او پس از آنکه در بیدادگاه فرمایشی حکومت دیکتاتوری شاه پرشور چون خزر خروشید و پاکبازانه و دلیرانه از حقوق خلق و میهنش دفاع کرد به اعدام محکوم گردید.
در روزگاری که پس از کودتای بیست و هشت مرداد انتظار «خردک شرری » هم نبود، ناگهان جنگل پر از ستاره شد و
آفتابکاران گل خورشید کاشتند و دیری نپایید زمستان دیکتاتوری شاه سرآمد. هوا دلپذیر شد … اما در نبود خسروها و کرامت ها و دیگر فرزندان آگاه و انقلابی و فداکار مردم که توسط رژیم شاه اعدام و یا محبوس شده بودند، سارقان انقلاب مردم خونرج یک ملت را به تاراج بردند و زمستانی تیره تر و ظلمانی تر بر ایران و مردم ایران حاکم کردند و باز رهروان راه خسروها و مهدی رضایی ها بودند در دل شب آفتاب آزادی می کاشتند.
اکنون «باید یکی شویم، باید به پیش رویم» با یاد خسروها و کرامت ها و «گل سرخ خورشید » آزادی و عدالت را برای همیشه به سرزمینمان باز آریم.
یادشان در خشم و خروش جوانان میهن شعر بینام
خسرو گلسرخی
بر سینهات نشست
زخم عمیق کاری دشمن
اما
ای سرو ایستاده، نیفتادی
این رسم توست که ایستاده بمیری.
در تو ترانههای خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو
سرود فتح
اینگونه، چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است.
با خون تو، میدان «توپخانه»
در خشم خلق بیدار میشود
مردم زآنسوی «توپخانه» بدین سو
سرریز میکنند
نان و گرسنگی
به تساوی تقسیم میشود
ای سرو ایستاده!
این مرگ توست
که میسازد،
دشمن
دیوار میکشد.
این عابران خوب و ستم بر
نام تو را، این عابران ژنده نمیدانند
و این دریغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب میشود
این خلق، نام بزرگ تو را
در هر سرود میهنیاش
آواز میدهد
نام تو، پرچم ایران
خزر به نام تو زنده ست!
دنبالچه های دیکتاتوری شاه گمان کرده اند در لجنزار پرعفونت شیخ خلق نام ترا و حماسه ترا فراموش کرده است! تو در هر بیدادگاه شیخ و در هر کوچه که لبریز فریاد خشم خلق است زنده ای
قیام مردم ایران علیه استبداد شیخ تداوم بهمن خونین است که از خون تو و یاران و همرزمانت «گل داد و مژده داد» که زمستان رفتنی است. در آوردگاه
آزادی و استبداد سرانجام آزادی پیروز میشود. برای آزادی و عدالت گرامی و پر از رهروان رزم آور باد.
