مردم و جوانان باید این جنایتکار را بشناسند: این فرد در مقام دادستان انقلاب در بهشهر تعداد بسیاری از جوانان را اغلب به اتهام داشتن کتاب یا روزنامه، به طرز فجیعی اعدام کرد.
وقتی آوازه سیف الاسلام بودن او به مشهد رسید، از او خواستند تا برای محاکمه ۶۰ جوان بین ۱۶ تا ۲۰ سال به زندان معروف مشهد برود. این جانی که در جریان محاکمات فوری و چند ساعتها با فریاد نمیگذاشت متهم حرف بزند، به مشهد رسید و زیر برگهها را امضا کرد تا فردا سحر اعدام شوند.
او فقط زندانیان ۱۶ تا ۳۰ ساله از هواداران گروههای سیاسی را فقط از پنجره دفتر رئیس زندان به هنگام هواخوری دیده بود. یکی از روحانیون جوانی که همیشه با او بود وقتی این داستان را در ساری برای من و «دکتر ص» تعریف میکرد، من اشک میریختم.
میگفت زندانیان را برای هواخوری به حیاط زندان آوردند، آنها با دیدن برادران مسلح که قبلاً روی دیوارها مستقر شده بودند، حس کردند که حادثه شومی در انتظار آنان است. آنان که جوانتر و ترسوتر بودند پشت شجاعترها پنهان میشدند که یکباره توکلی فرمان آتش داد! جوانهای بیچاره به اینور و آنور فرار میکردن و نهایتا مثل صبرا و شتیلا قتل عام شدند. «حجت الاسلام ر» از اهالی بهشهر که حالا بدون لباس روحانیت در دانشگاه هم تدریس میکند میگفت، به یکباره تنم لرزید! یاد عاشورای کربلا افتادم… در حالیکه اجساد در وسط حیاط زندان تلنبار شده و بعضاً هنوز تکان میخوردند، به دعوت توکلی برای صرف صبحانه به اتاق و دفتری که یک در به حیاط زندان داشت رفتیم….
ساعت ۱۰ صبح بود، آفتاب باعث شده بود که برخی از اجساد متورم شوند، هنوز داخل آن دفتر بودیم، ناگهان کسی درب مشرف به حیاط زندان را به آرامی زد! به هم نگاه کردیم و یک نفر با اسلحه به جلو رفت و در را باز کرد! یکی از آن جوانان بود، غرق در خون، گریه کنان و با التماس گفت: کمی آب به من بدهید. به توکلی نگاه کردیم! شاید آن جوان فکر میکرد با پیش کشیدن درخواست آب ما بیاد تشنه لبان کربلا او را به جوانیاش میبخشیم. توکلی با صدای بلند گفت «چرا انقلابی عمل نکردید»؟! «آقای ر» در حالیکه لبهایش میلرزید ادامه داد، یکی از ما احمقها اسلحهاش را برداشت و به جلوی در رفت و سلاحش را بطرف آن جوان نگون بخت گرفت و تمام خشابش را روی او خالی کرد…! و با وجدان آسوده برای صرف چایی دیگر به کنار توکلی نشست. روحانی راوی ادامه داد: از مردم خجالت میکشم! از آن زمان به بهشهر بازگشتم و تمایلی به پوشیدن لباس روحانیت ندارم!!
حمید شمس
t.me/begoonah1
instagram.com/begoonah
