکارش را نتیجه منطقی آرمانهای آن انقلاب بزرگ در نظر بگیریم، به تناقضی جدی برمی‌خوریم. اما واقعیتی که مدافعان سلطنت پیشین و سلطنت ولایت فقیه مشترکاً سعی در کتمان آن دارند این است که خمینی اساساً نسبتی با انقلاب نداشت و در یک فرایند پیچیده استبدادی و استعماری، سوار بر موج انقلاب و جامعه انقلابی ایران تحمیل شد تا انحرافی در مناسبات فاسد گذشته پیش نیاید. اقبالی که خمینی در هنگام ورود به ایران داشت به‌معنای این نبود که مردم ماهیت او را می‌شناختند و بنابراین با ماهیتش موافق بودند، چرا که همان مردم برای تحقق شعار آزادی و استقلال، همان روزها در کف خیابان با گلوله‌های استبداد سلطنتی دست و پنجه نرم می‌کردند.

http://t.me/begoona1
https://www.instagram.com/begoonah