شنبه ۲۳شهریور ۹۸ رژیم آخوندی در یک خودزنی دیگر، به پالایشگاه شرکت نفتی آرامکو در عربستان حمله کرد.
این اقدام رژیم واکنشهای زیادی، بهویژه از سوی بالاترین مقامات دولت آمریکا در پی داشت. موضوعی که تا همین لحظه شرایط را برای رژیم بیشازپیش خطرناک و بحرانی کرده است. این اقدام رژیم همزمان است با بحران جدیدی که در رابطه با تخطی از تعهداتش نسبت به برجام به وجود آورده. موضوعی که هماکنون در آژانس تبدیل به یک مسأله جدی شده و باز هم پرونده تلاش رژیم برای بمبسازی اتمی را روی میز نهادهای جهانی قرار داده است.
اکنون سؤال این است که: در شرایطی که رژیم در بنبست و در وضعیت خفگی اقتصادی است و در شرایطی که بسیاری در دنیا به مذاکره با رژیم و ایجاد گشایشهای سیاسی و اقتصادی برای رژیم چشم دوخته بودند، چرا رژیم با دست زدن به این اقدامات صحنه را دگرگون کرد؟
آیا رو آوردن رژیم به این قبیل اقدامات پرخطر، یعنی از یکطرف تخطی از تعهدات برجامی و از طرف دیگر حملهٔ علنی به خاک عربستان، در نهایت به نفع رژیم است؟
هدف رژیم از این اقدامات چیست؟
هدف روشن است؛ اولین هدف رژیم از این قبیل لگداندازیها حفظ نیروهایش اعم از نیروهای داخلی و نیروهای برونمرزیاش مانند حزبالشیطان میباشد که بر اثر شرایط سیاسی و اقتصادی بهشدت در معرض ریزش قرار گرفتهاند.
هدف بعدیاش هم این است که روی روند وقایع تأثیر بگذارد و از طرفهای مربوطه امتیاز بگیرد. که در اینباره نظرات مختلف است. اینکه آیا از این طریق میتواند چیزی بهدست بیاورد یا بالعکس شکافها در جبهه مقابل را به زیان خود هم میآورد و آنها را علیه خود متحد و بسیج میکند.
کما اینکه در خود رژیم هم در این زمینه اتفاقنظر وجود ندارد و جریانهایی هستند که این قبیل اقدامات را قویاً به زیان رژیم میدانند و آن را خودزنی محسوب میکنند که بهرغم منافع مقطعی اما بهلحاظ راهبردی به زیان رژیم است. آیا بنبستی که رژیم گرفتار آن است، با این اقدامات، یعنی کاهش تعهدات برجامی و حملات تروریستی به کشورهای همسایه گشوده میشود؟
که باید گفت نه! هدف قرار دادن پالایشگاه عربستان در واقع شلیکی بود به تلاشهای فرانسه که تلاش میکرد راه مسالمتآمیزی برای حل بحران گریبانگیر رژیم پیدا کند و تحلیلگران هم عموماً نظرشان این است که این اقدام رژیم ضربهای به ایدهٔ مذاکره و دادن امتیازهای اقتصادی مانند اعطای اعتبار ۱۵میلیارد دلاری به رژیم بود. به این ترتیب در عرصهٔ بینالمللی، این اقدام موضع مماشاتگران را بهشدت تضعیف میکند، چرا که بهوضوح نشان میدهد و همگان را به این نتیجه میرساند که هر گونه امتیاز دادن به رژیم، آن را جریتر میکند و این رژیمی است که تنها زبان قاطعیت و قدرت را میفهمد.
این قماری که رژیم از فرط بیچارگی و بیراهحلی وارد آن شده، چیزی نیست که نهایتاً جز برانگیختگی طرف مقابل، چیز دیگری عاید رژیم کند. سمت و سوی پیامدهای این قضیه را از آنچه تا بهحال بوده میتوان دریافت.
بر فرض که رژیم با این اقدامات و گرد و خاک کردنها امتیازی هم بگیرد، مثلاً ۱۵میلیارد دلار اعتبار را به رژیم بدهند و جواب درخور این اقدامات تروریستی رژیم را هم به آن ندهند، آیا مسألهٔ رژیم با این چیزها حل میشود؟
آیا این اقدامات مسائل رژیم را حل میکند؟ طبعاً نه! زیرا مسألهٔ اصلی رژیم یا به بیان دیگر صورتمسألهٔ اصلی ایران رویارویی و تضاد آشتیناپذیر مردم و مقاومت ایران با این رژیم فاسد و جنایتکار و غارتگر است. مگر تاکنون که سیاست مماشات حاکم بود و رژیم میتوانست از جامعهٔ بینالمللی باج بگیرد، توانست در این مسألهٔ اصلی تغییری ایجاد کند؟
یا خطر سرنگونی را که کابوس خواب و بیداری سردمداران رژیم میباشد، از سر خود دور کند؟
مگر رژیم با این لگدپرانیها میتواند ورشکستگی اقتصادیاش را درمان کرده و چرخهٔ تولید را به حرکت درآورد؟
یا مگر میتواند جواب ارتش بهپاخاسته گرسنگان را بدهد؟
