به صفحات اینترنتی نگاه کنید؛ نسل‌های پیاپی دارند برایش گل و مهر و عشق می‌افشانند. تنها اندک همسویان با دیکتاتور فقاهتی، این گلریزان و نثار مهر را برای مرجان برنمی‌تابند.

به‌راستی مرجان از کجا تا به کجا با آزادی سیر و سلوک کرده است؟ این پرسش را باید جلو اسم تمامی هنرمندانی گذاشت که در سیطرهٔ تفکر قرون‌وسطایی بر ایران‌زمین، مسیر «بودن» تا «شدن» را پیموده‌اند. همانان که نخواسته‌اند تجسد هنر را به پیشگاه دیکتاتور فقاهتی تقدیم کنند. همانان که هنر را «گل‌خانهٔ فلان» و زینت بزم قدرت مسلط نخواستند و سنگلاخ طریقت آزادی و شادی و رفاه مردمشان را فرش زمرد شرافت هنر کرده‌اند.

مسیر زندگی مرجان هم تأملی در گذرگاهانی از «بودن» تا «شدن» است. «من بودم و شدم»؛ این عبور وقتی شکوهمندتر می‌نماید که زن ایرانی، ستاره‌ای می‌نماید که به ظلام قیرگون زن‌ستیزی «نه» می‌گوید. مرجان بهای سنگین این «نه» را در پیوند هر چه بیشتر با پیشتاز سازمان‌یافتهٔ نبرد سراسری برای آزادی می‌پردازد که در این زمانه در شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران تبلور عینی و مادی یافته است. نمایندگی می‌شود.
مرجان و مانیفست هنر و هنرمند

مرجان از اوین که به ساطورکشان ضد آزادی گفت: «نه» تا هر تالاری که صدا و نوای آزادی و برابری را فریاد زد، گیسوان ترنم‌ها و نجواهای عصیان ایران و ایرانی را شانه کرد؛ چرا که نخواست «وقتی کودکان دسته‌دسته از بی‌دوایی و کمبود تغذیه می‌میرند، وقتی که کارگران زغال‌سنگ به‌راحتی آب خوردن زیر آوار می‌روند یا در کارگاهها سل می‌گیرند، الحان و اصوات خوش‌آهنگ، فرم‌های بی‌محتوا و لالایی گوش‌های بورژوازیِ بی‌درد» در مماشات با دیو قرون‌وسطایی میهنش باشد.

پیش از او زنده‌یاد غزالهٔ علیزاد، مانیفست هنر و هنرمند ایرانی را این‌گونه تبیین کرده بود: «با قطعیت می‌گویم هنر بدون پیوند با مسائل جامعه، جز خودفریبی نیست. الحان و اصوات خوش‌آهنگ، فرم‌های بی‌محتوا، لالایی گوش‌های بورژوازیِ بی‌درد است. وقتی که کودکان دسته‌دسته از بی‌دوایی و کمبود تغذیه می‌میرند، وقتی که زیر فشار فقر، دختران بچه‌سال را در بدترین شکل می‌دهند برای تجاوز جنسی، وقتی که کارگران زغال‌سنگ به‌راحتی آب خوردن زیر آوار می‌روند یا در کارگاهها سل می‌گیرند، حرف زدن از زیبایی، وقاحت مطلق است».(غزاله علیزاده، رمان «شب‌های تهران»)
چنینم من، شکوهمندم

مرجان و هنرمندانی چونان او، لؤلویی در تیره‌ناکی بس شبهه‌ناک «ابلیس پیروزمست» هستند. اینان از قضا چون نخواستند بین دیکتاتور و پیشتاز آزادی، روایتگر «هنر اتوکشیده» باشند، توسط بی‌دردان خارجه‌نشین پیرو «هنرمند بی‌طرف»، تحریم و بایکوت می‌شوند! تحریم‌کنندگان و بایکوت‌کنندگان مرجان و هنرمندانی چونان او، البته این هشدار شادروان «بزرگ علوی» را می‌دانند که: «هنری که خود را بی‌طرف می‌خواند، سرانجام به اهریمن کمک می‌کند». می‌ماند این پرسش که تحریم‌کنندگان و بایکوت‌کنندگان هنرمندان جنگاور در میدان نبرد با اهریمن، کمک‌کار کی و جاده صاف‌کن کدام اهریمن مردم ایران در این آوردگاه هستند؟

اما مرجان را آن فانوس دریایی از میان موج‌های پرتلاطم ایران و اوین تا تالارهای جهان راهنما بود که در درخشش آرمان آزادی، آرزوهای بزرگ ساطع می‌کند. همان آرزوهای بزرگ که انسانهای بزرگ می‌سازد. این‌گونه است که از اوین و داخائو تا قزل‌حصار و آشوییتس و تا قیامهای مردم ایران و حضور ایرانیان در خارج کشور، «ببین سرسبز و خوش‌رنگ و برومندم / ببین پربرگ و پرشاخ و تنومندم / اگر چه زخمی از کین تبرداران / ولیکن ریشه در خاکم / چنینم من / شکوهمندم».
«جوانه»، تبسم بر رخ ایران‌زمین

مرجان به قدمت ۳۹سال با ملت و مقاومت پیشتازانش خندید و گریست و رزمید و نشکست و نگسست و ماند؛ چرا که هرگز دچار بی‌دردی «هنر برای هنر» نبود و به‌قول شاعر شهید عشق و آزادی فدریکو گارسیا لورکا «در این لحظهٔ دراماتیک جهان، هنرمند باید با ملت خود بخندد و بگرید».

ترانه‌ٔ زیبا و شورانگیز «جوانه» (رویش ناگزیر) که از نخستین ترانه‌های مرجان پس از خروجش از ایران است، برگی از غرور شکست‌ناپذیر جنگاوران فرهنگ انسانی است. اثر هنری شکوهمند و بزرگ و ماندگار برای نسل تا نسل ایران‌زمین تا شاهد آزادی را در آغوش گیرد و با ترانهٔ «جوانه»، سفرنامهٔ غرورانگیزش دودمانانش را نجوا کند و تبسم بر رخ ایران‌زمین باشد.

تا آن سپیده‌دمان خجستهٔ آمدنی، بس بسیار دوست داشتن مرجان عزیز را با لاله‌دمان آزادی صیقل می‌زنیم…

سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹
http://t.me/begoonah1
http://instagram.com/begoonah