لبم چو گل خندان دو دیدهام دریاست
لب از برون خندد دل از درون گرید
زبرق چشمانم نشانهیی پیداست
زبرق چشمانم نشانهیی پیداست
راستی که اینوصف حال خود عماد هم هست. سرخوش و شاداب و سبکبار، با روحی لطیف و قلبی شفاف و صدایی گرم که با نی و از نی حکایتها داشت… اهل فن و اصحاب هنر، بهتر از همگی ما میدانند که جامعه هنری ایران چه گوهر ذیقیمتی را از دست داده است. بهراستی که او بهعنوان یکی از رادمردان ادب و هنر ایرانزمین، هم جامع ارزشها و اصالتهای هنر ملی بود و هم واضع نوآوریهای ماندنی، و هم در شمار درختان پرثمری که هرچه بیشتر گل ومیوه میدهند، بیشتر سر فروتنی دربرابر آب و خاک و تبار تاریخی خود فرود میآورند.
عمادرام بهراستی در شمار آندرختان پرثمری بود که دربرابر دیکتاتوری لجامگسیخته آخوندی سربرافراشت و دربرابر آب و خاک و تبار تاریخی خود سر فرود آورد.
نقش مؤثر در احیای موسیقی مازندرانی، کمک بهتأسیس انجمن تئاتر ساری، از اولینفعالیتهای اجتماعی عمادرام بود.
آثار تصویری او ازجمله، پیرچنگی که خود وی در آن، در نقش یک پیرمرد چنگ مینواخت، تنهایی، ویرانه و نیز آثاری با نام بیا تا گل برافشانیم نیز از دیگر دستاوردهای اینهنرمند بزرگ بهشمار میآیند. عمادرام در دوران رژیم سابق، سالها سرپرستی ارکسترهای مختلف را در وزارت فرهنگ و هنر بهعهده داشت و اینارکسترها را باجدیت، هدایت و رهبری میکرد. او با سختکوشی بسیار در موسیقی نوین ایران، آثار ارزندهیی از خود بهجای گذاشت.
یکی دیگر از ابتکارات هنری عمادرام تابلوهای موزیکالی بود که وی در آنها هم در نقش هنرپیشه، هم آهنگساز و هم خواننده ایفای نقش مینمود. عمادرام در آهنگسازی نیز نوآور و در نوازندگی بدعتگذار بود. او در بهخدمت گرفتن فلوت برای اجرای ملودیهای ایرانی شیوهیی خاص و شایسته برجای نهاد.
با انقلاب ضدسلطنتی و ربوده شدن رهبری انقلاب توسط خمینی دجال، زندگی عمادرام هم دستخوش تغییر میشود. وی در خاطراتش در اینمورد مینویسد:
«بهخاطر دارم که یکی دو هفته پیشاز پیروزی انقلاب57، خمینی پساز سالها دوری، با هواپیما عازم ایران بود. خبرنگاری از او پرسید که درآنلحظه چه احساسی دارد. او در جوابش گفت هیچ. من از همانلحظه فهمیدم که وطن من درگیر مشتی عمامهبهسر شده است که سالیان دراز برای دست یافتن بهچنین فرصتی خوابهای طلایی میدیدهاند. ازاینرو باید بدون هیچ درنگی دست بهکار شد و تا آخرین لحظه حیات برای ریشهکنکردن اینزالوهای تشنهبهخون از هیچ مبارزهیی رویگردان نبود.
ابتدا دست بهتهیه و تکثیر نوارهایی زدم بهنام «شبانه» یا «شبزندهداران» که محتوایی جز وطنخواهی و مردمسالاری نداشت. و ترانههایی بهنام هموطن! ایران- ایران که با سخنانی نیشدار بهآخوندها همراه بود و خوشایند ذائقه عوامل حکومت نبود.
لذا در سال ۱۳۶۰ دستگیر و روانه زندانم کردند. روزنامه مردم ارگان رسمی حزب توده که درآنزمان در نمازجمعه هم پخش میشد اولینروزنامهیی بود که نوشت: «عمادرام» جرثومه فساد دستگیر و زندانی شد. بعداز دو ماه اسارت با پادرمیانی دوستی! با ضبط آهنگهای مبتذل بر روی کلیه نوارهای وطنی من، و تحمل هشتاد ضربه شلاق از زندان آزاد شدم. پساز آزادی از زندان بهاینفکر افتادم که دربرابر چنین حکومتی نباید لب فروبست و آرام نشست. لذا بهتهیه و پخش نوارهایی دست زدم بهنامهای حافظ، همتای آفتاب، که درباره مولانا بود، و قصههای کودکان.
اما روح ناآرام اینهنرمند آزاده که بهدرستی خطر خمینی را دریافته بود در جستجوی راهی بود تا اینهیولای مهیب را که از جرثومه های سیاه تاریخ زبانه کشیده بود بهبند در کشد. وی در قسمت دیگری از خاطراتش مینویسد:
دوستی داشتم که عضو شورای ملی مقاومت بود. او ضمن بحث و گفتگو با من، کتابها و فیلمهایی از مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را در اختیارم قرار میداد. رفته رفته پی بردم که گمشده خود را بازخواهم یافت. لذا بهمبارزه سی ساله سازمانمجاهدین خلق و اعضای شورای ملی مقاومت پی بردم. بخصوص، در فیلمهای اوایل انقلاب که حاوی سخنان آقای رجوی درامجدیه، تبریز، و شمال ایران بود، آتش حقیقت مردمخواهی و ایراندوستی را در وجود ایشان شعلهور دیدم و یقینم شد ایشان رهبر جنبشی است که منشأ مبارزهاش همانصداقت، و فداکاری بهخاطر مردم ایران میباشد.
http://t.me/begoonah1
https://www.instagram.com/begoonah
