در قسمت نخست این مقاله به فضای حاکم بر سیاست، اجتماع و تاریخ ایران و نیز صورت مسألهٔ دانشجو و دانشگاه ایران پرداختیم. گفتیم که فضای حاکم بر جامعهٔ ایران همواره سلطه‌گری ارتجاع و استبداد بوده و لاجرم جنبش دانشجویی، دغدغهٔ عدالت اجتماعی داشته است.
دو خط و اصل موازی و متعارض
اکنون می‌خواهیم همراه فضا و دغدغه‌ها و مفاهیمی شویم که در سیر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، پیرامون دانشجو و دانشگاه پرسه داشته و یا در متن آن جریان یافته است.
در قدم نخست باید دو خط و اصل موازی اما متعارض را بشناسیم:
ـ هدف دولتها همواره امنیتی کردن دانشگاههای ایران بوده است.
ـ هدف دانشجو و دانشگاه همواره شکستن فضای امنیتی برای رساندن صدای دانشجو به جامعه برای ترویج اندیشهٔ آزادی و عدالت اجتماعی بوده است.
پشت سر دانشجو و دانشگاه ایران یک روشنگری جریان داشته است که ریشه‌اش در جنبش مشروطیت است. مشروطیت هم حاصل ظهور فکر نو در اروپا و سرایت آن توسط روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی به پیکر جامعهٔ ما بوده است.
هدف جنبش دانشجویی در یک‌کلام، مقابله با دیکتاتوری و عقب‌ماندگی ناشی از حاکمیت استبداد در ایران است. این هدف از جمله مطالب مهمی بود که   توسط دانشجویان دارالفنون در زمان ناصرالدین شاه مطرح شد و شروع یک حرکت تا به امروز گشت. همین موضوع هم پلی بین دانشجوی آن زمان با جنبش مشروطیت گشت و هم زمینه‌ای شد که باید آن زیرساخت یا پی بنا و عمارتی دانست که اکنون به آن «جنبش دانشجویی» می‌گوییم.دانشگاه در ۲۴اسفند سال ۱۳۱۳ تأسیس شد. رضاشاه تمام تلاشش را می‌کرد که کلیه فعالیت دانشجویان در کنترل خودش باشد. از همان‌جا هم بود که دانشجوی ایرانی همواره تلاش کرده است مستقل از حکومتها فعالیت کند و یا بر حکومتها نظارت داشته باشد.
در سال ۱۳۱۶ شاهد دستگیری «گروه ۵۳نفر» توسط رضاخان هستیم. از این گروه، حدود ۱۳نفرشان دانشجو بودند.‌ با تبعید رضاخان در ۱۳۲۰، این گروه آزاد شدند. بعد از جنگ جهانی اول و تغییر فضای سیاسی ایران، این دانشجویان که عمدتاً بنیانگذاران جنبش چپ دانشجویی آن زمان بودند، فعالیتشان را در دانشگاه تشدید کردند. دانشجویان آن‌قدر متحد بودند و در دانشگاه نفوذ داشتند که جلو هر گونه محدود کردن آزادی توسط دولت را می‌گرفتند و خواسته‌شان را به کرسی می‌نشاندند.
تجربه کردن استعمار کهنه و نو
سرفصل برجستهٔ دیگر از حیات دانشجو و دانشگاه ایران مصادف با بر سر کار آمدن دکتر محمد مصدق بود. مصدق که خودش منادی استقلال ایران بود و کوتاه‌ترین مدت حکمرانی دموکراتیک را در پرونده‌اش و در تاریخ ایران دارد، باعث شد که مطالبات عدالت‌جویانهٔ دانشجویان بالا بگیرد. اما از آنجا که کبوتر آزادی ایران همیشه گرفتار سیم‌خاردار استعمار خارجی و ارتجاع رنگارنگ داخلی بوده است، به‌دنبال کودتای ۲۸مرداد ۳۲ علیه پیشوای آزادی، دانشجو و دانشگاه ایران هم وارد مرحله و چالش جدیدی شد. شاخص دوره‌ای و تاریخیِ این مرحله‌ این است که پراکندگی‌های جنبش دانشجویی، سمت و سوی مشخص نسبت به حاکمیت سیاسی می‌گیرد. ضمن این‌که با گذار از دیکتاتوری رضاخان و نظارهٔ تضادهای بین استعمار کهنه و نو نسبت به ایران، نقش آزادی و عدالت اجتماعی پررنگ‌تر و ضروری‌تر می‌گردد.
۱۶آذر چه بود و چه شد؟
پس از کودتای ۲۸مرداد، سفر ریچارد نیکسون به ایران و استقبال شاه از وی، به‌مثابه پای نهادن بر خون شهدای ۳۰تیر و نیز به‌معنای تأیید و تثبیت کودتا بود. قرار بود نیکسون که آن موقع معاون رئیس‌جمهور آمریکا بود، روز ۲۴آبان ۱۳۳۲ به ایران بیاید. او از جانب رئیس‌جمهور می‌آمد تا اعلام کند که «پیروزی سیاسی امیدبخشی در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع شده است».(از سخنرانی آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای ۲۸مرداد ۳۲)
با اعلام این خبر، دانشجویان و بخشی از بازار دست به اعتراض زدند و عده‌ای دستگیر شدند. دامنهٔ اعتراضها در حمایت از مصدق و محکومیت کودتا در دانشگاه تهران بالا گرفت. صبح ۱۶آذر سربازان اطراف دانشگاه تهران را با موانع متعدد بست. دانشجویان با فضایی غیرعادی مواجه شدند. نخست کلاس چند دانشکده تعطیل شد و چند ساعت بعد هم کل دانشگاه تعطیل گشت. در همین حین نیروهای نظامی وارد یکی از کلاس‌های دانشکده فنی می‌شوند تا ۲دانشجو را که به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض داشتند، دستگیر کنند. دانشجویان دست به اعتراض می‌زنند و بین آنان و پلیس بگومگو بالا می‌گیرد. ناگهان از جانب نظامیان چند شلیک صورت می‌گیرد. اوضاع نظامی می‌شود و دانشجویان به راهروها می‌ریزند. در همین حین گلوله‌یی به مصطفی بزرگ‌نیا اصابت می‌کند و در راهرو دانشکده شهید می‌شود. مهدی شریعت رضوی و احمد قندچی هم مجروح شدند و در راه بیمارستان جان باختند. عده‌ای از دانشجویان هم دستگیر شدند. دانشجویان دست به اعتصاب زدند.ادبیات مشترک شاه و شیخ: خودشان کشتند!
با این کشتار و پیچیدن خبر آن در کشور، فضای غالب علیه شاه و ارتش و پلیس شد. در این‌طور مواقع همواره سنت دیکتاتورها بوده است که با توجه به سلطه‌ای که بر تمامی دستگاههای تبلیغاتی دارند، صحنه‌سازی و چهره‌آرایی کنند. با این کار از یک طرف قربانیان و سرکوب‌شده‌گان و جان‌باخته‌گان را مقصر جلوه می‌دهند و از طرف دیگر آب پاکی بر روی دستان مأموران و شکنجه‌گران و قاتلان می‌ریزند. در تاریخ ایران همیشه شاه و شیخ در مواجهه و سرکوب آزادیخواهی و عدالت‌جویی، ادبیات یکسان و مشترک داشته‌ و دارند.
یادآوری می‌شود که خمینی در این زمینه از شاه هم سبق برد و با اتوریتهٔ مذهبی هم که داشت، تمام قربانیان چماقداری و شکنجه در زندانهایش را مقصر معرفی می‌کرد. این جملهٔ خمینی معروف است که «خودشان، خودشان را شکنجه می‌کنند و می‌کشند»!

بعدازظهر روز ۱۶آذر ۱۳۳۲ هم رادیو تهران از قول پلیس این متن را خواند: «عده‌ای از دانشجویان در کلاس‌های درس نشسته بودند و به پلیس چهرهٔ خشنی نشان می‌دادند و پلیس را مسخره می‌کردند و این باعث شده که پلیس به واکنش بیفتد. پلیس قصد زدن دانشجویان را نداشت ولی دانشجویان به پلیس حمله کردند و می‌خواستند اسلحه‌شان را بگیرند. پلیس در قالب دفاع، این کار را کرده و قصدش زدن دانشجویان نبوده است»!
چند روز بعد شاه مجبور به آزادی دانشجویان شد. از طرفی چند روز پس از شهادت دانشجویان، شاه در دانشگاه تهران به نیکسون دکترای افتخاری داد! و این آغاز فصلی جدید از به محاق رفتن آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی بود. دهانهٔ زخمی در جان دانشجو و روح دانشگاه باز ماند.
زخم باز و خون‌چکان دانشجو و دانشگاه، مقطع دیگری از جنبش دانشجویی را در سال ۱۳۳۹ رقم زد. دانشجویان به تقلبی بودن انتخابات مجلس اعتراض کردند. عده‌ای دانشجو دستگیر شدند. دانشجویان هم یکی از بزرگترین اعتصاب‌ها را برپا کردند. چند روز طول نکشید که دولت مجبور شد کلیه دانشجویان را آزاد کند.
بدین‌گونه شد که روز ۱۶آذر مبدأ تاریخی برای مبارزات دانشجویی ایران قرار گرفت. پس از قیام سال ۱۳۵۷ روز ۱۶آذر «روز دانشجو» نام‌گذاری شد.

 

دوشنبه ۱۸ آذر۹۸

http://t.me/begoonah1

http://instagram.com/begoonah