میر حسین موسوی پس از انقلاب ضد سلطنتی و تاسیس حزب جمهوری اسلامی(حزب چماقداران) یکی از سران این حزب، سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی و قائم مقام دبیر کل این حزب بود.

وی در ۱۲ مهر ۱۳۶۰ پس از هلاکت رجایی و باهنر با انفجار در دفتر نخست وزیری و دوره ریاست جمهوری علی خامنه ای به سمت نخست وزیری گمارده شد. درست یک هفته پس از تظاهرات ۵ مهر در سال ۱۳۶۰ و در شرایطی که مهندس مهدی بازرگان در مجلس در اعتراض به کشتار جوانان معترض توسط سپاه پاسداران سخنرانی کرد و مورد حمله شماری از نمایندگان رژیمی قرار گرفت. در آن زمان رفسنجانی ملیجک خمینی رئیس مجلس بود و این صحنه را با خنده تماشا می کرد.

حمله به بازرگان در مجلس بعد از سخنرانی درمورد تظاهرات ۵مهر۱۳۶۰

رفسنجانی گفته بود باید دست و پای معترضین را قطع کرد.

همچنین به مأموران فرمان داده می‌شد؛ نیم کشته‌ها را تمام‌کش کنید… مجروحین را از روی تخت بیمارستان به قتلگاه بفرستید.

حسین علی منتظری جانشین وقت خمینی با نوشتن نامه ای به خمینی به این کشتار وحشیانه و خشونت بیش از حد سپاه پاسداران اعتراض و ابراز نگرانی کرده بود.

اما میر حسین موسوی که در گرماگرم این کشتار و اعدامهای روزانه که پس از تظاهرات ۳۰ خرداد شروع شده بود و در رسانه های رژیم از جمله روزنامه جمهوری اسلامی که وی تا پیش از نخست وزیر شدن سردبیرش بود منتشر می شد هیچ اعتراضی نداشت و نخست وزیر خمینی سردمدار اصلی این کشتارها هم شد.

در دوران نخست وزیری وی نیز دستگیریهای روزانه و شکنجه اعدامهای روزانه در اوج بود و اخبار اعدامها در رسانه های رژیم منتشر می گردید.

قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در دوران نخست وزیری میر حسین موسوی روی داد و وی نه تنها بی خبر و بی اطلاع از واکنش منتظری جانشین وقت خمینی به این اعدامها نبود، بلکه در موضع حقوقی یک مقام مسئول در جریان این فاجعه و این جنایت و نسل کشی قرار گرفت.

منتظری در حالیکه جانشین خمینی بود، به کشتار زندانیان سیاسی اعتراض کرد و معزول و خانه نشین شد. اما موسوی نه تنها هیچ اعتراضی نکرد، بلکه در مصاحبه با یک رسانه اتریشی از این جنایت دفاع کرد.

اکنون که عفو بین الملل در گزارشی در باره نسل کشی تابستان ۶۷ که منتظری در دیدار با اعضای هیئت مرگ، ابراهیم رئیسی، پور محمدی و نیری از آن به صراحت با عنوان بزرگترین جنایت در تاریخ جمهو ری اسلامی نام برد و آنها را جنایتکار نامید، میر حسین موسوی را هم به عنوان نخست وزیر وقت از نظر حقوقی مسئول در قبال این جنایت نامیده است، عده ای که بخشی از آنها خود نیز مجرم می باشند، واکنش نشان داده و به گزارش عفو بین الملل اعتراض کرده اند که چرا میر حسین موسوی را متهم نموده است؟!

 همچنین آنها از عفو بین الملل درخواست سند کرده اند که نشان دهد میر حسین موسوی هم در رابطه با قتل عام ۶۷ مجرم و متهم است؟!

باید گفت اولا بخشی از شما امضا کنند گان این بیانیه برای در بردن رژیم قاتلان ۶۷ خود در مصدر امور بوده اید، چرا شما اسناد قتل عام ۶۷ و دیگر کشتارهای زندانهای جمهوری اسلامی را منتشر نمی کنید و این را از عفو بین الملل می خواهید؟!

مگر عفو بین الملل مانند سعید حجاریان معاون گشتاپوی خمینی بود تا بداند در زندانهای رژیم چه می گذشت و مثلا سعید حجاریان چطوری زندانی در بند را در شیراز به درخت می بست و با طنابی با ماشین آن را می کشید و پیکر شرحه شرحه اش را دو نیم می کرد؟

دوما مسئولیت قانونی و حقوقی وزارت کشور و وزارت اطلاعات و زندانها و … با چه کسی بوده است؟

مگر میر حسین موسوی مسئول دولت نبوده؟

اگر مخالف شکنجه و اعدام و کشتارهای دهه ۶۰ بود چرا مانند منتظری اعتراض نکرد یا حداقل نامه ای به خمینی در باره وضعیت زندانها ننوشت؟

چرا سکوت کرد و اگر مخالف بود چرا در مصاحبه با یک رسانه اتریشی از این کشتار دفاع کرد؟

اگر میر حسین موسوی مخالف کشتارهای دهه ۶۰ بویژه قتل عام ۶۷ بود چرا در جریان اعتراضات ۸۸ به عنوان سردمدار بخشی از رژیم در دعوایش بر سر میراث خمینی میخواست و عمد و تاکید داشت که میخواهد به «دوران طلایی امام» برگردد؟!

مگر «امام»او خمینی نبود که فتوای قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و شکنجه و تیرباران و دار زدن مخالفان نظامش را داد و همینطور فتوای کشیدن خون زندانیان سیاسی؟!

چرا اکنون که سالهاست پرونده کشتار زندانیان سیاسی که از خط قرمزهای همه باندهای رژیم بود در درون نظام هم سرباز کرده ایشان همچنان سکوت کرده اند و یک کلمه در محکومیت آن یا در محکومیت آمران و عاملان آن نگفته اند؟

مگر این میر حسین موسوی که سُر ومُر گُنده هستند و می توانند خودشان در باره گزارش عفو بین الملل حرف بزنند که بالاخره در دوره هشت ساله نخست وزیریشان مترسک بوده اند! یا وردست الدوله «امام امت» و در همه امور چماقداری و جنگ طلبی و زندانبانی و کشتار کاملا خبردار بوده و پست و مقام و دوره طلایی را ترجیح می داده اند، خودشان زبان ندارند که شما به دفاع از او علیه دادخواهی یک قتل عام سینه سپر کرده اید؟!

میر حسین موسوی در یک دادگاه اگر می توانند بی گناهی خود را ثابت کنند. گز

ارش عفو بین الملل افکندن نوری است بر یک تونل تاریک جنایت و کشتار. سکوت برای فراموشی این جنایت خود عین جنایت است. واکنش شما به گزارش عفو بین الملل با سنگر گرفتن پشت نخست وزیر خمینی جلاد که مجرمی است برای چهل سال، برای در بردن نظام سفاکی است که اکنون پرونده جنایت های ضد بشری اش در انظار جهانیان گشوده می شود و بنابر این ما همه کسانی که یاران و همرزمان و خویشان و عزیزان و هموطنانی در طول چهل سال حاکمیت این رژیم بویژه در دوران نخست وزیری خمینی از دست داده ایم «نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.» مقابله با جنبش دادخواهی قربانیان رژیم خمینی آن هم پس از چهل سال جنایت این رژیم شراکت در جنایت است.

پانویس:

۱-رفسنجانی در باره معترضین ۵ مهر در سال ۶۰ گفته بود«چهار حكم بر اعضای اینها(منظور مجاهدین) لازم‌الاجراست:‌

كشته شوند.

به دار آویخته شوند.

دست و پایشان قطع شود.

از جامعه جدا شوند».‌ایران پدیا

۲- متن نامه منتظری به خمینی

«بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله‌العالی

پس از سلام… اوضاع جاری زندان اوین و بسیاری از زندانهای شهرستانها از قبیل اعدام‌های بی‌رویه و احیاناً بدون حکم قضات شرع یا بدون اطلاع آنها… و حتی اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون این‌که اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملاً ناراحت‌کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجه‌های طاقت‌فرسا رو به افزایش است…

… سپاه پاسداران تقریباً به‌صورت اهرم گروهها و افراد درآمده، در برخوردها و تصفیه‌ها و عزل و نصب‌ها کمتر تقوی و خط اسلام و رهبر مطرح است… پیش‌بینی می‎شود اگر سپاه به این وضع پیش برود در آینده نزدیکی این ارگان انقلابی متلاشی یا به‌ صورت یک ارگان انتظامی بی‌خاصیتی درآید… والسلام علیکم ـ ‏۲۸ذی القعده ۱۴۰۱حسینعلی منتظری».

۳- بخشی از مصاحبه میر حسین موسوی با تلویزیون اتریش:

«یکی از مواردی که به ما ایراد گرفته شده است، در رابطه با همین عملیات مرصاد است، در این عملیات عده ای از منافقین به خاطر سیاستهای ریاکارانه خود در داخل کشور ما به قتل و غارت های زیادی دست زدند و با دشمن مردم ما یعنی صدام همدست شده و به کشور خودشان حمله کردند تا به خیال خام خود باختران را بگیرند و بعد به طرف تهران بیایند. آنها نقشه هایی برای کشت و کشتار داشتند و ما مجبور بودیم که توطئه آنها را سرکوب کنیم. اگر اینکار را نمی کردیم و دروازه های شهرهایمان را بر روی انها باز می کردیم، طبیعی است که دست آنها را در زمینه کشت و کشتار مردم باز می گذاشتیم. ما در این زمینه ها هیچ گذشتی نداریم و نظام ما به خودش حق نمی دهد که از خودش دفاع نکند و برخورد قاطع نداشته باشد.»

 
 
 
 
 یکشنبه ۶مهر۱۳۹۹