با بغض جواب می دهد: «علی یعقوبی» علی ۵۴ سال پیش در محله «شیخان» سنندج به دنیا آمد.
دیپلم اقتصاد را که میگیرد برای معلمی در تربیت معلم سنندج ثبت نام میکند و تمامی مراحل را با موفقیت سپری میکند اما از سوی گزینش رد میشود و مسیر زندگی «علی» دگرگون میشود.
«علی یعقوبی سختیهای بسیاری را دیده و از نامرادیهای روزگار گلایه بسیار دارد. هر روز صبح ساعت ۸ تا ۹ شب در میدان اقبال سنندج مقابل بانک ملی بساط دستفروشی را پهن میکند به امید لقمهای نان!
در کنار بساط دستفروشی خطاطی هم میکند. خط زیبایی هم دارد و سفارشات خوشنویسی را هم پذیراست. او ۴ فرزند دارد و با مشقت فراوان روزگار میگذراند. مستاجر است و از حال و هوای این روزهای اجاره خانه هم نالان است.
علی آه بلندی سر میکشد و میگوید: “اگر گزینش ردم نمی کرد، الان وضعیت بهتری داشتم.» سرش را دوباره پایین میاندازد و مشغول خطاطی میشود. میتوان دنیایی از غم را در چهرهاش دید.
بساط علی آقا در میدان اقبال سنندج هم طعم دوات و جوهر دارد و هم طعم تلخ یک دنیا حسرت. حسرتی که گزینش بر دل ریش او گذاشت.
زان یار دل نوازم شکریست با شکایت.
http://t.me/begoonah1
https://www.instagram.com/begoonah
