در ایستگاه بعدی که همین هفتهٔ پیش همهٔ ایرانیان شاهدش بودند و میلیونها نفر هم تجربهاش کردند، رسیدیم به برگزاری آیینهای درگذشت استاد محمدرضا شجریان. این مراسم اگر در هر کشور دیگری بود، بهطور متعارف و بیهیچ تنشی همراه با بزرگترین قدرشناسی از یک هنرمند پرآوازه، بااصالت، صاحب سبک، محبوب و مردمی برگزار میشد. این قدرشناسی میتواند برگ موفقیتی هم برای دولت آن کشور باشد که از فرهنگ و هنر کشورش و بهپای دارندگان آن نگاهبانی میکند. اما خامنهای این آیینها را بدل به اعمال حکومت نظامی کرد. چرا؟ دلیل نخستش در مسیر زندگی شجریان قابل بررسی است. استاد شجریان هم بهدلیل جوهر هنر همدلی و مردمدوستی، آزادیخواهی و عدالتجویش یک مسیر را پیمود و به لحظهٔ انتخاب بود و نبود در برابر دیکتاتور رسید. البته وی در سال۱۳۵۷ به این لحظه رسید و حساب خودش را با دیکتاتور وقت صاف کرد.
بانوی آواز ایران مرضیه هم روزی و لحظهیی به نقطهٔ بود و نبود در مقابل دیکتاتور رسید و تصمیم نهایی گرفت. در ۴۰سال گذشته میتوان بسیاری از هنرمندان و ورزشکاران را نام برد که به لحظهٔ موعود رسیدهاند و حسابشان را با دیکتاتور صاف کرده، به مردمشان سلام نموده و با آرمان آنها پیوند یافتهاند.
آری، این یک مسیر ناگزیر در جامعهی است که دیکتاتوری ولایت فقیهی همهچیزش را سیاسی کرده است؛ منتها از منظر او تحمیل سیاست حاکم بر جزئیات زندگانی مردم است. از این رو مردم هم لاجرم باید خودشان را با دیکتاتور تعیینتکلیف کنند. این است یک مسیر مشترک و ناگزیر در پیش پای هر ایرانی شرافتمندی.
