ترفند مدره نمایی رفسنجانی
رفسنجانی ملقب به« اکبرشاه»و «ملیجک خمینی» یکی از ستونهای اصلی فاشیزم مذهبی حاکم بود و از هنگام به قدرت رسیدن خمینی، نزدیکترین دستیار او به‌شمار می‌رفت و در همهٴ جنایتهای خمینی از جمله در کشتارهای دهه شصت و در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ نقش درجه اول داشت.

او یک عمروعاص و آخوندی حیله گر و مکار و راس فساد و فتنه در مافیایی ولایی بود. خاندان رفسنجانی در غارت و چپاول مردم ایران تا بدانجا رسیدند؛ که مردم به طنز می گفتند؛ خانواده رفسنجانی می گویند یک قطعه زمین در رفسنجان داشتند که ایران وسطش افتاد!

این رفسنجانی بود که مخالفین را یک درصدیها می نامید و با این تبلیغات شیادانه به زمینه چینی برای سرکوب آنها به خمینی مشاوره می داد. این رفسنجانی بود که خامنه ای را یک شبه ولی فقیه کرد. این رفسنجانی بود که با عنوان «سردار سازندگی» سپاه پاسداران را وارد غارت و چپاول کرد و این رفسنجانی بود که جوخه های ترور در داخل و خارج راه انداخت و صدها نفر را سلاخی نمود.

 

اما «بعد از مرگ خمینی، رفسنجانی درصدد بود با مدره‌نمایی خود را به غرب عرضه کند و تعادل را به‌نفع خود بچرخاند». در این زمینه به ماجرای کلت وکیک و سفر مک فارلین به ایران و معاملات مخفیانه سلاح با آمریکا و اسراییل بایستی توجه داشت که تماما برای دلربایی از غرب و ترفندی برای فریب و مقابله با اپوزسیون بود.
رفسنجانی سردمدار اپوزسیون نمایی در درون نظام و پدر خوانده باند مغلوب و« اصلاح طلبان قلابی» بود. مثلا برای تبلیغ این خط و از نشانه های مدره بودن رفسنجانی می گفتند دختر وی فائزه رفسنجانی شلوار جین می پوشد!
همسر دکتر عبدالرحمان قاسملو از قربانیان ترورهای رژیم در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی که به همین خاطر در دعواهای درون نظام به وی «عالیجناب سرخ پوش» می گفتند در مصاحبه ای می گوید وقتی به آقای قاسملو گفته است فکر نمی کنید این یک دام باشد وی می گوید:«رفسنجانی به من نیاز دارد!»
صرف نظر از جنبه ماهوی این قضیه؛ ملاحظه می کنید مدره نمایی رفسنجانی چگونه قند توی دل یک رهبر مخالف آب می کند که او را از ائتلاف مقاومت در برابر رژیم جدا و پای میز مذاکره (بخوانید دام)ی که یک تله مرگ است می برد.
مهدی محمدی از مهره های باند خامنه ای در مقاله ای در تسنیم ۸ خرداد ۹۵ نوشته بود که «هاشمی طی چهار پنج سال، تلاشهای زیادی کرد تا خودش را به‌عنوان اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی در جامعه معرفی کند. فرض آقای هاشمی و حامیانش این است که این نوع موضع‌گیریها، در بخشهایی از جامعه، محبوبیت ایجاد می‌کند، این رفتار ساختارشکنانه در مقابل حاکمیت، هزینه‌هایی هم دارد که از آن جمله، از دست دادن جایگاه در سطوح عالی حاکمیت است، که خودش را در انتخابات ریاست خبرگان نشان داد. »
گزارشی در باره سفر مک فارلین به تهران در ۴خرداد سال ۶۵، که یکی از حلقات زد و بند و معامله پنهان دولت آمریکا به زمامداری ریگان با خمینی بود که به فضیحت  ایران گیت و یا ایران  کنترا معروف شده است. در این رسوایی رژیم ولایت فقیه برای آزاد کردن گروگانهای آمریکایی که توسط مزدورانش در لبنان به اسارت گرفته شده بودند، خواستار دریافت سلاحهای آمریکایی برای استفاده در جنگ ضدمیهنی و متهم‌ کردن مجاهدین به تروریسم بود.
در دوم مرداد سال ۱۳۶۴ (24 ژوئیه 1985) ریچارد مورفی دستیار وزارت‌خارجه دولت ریگان در یک جلسه استماع در کنگره در میان شگفتی و حیرت نمایندگان کنگره آمریکا اتهام تروریسم را به اپوزسیون اصلی (‌ مجاهدین) نسبت داد. وی بدون هیچ‌ زمینه قبلی و بدون این‌که کسی از او سؤالی کرده باشد، به قرائت یک بیانیه‌ از پیش آماده شده پرداخت که مجاهدین را به‌تروریسم متهم می‌کرد.
در آن ایام، دلیل این موضعگیری بی‌سابقه، آن‌هم علیه جنبشی که تا آن ‌تا ریخ، جوخه‌های اعدام ملایان نزدیک به ۴۰‌هزار نفر از اعضا و هوادارانش را اعدام کرده بود، روشن نبود.
ده ماه بعد از این تاریخ، یعنی در ۴خرداد سال۱۳۶۵، رابرت مک‌فارلین، مشاور امنیت ملی آمریکا به ایران سفر می‌کند. مک فارلین اضافه بر کلت و کیک که سمبل حسن‌نیت آمریکا نسبت به رژیم آخوندی بود، با خود یکی از محموله‌های سلاح برای رژیم آخوندها را نیز به همراه داشت.
هدف مک فارلین قانع کردن سران رژیم و به‌ویژه خمینی برای آزاد کردن گروگانهای آمریکایی در لبنان بود و مخاطب اول هم شخص خمینی بود. به این ترتیب آمریکا هر دو شرط رژیم یعنی برچسب زدن به اپوزسیون اصلی و تأمین سلاح برای رژیم در جنگ ضدمیهنی را اجابت کرده بود.
۵ماه بعد خبرگزاری فرانسه در روز ۱۱آبان‌ (2‌نوامبر‌ ) خبر داد که دیوید جیکوبسن آمریکایی که گروه «جهاد اسلامی» او را در بیروت به گروگان گرفته بود، آزاد شد. روز ۱۲آبان۱۳۶۵، رویتر به‌نقل از یک متخصص اسراییلی خبر داد که سوریه و ایران در جریان آزادی گروگان آمریکایی دخیل بوده‌اند.
اما این ماجرای پنهانی در روز ۱۳‌آبان ۱۳۶۵‌ ، از پرده به‌در افتاد. یکی از دلالان این معامله به نام «قربانی فر» که رژیم سهم او را در این معامله بالا کشیده بودند، نامه شکایتی به منتظری نوشت و منتظری که از این ماجرا بی‌اطلاع بود، جزئیات این رسوایی را از طریق یکی از بستگانش به نام «مهدی هاشمی» در اختیار مجله لبنانی «الشراع» قرار داد.
هیأت حاکمه آمریکا این موضوع را دنبال کرد و در کنگره آمریکا تحت ریاست سناتور تاور از تکزاس کمیسیونی برای رسیدگی به این رسوایی تشکیل شد.
این کمیسیون نزدیک به ۳۰۰هزار سند در این رابطه جمع‌آوری کرد، با ۵۰۰نفر مصاحبه انجام داد و ۲۸ شاهد را ظرف ۴۰روز به استماع در برابر کنگره کشاند. وقتی بعد از همه این تحقیقات گزارش کمیسیون تاور توسط قاضی «والش» منتشر شد، علت موضعگیری آن روز ریچارد مورفی و زدن برچسبهای آن‌چنانی به مجاهدین برملا شد که هیچ چیز جز معامله با رژیم آخوندی نبوده است.

 

 

کمیسیون تاور در گزارش خود تصریح نمود بیانیه ریچارد مورفی دستیار وزیر خارجه آمریکا علیه مجاهدین، اجابت یک «پیش‌شرط» رژیم ایران برای آزاد کردن گروگانهای آمریکایی در لبنان بوده است.
تحقیقات بعدی همچنین معلوم کرد درآمد حاصل از فروش ۳۰میلیون دلار اسلحه به خمینی در این رسوایی، به حساب ضدانقلابیون موسوم به ”کنترا“ که علیه حکومت ساندینیستها در نیکاراگوئه می‌جنگیدند واریز شده است. رفسنجانی پس از گذشت نزدیک به سه دهه از این ماجرا، با افتخار از آن به‌عنوان یکی از نقاط قوت رژیم و عملکرد برجسته مسئولان نظام یاد می‌کند.
رفسنجانی در ۲۸اردیبهشت ۹۲ در دیدار با جمعی از مدیران، سفرا و کارداران سابق رژیم می‌گوید: ”با کاری منسجم و تلفیقی از شیوه‌های پنهان و پیدای دیپلماسی، هم نیازهای نظامی جبهه‌ها در آن مقطع حساس دفاع مقدس را تأمین کردیم و هم نگذاشتیم ابهت انقلاب اسلامی در نگاه جهانیان مخدوش شود که موجب افتخار ایران و رسوایی و بحران در آمریکا شد“.

ادامه دارد…

 

 
پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸
http://t.me/begoonah1
http://instagram.com/begoonah