«آن صبح خجستهفام آزادی کو؟
آن شوق جهان بهنام آزادی کو؟
آن دم که نهد صید به راه من و تو
افتیم به تور و دام آزادی، کو؟
اگر بخواهیم در تاریخ ایران تلفیقی از هنر، شعر، موسیقی، سیاست و تجددخواهی را بیابیم، در جستجو و کنکاشمان بیشک به عارف قزوینی میرسیم. در پیجویی خود باز خواهیم دید عارف هنرمند برجستهای است که مسائل مبتلابه زندگی و مردمان را وارد ادبیات و شعر و ترانه کرد. او از بنیانگذاران تصنیف و ترانه در ایران است.
به عارف قزوینی در ۳-۴سال پس از مشروطه برمیخوریم. مشروطهای که مبدأ تاریخ نوین ایران شد. مشروطهای که تحول بزرگش باعث بیرون آمدن هنر و هنرمند از دربار و آمدنشان میان مردم کوچه و بازار گشت. مشروطهای که روزنامه و کتاب را هم از دربار به سوی مردم سوق داد تا زبان حال مردم باشند و بیچیزان و تنگدستان هم در روزنامهها و مجلهها سری برآرند. مشروطهای که نخستین رایت برافراشتهاش «آزادی» و مهار «دایره قدرت» بود:
«هزار پرده ز ایران درید استبداد
هزار شکر که مشروطه پردهپوش آمد
ز خاک پاک شهیدان راه آزادی
ببین که خون سیاوش چهسان به جوش آمد»
(از غزل «پیام آزادی» عارف)
صید آزادی
بر چنین زمینهای بود که عارف قزوینی ـ که در ۱۲۵۹ بهدنیا آمده بود ـ در جوانی به آرمان مشروطیت پیوست و «آزادی» با جان و ضمیر و هنرش آمیخت؛ و این، نخستین آثار جوهر حیات او را بر شناسنامهٔ معرف وجود عارف قزوینی نگاشت. باقی سیر عمر را در وصف نیاز و شوق وصال این نگار طی نمود. گذاری گاه دلتنگانه، گاه شوقآمیز، گاه مأیوسانه و گاه با گامهای بلند امیدهای آمیخته با سرنوشت ایران.
زندگی عارف از کاشانهٔ متعارف عامگرایانه جدا شد. این کاری است که نگار «آزادی» با دلدارانش میکند. تور و دامی که عشقهای بزرگ اجتماعی و انسانی بر سر راه صید محبوبشان مینهند:
«آن صبح خجستهفام آزادی کو؟
آن شوق جهان بهنام آزادی کو؟
آن دم که نهد صید به راه من و تو
افتیم به تور و دام آزادی، کو؟»
سادهنویس پرمعنا
اینگونه بود که عارف قزوینی پنجرهٔ نگاهش را با کانون چنین مردمکی به روی ایران و مردم و سرنوشتش گشود. در وصف خاستگاه و جوهر هنر و قلمهایی بسان عارف باید گفت شاعر و نویسندهای که به غنای معنا، گسترهٔ محتوا و نقش و نفوذ زبان میرسد، سادهنویسِ پر شاخ و برگ با فوران استعارهها و بینیاز از رسمیت یافتن و جاه و نام و مقام میشود. از این نمونهها در دنیای ادبیات و شعر و ترانهسرایی کم نداریم: بالزاک، تولستوی، محمدعلی جمالزاده، صمد بهرنگی، فروغ فرخزاد، عارف قزوینی، فدریکو گارسیا لورکا، پابلو نرودا، رهی معیری، بیژن ترقی و…
صفای خاطر و ضمیر روشن
عارف را با آنکه در شعر و ترانه نامش عامتر از نویسندگی است، یک بیوگرافینویس موفق نامیدهاند. علت این موفقیت را بهطور عجیبی صداقت و یگانگی او در بیان واقعیتهای زندگیاش دانستهاند. او بیپرده و صمیمی و روان از کاستیها و کمبودهایش نوشته است. او حتی بیپرده و صمیمی از مردمانی که تن به استبداد میدهند، گله میکند و این سکوت و تندادن را نکوهیده و درک آن برایش عجیب مینماید.
عارف بیتعارف بود؛ صریح و یگانه و وفادار به آنچه که به آن یقین و باور داشت. گاه آنچنان در مقابل چهرهنگاری ریایی و یا مصلحتگرایی منفعتطلبان برمیافروخت که موجب دوری برخی دوستانش هم میشد. وقتی دیوان عارف را با حدود ۱۲۴غزل، قصیده و مثنوی و ۲۸تصنیف ورق میزنیم، انگار داریم پردهای را کنار میزنیم که ما را به منظری از صفای خاطر، ضمیر روشن و پردیسی از آرزوهای پاکسرشت بشری میبرد.
خالق زیباترین استعارههای گل سرخ ایران
در پهنهٔ شعر و ترانه، کیست که جاودانههای عارف قزوینی برای میهن محبوب و شقایقهای همیشه شاهدش را نشنیده و زمزمهٔ آنها را بر زخمه سازها، نغمهٔ نواها، لبان خوانندهگان و نجوای مردمان ننیوشیده باشد؟ در یکی از اینها عارف در رثای گل سرخ نمادینی که در زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران همیشه اسیر سیاهچالهای خفقان، بالای «دار»ها، آماج میدانهای تیرباران و سالنهای قتلعام بوده است، دست در ضمیر و جان و رگهای عواطف همهٔ انسانها برده است تا آگاهی و عشق و سوز بشریت را به سخن آورد: «از خون جوانان وطن لاله دمیده… اشک همه (را) روی زمین، زیر و زبر کن…».
عارف پس از فتح تهران، به یاد اولین قربانیان راه آزادی، تصنیفی با زبباترین استعارهها ساخت که با اجرای آن، غوغا و شوری وصفناپذیر بهپا کرد. این شعر و تصنیف از مشروطیت راه افتاد و آمد و آمد و هنوز که هنوز است در خفقان قرونوسطایی و جنایات پلیدترین نحله ارتجاعی تاریخ ایران، در جویبار زبان مردم جاری و روان است:
«از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل، بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سر کین داری ای چرخ
عارف قزوينی پدر تصنیف نوین ایران
اگر بخواهیم در تاریخ ایران تلفیقی از هنر، شعر، موسیقی، سیاست و تجددخواهی را بیابیم، در جستجو و کنکاشمان بیشک به عارف قزوینی میرسیم. در پیجویی خود باز خواهیم دید عارف هنرمند برجستهای است که مسائل مبتلابه زندگی و مردمان را وارد ادبیات و شعر و ترانه کرد. او از بنیانگذاران تصنیف و ترانه در ایران است.
به عارف قزوینی در ۳-۴سال پس از مشروطه برمیخوریم. مشروطهای که مبدأ تاریخ نوین ایران شد. مشروطهای که تحول بزرگش باعث بیرون آمدن هنر و هنرمند از دربار و آمدنشان میان مردم کوچه و بازار گشت. مشروطهای که روزنامه و کتاب را هم از دربار به سوی مردم سوق داد تا زبان حال مردم باشند و بیچیزان و تنگدستان هم در روزنامهها و مجلهها سری برآرند. مشروطهای که نخستین رایت برافراشتهاش «آزادی» و مهار «دایره قدرت» بود:
«هزار پرده ز ایران درید استبداد
هزار شکر که مشروطه پردهپوش آمد
ز خاک پاک شهیدان راه آزادی
ببین که خون سیاوش چهسان به جوش آمد»
(از غزل «پیام آزادی» عارف)
صید آزادی
بر چنین زمینهای بود که عارف قزوینی ـ که در ۱۲۵۹ بهدنیا آمده بود ـ در جوانی به آرمان مشروطیت پیوست و «آزادی» با جان و ضمیر و هنرش آمیخت؛ و این، نخستین آثار جوهر حیات او را بر شناسنامهٔ معرف وجود عارف قزوینی نگاشت. باقی سیر عمر را در وصف نیاز و شوق وصال این نگار طی نمود. گذاری گاه دلتنگانه، گاه شوقآمیز، گاه مأیوسانه و گاه با گامهای بلند امیدهای آمیخته با سرنوشت ایران.
زندگی عارف از کاشانهٔ متعارف عامگرایانه جدا شد. این کاری است که نگار «آزادی» با دلدارانش میکند. تور و دامی که عشقهای بزرگ اجتماعی و انسانی بر سر راه صید محبوبشان مینهند:
«آن صبح خجستهفام آزادی کو؟
آن شوق جهان بهنام آزادی کو؟
آن دم که نهد صید به راه من و تو
افتیم به تور و دام آزادی، کو؟»
سادهنویس پرمعنا
اینگونه بود که عارف قزوینی پنجرهٔ نگاهش را با کانون چنین مردمکی به روی ایران و مردم و سرنوشتش گشود. در وصف خاستگاه و جوهر هنر و قلمهایی بسان عارف باید گفت شاعر و نویسندهای که به غنای معنا، گسترهٔ محتوا و نقش و نفوذ زبان میرسد، سادهنویسِ پر شاخ و برگ با فوران استعارهها و بینیاز از رسمیت یافتن و جاه و نام و مقام میشود. از این نمونهها در دنیای ادبیات و شعر و ترانهسرایی کم نداریم: بالزاک، تولستوی، محمدعلی جمالزاده، صمد بهرنگی، فروغ فرخزاد، عارف قزوینی، فدریکو گارسیا لورکا، پابلو نرودا، رهی معیری، بیژن ترقی و…
صفای خاطر و ضمیر روشن
عارف را با آنکه در شعر و ترانه نامش عامتر از نویسندگی است، یک بیوگرافینویس موفق نامیدهاند. علت این موفقیت را بهطور عجیبی صداقت و یگانگی او در بیان واقعیتهای زندگیاش دانستهاند. او بیپرده و صمیمی و روان از کاستیها و کمبودهایش نوشته است. او حتی بیپرده و صمیمی از مردمانی که تن به استبداد میدهند، گله میکند و این سکوت و تندادن را نکوهیده و درک آن برایش عجیب مینماید.
عارف بیتعارف بود؛ صریح و یگانه و وفادار به آنچه که به آن یقین و باور داشت. گاه آنچنان در مقابل چهرهنگاری ریایی و یا مصلحتگرایی منفعتطلبان برمیافروخت که موجب دوری برخی دوستانش هم میشد. وقتی دیوان عارف را با حدود ۱۲۴غزل، قصیده و مثنوی و ۲۸تصنیف ورق میزنیم، انگار داریم پردهای را کنار میزنیم که ما را به منظری از صفای خاطر، ضمیر روشن و پردیسی از آرزوهای پاکسرشت بشری میبرد.
خالق زیباترین استعارههای گل سرخ ایران
در پهنهٔ شعر و ترانه، کیست که جاودانههای عارف قزوینی برای میهن محبوب و شقایقهای همیشه شاهدش را نشنیده و زمزمهٔ آنها را بر زخمه سازها، نغمهٔ نواها، لبان خوانندهگان و نجوای مردمان ننیوشیده باشد؟ در یکی از اینها عارف در رثای گل سرخ نمادینی که در زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران همیشه اسیر سیاهچالهای خفقان، بالای «دار»ها، آماج میدانهای تیرباران و سالنهای قتلعام بوده است، دست در ضمیر و جان و رگهای عواطف همهٔ انسانها برده است تا آگاهی و عشق و سوز بشریت را به سخن آورد: «از خون جوانان وطن لاله دمیده… اشک همه (را) روی زمین، زیر و زبر کن…».
عارف پس از فتح تهران، به یاد اولین قربانیان راه آزادی، تصنیفی با زبباترین استعارهها ساخت که با اجرای آن، غوغا و شوری وصفناپذیر بهپا کرد. این شعر و تصنیف از مشروطیت راه افتاد و آمد و آمد و هنوز که هنوز است در خفقان قرونوسطایی و جنایات پلیدترین نحله ارتجاعی تاریخ ایران، در جویبار زبان مردم جاری و روان است:
«از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل، بلبل از این غصه خزیده گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ، سر کین داری ای چرخ
چهارشنبه دوم بهمن ۹۸
http://t.me/begoonah1
http://instagram.com/begoonah
