طي ماههای گذشته در پيگيري بيانيه ها ومطالبي كه ارگانهاي بين المللي حقوق بشري در مورد ايران نوشته اند به سندی برخوردم كه برايم بسيار غير منتظره و در عين حال بسيار گويا والهام بخش بود: گزارشي از سازمان عفو بين الملل از سال ۱۹۷۲ ميلادي يعني ۱۳۵۱ شمسي[۱]، واز زندان اوين وشگفت انگيزتر گفتگوي نماينده سازمان عفو با مجاهدان گردانفراز خلق ناصر صادق وعلي ميهندوست.
موضوع از اين قرار است كه سازمان عفو بين الملل در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵) يك گزارش در مورد فعاليتهاي گذشته خودش در كشورهاي مختلف جهان تحت عنوان «نواهايي براي آزادي» منتشر كرده است. اين كتاب يا گزارش كه بيش از ۲۰۰ صفحه دارد حاوي گلچيني از فعاليتها وگزارشهاي اين سازمان بين المللي حقوق بشري از آغاز تأسيس عفو تا آن تاريخ است. هشت صفحه از اين گزارش به ايران اختصاص يافته كه از گزارش در مورد زندانهاي شاه آغاز ميشود وبه اعدامهاي نيمه اول دهه شصت مي رسد.
آما آنچه براي همه مجاهدين خلق وبراي هر مبارز اصيل راه آزادي بسيار انگيزاننده است گزارشي است .
وكيل فرانسوي نوري البلا و يك نفر ديگر بعنوان نمايندگان عفو بين الملل از ملاقات وصحبتشان با مجاهدين شهيد ناصر صادق وعلي ميهندوست نوشته اند. ترجمه اين بخش از گزارش به اين شرح است:
«نقض حقوق بشر در ايران
در سال ۱۹۷۲ عفو بين الملل فاش كرد كه زندانيان در زندان اوين تهران شكنجه شده اند واز جمله شيوه هاي شكنجه اين است كه زندانيان بر روي ميز فلزي سوزانده شده اند. اين سازمان در طول دهه هفتاد كارزاري عليه موارد نقض حقوق بشر كه ساواك، سازمان اطلاعات وامنيت كشور، مرتكب شده به راه انداخت. پس از سقوط شاه در فوريه ۱۹۷۹ سازمان عفو بين الملل تحقيقات خود پيرامون موارد نقض حقوق بشر وفشار براي حفاظت از حقوق بنيادي را ادامه داد. كار سازمان عفو بين الملل بي وقفه ادامه يافت در حالي كه هزاران زنداني سياسي در زندانهاي ايران باقي مانده اند، گاهي بدون وارد كردن اتهام ويا محاكمه يا بدنبال محاكمات فوري، يا حتي بعد از اينكه احكامشان به پايان رسيده است. رسيدگيهاي قضايي غيرقابل پيش بيني واغلب خودسرانه است. گزارش شده است كه بازداشت شدگان سياسي در صدها بازداشتگاه در سراسر كشور شكنجه شده ومورد بدرفتاري قرار گرفته اند. شلاق زدن وقطع اعضاي بدن، كه عفو بين الملل آنها را اشكالي از شكنجه ورفتار وحشيانه غيرانساني واهانت آميز ميداند، بعنوان مجازاتهاي قضايي به اجرا در ميآيد. هزاران نفر اغلب بعد از محاكمات فوري اعدام شده اند بدون اينكه حق درخواست تجد نظر داشته باشند.
گزارش يك هيئت اعزامي عفو بين الملل به ايران در سال ۱۳۵۱: ديدار وكيل نوري البلا از زندان اوين
… برغم موانعي كه در گزارشم شرح داده ام، من و «ل» توانستيم ناصر صادق وعلي ميهندوست را ببينيم. دو مترجم همراه ما بودند كه خودشان را بعنوان كارمندان وزارت اطلاعات معرفي كردند. اما بعدا اظهار داشتند كه آنها به دفتر نخست وزيري وابسته اند. در واقع آنها نماينده يك بخش خاص از نخست وزيري، يعني ساواك، بودند.
ناصر صادق به ما گفت كه او در ماه مي ۱۹۴۵ (ارديبهشت ۱۳۲۴) در تهران متولد شده است. او مهندس در رشته الكترومكانيك است كه در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) فارغ التحصيل شده وخدمت سربازي را به انجام رسانده و در شركت پارس الكتريك كار ميكرده است. علي ميهندوست در اكتبر ۱۹۴۷ (آبان ۱۳۲۶) در قزوين متولد شده است. او مهندس مكانيك است و در سال 1۱۹۶۹ (۱۳۴۸) فارغ التحصيل شده است. او به ما گفت كه از آن زمان «بصورت تمام وقت به فعاليت سياسي مشغول بوده است». ميهندوست در اكتبر ۱۹۷۱ (مهر ۱۳۵۰) دستگير شده است.
ميهندوست به ما گفت كه فعاليتهاي او قبل از دستگيري در تهران متمركز بوده است. اين فعاليتها مخفي بوده و او عضو يك گروه بوده است كه مبارزه مسلحانه عليه رژيم را تدارك ميديده است. او به فعاليت عليه دولت، عضويت در يك سازمان (جنبش خلق) متهم شده است، واينكه در ربودن يك هواپيما دست داشته است. ناصر صادق، كه دوست او بود، قبل از دستگيري با او كار ميكرده … ودر رهبري جنبش شركت داشته است. بعدا من اين سؤال را كردم: شما از اتهاماتي صحبت كرديد كه عليه شما مطرح شده، آيا ميتوانيد به ما بگوييد كه چه كسي اين اتهامات را مطرح كرده است؟ صادق پاسخ داد: ساواك.
هيچكدام از حدود اواسط ماه ژانویه دادستان نظامی را ندیده اند . وقتي ما از آنها سؤال كرديم چه زمانی قاضي دادگاه نظامی را برای اولین بار دیده اند، آنها پاسخ دادند: » دیروز ۵ فوریه «. باید اضافه کنم که پس از دستگیری ايندو نفر به ترتیب در ماههاي سپتامبر و اکتبر، آنها ميباید در فاصله ۲۴ ساعت به نزد قاضي دادگاه نظامی آورده ميشدند: این را قانون ایران مقرر كرده است. اين موضوع را سروان قوام سخنگوي دادگاه به ما يادآوري كرد.
وقتي از ناصر صادق پرسيديم كه آنها مورد چه شکنجه هايي قرار گرفته اند، او یک پاسخ طولانی به زبان فارسی داد. اين پاسخ بصورت خلاصه توسط مترجم اينطور ترجمه شد: « آنها روزی که دستگیر شدند كتك زده شده اند». صادق اشاره كرد كه این ترجمه نادرست است، وبه اين ترتيب من این سوال را تکرار كردم ومترجمين با بي حوصلگي همان ترجمه را تكرار كردند. در نهایت من از صادق پرسيدم: «آيا دوستان شما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند؟ و او به زبان انگلیسی پاسخ داد: « نه، آنها را داغ كردند». مترجمين به ما گفتند مصاحبه تمام شده وزمان ترك آنجا فرارسيده است. صادق به من اشاره كرد که می خواهد با من صحبت كند، و در حالی که «ل» با مترجمين به زبان فرانسه صحبت می کرد كه از ما ميخواستند آنجا را ترك كنيم، صادق خطاب به من تأييد كرد كه او با قنداق هفت تير مورد ضرب قرار گرفته كه موجب خونريزي وبيهوشي او شده است. او به من گفت که مسعود احمدزاده، بديع زادگان، عباس مفتاحي و بازرگاني از جمله كساني بوده اند كه با قرارداده شدن بر روي ميز فلزي كه در اثر حرارت سرخ شده بود سوزانده شده اند، و این که بديع زادگان از آن زمان پاهايش فلج شده و تنها می تواند با استفاده از بازوهايش با خزیدن به جلو حرکت كند. آخرین کلمات او به من اينها بود : » كاري كنيد همه بدانند كه من دیدم بهروز تهرانی[۲] در نزدیکي من در اتاق شکنجه كشته شد. من ميتوانم تأييد كنم توصيفي كه ناصر صادق از ميز فلزي نمود دقيقا منطبق است با علائم سوختگی مستطیل شکل که من همان روز صبح در پشت مسعود احمد زاده ديده بودم. »
سنابرق زاهدي
[۱] از مطالب بعدي مشخص ميشود كه اين گفتگو در روز ۶فوريه ۱۹۷۲ ميلادي يعني ۱۷ بهمن ۱۳۵۰ انجام شده است.
[۲] به احتمال زياد منظور شهيد فدايي خلق بهروز دهقاني است كه ناصر صادق از كسي كه شاهد شهادت او در زير شكنجه بوده نقل كرده است.
http://t.me/begoonah1
https://www.instagram.com/begoonah
