ظریف و قاسم سلیمانی دو روی سکه ذیپلماسی ترور جمهوری اسلامی تاکنون در تنظیم رابطه دول غرب با جمهوری اسلامی تقویت جناخی «مدره» توجیه گر رابطه سیاسی و اقتصادی و امنیتی بود؛ این سیاست که سیاست «تعامل و مدارا» به عبارت دقیقتر «سازش و مماشات» نامیده می شد.با قیام ۹۶ مردم ایران با شعار«اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» و خروج آمریکا از توافق اتمی «برجام» ضربه ای اساسی خورد و در ادامه تحریم جواد ظریف وزیر خارجه رژیم و «ماله کش» جنایت ها و رفتار نامتعارف نظام که «تیر خلاص به برجام و ترکیدن بادنک اعتدالی » بود ما شاهد آشکار شدن کامل نقش قاسم سلیمانی و ظریف به عنوان دو روی سکه دیپلماسی ترور جمهوری اسلامی هستیم. این را ظریف در مصاحبه ای به صراحت بیان نموده که :«من و سردار سلیمانی هیچ وقت این دوگانگی را احساس نکردیم. ما بیش از ۲۰سال است که از نزدیک با یکدیگر کار میکنیم. تصمیم گرفتیم که هرزمان که هردویمان در تهران حضور داشتیم حتماً حداقل هفتهای یک بار یکدیگر را ملاقات کنیم و آخرین تحولات را مرور کرده و هماهنگیهای ضروری را انجام دهیم.
ظریف همچنین تأکید کرد تمام سیاستهایی که پیش میبرد با اطلاع و اجازه خامنهای است. وی بهطور مشخص گفت: «ما اطلاعاتی را که داریم امانت میدانیم و خدمت خامنهای ارائه میکنیم. در حد توانمان هم تلاش کردیم تمام رهنمودهای ایشان را اجرا کنیم و هر وقت هم که نتوانستیم دلایل آن را گزارش دادیم؛ یعنی اینطور نبوده است که تلاش کنیم آن را بپوشانیم». چرا ظریف مجبور شده ماسک را بردارد و دو روی سکه دیپلماسی نظام را کاملا آشکار سازد؟ دلیلی جز شرایط بحرانی نظام نمی توان برایش متصور بود.نظام در چنبره بحرانهای لاعلاج مانند بحران اقتصادی و اجتماعی و و انزوای بین المللی و تحریم و اوچگیری تضادهای درونی قرار گرفته است و تلاش های ظریف برای شل کردن طناب تحریمها هم بی نتیجه مانده است. بنابر این در درون نظام بحث مذاکره برای باز کردن راه تنفس مطرح است و در چنین شرایطی ظریف وارد شده و میگوید اگر من خط مذاکره را میخواهم پیش ببرم، با قاسم سلیمانی هماهنگ هستم ضمن اینکه شخص خامنهای هم پشتم است.
http://t.me/begoonah1
http://instagram.com/begoonah
