مجسم کنید سرمای نیمه پائیز و کارتنخوابی که بدنبال غذای نذری از محله اعیان نشین شمال شهر به اطراف قبرستان های پائین شهر رفته و حالا ممنوعیت عبور و مرور و حکومت نظامی کرونایی  و مهمان نوازی ایرانی، زیر خط فقر و گورخوابی که گورش را هم مصاده کرده اند.

مثنوی کارتنخواب و گورخواب

در شبی کرونایی

——————

در کرونائی شبی، پر اضطراب

گفت کارتنخواب با یک گورخواب:

امشبی لطفا بده بر من پناه

چونکه ترسم از بسیج و از سپاه

گر بپرسندم که بیرونی چرا

باشدم با این جماعت ماجرا

کارتنی دارم به میدان امام

آمدم اینجا به دنبال طعام

حال دور از خانه، یعنی کارتنم

خود نمیدانم که امشب چون کنم

گر مرا در گور خود مهمان کنی

کار این مسکین غریب آسان کنی

گورخوابش گفت من گورم کجاست

با بسیجی ها مرا هم ماجراست

این دو هفته گورها اشغال شد

قبرها از مرده مالامال شد

پس بسیجی ها به اینجا تاختند

با لگد ما را برون انداختند

تازه بهر مرده ها هم گور نیست

بستگی دارد که میّت مال کیست

گر کسی از اهل دولت مرده است

خوش به حالش که بلیتش برده است!

گر نباشد جزو فامیلِ هزار

هست گور جمعی اش در انتظار

با کرونا این حکومت همدل است

چک به او داده که وجه حامل است

این میانه گور ما هم شد به باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد!

یاد ایامی که گوری داشتیم

زندگی جمع و جوری داشتیم

توی قبر آسوده بودم صبح و شام

یاد ایام طلائی امام!

بسکه ناشکری نمودیم این وسط

ناممان از قبرها هم خورده خط

کاش تو کارتن اضافی داشتی

تا یکی هم بهر من بگذاشتی!

داد کارتنخواب یارانه جواب:

-کارتن من مبله است ای گورخواب!

یعنی از بیرون که بینی کارتن است

داخلش هم کیسه ای از نایلون است

تو بیا آنجا بشو با من شریک

فرض کن در گردشیم و پیک نیک!

توی کیسه توی نایلون این زمان

میتوان خوابید یک شب در میان.

یک دوچرخه داشت مرد گورخواب

دسته اش کج بود و زنجیرش خراب

پس دو ترکه بر سرش نازل شدند

در دل شب عازم منزل شدند!

شد سپیده ظاهر و آن دو فقیر

بر دوچرخه، نیمه جان، خرد و خمیر

هِن و هِن و قیژ و قیژ و تق و تق

تا رسیدند آن دو خسته، بی رمق

-خسته ای، استاد، خیلی پا زدی

سرفرازم کردی و خوش آمدی

-کارتنت پس کو؟ -همانجا، روبرو

-من نمی بینم که. -اینجا بود. -کو؟

-آنطرفتر بود؟ -نه. اینجا درست

راست، نزدیک همین صندوق پست

-نیست اینجا. -من که هستم گیج گیج …

– گاومون زائید!!، ماشین بسیج!

-چی شده؟ چی گم شده گوساله ها؟

خونه صابمرده تون نیستین چرا؟

-کارتن خوابیم ما ، بی خانمان

بنده صاحبخانه، ایشان میهمان!

چند ساله ساکنم در این محل

کارتنم بوده همینجا، این بغل

-کارتنه مال تو بود؟ -بعله داداش

پس ولش کن دیگه دنبالش نباش!

کل کارتن ها به هر گوشه کنار

سهم دولت شد، صداشو در نیار!

جمع کردیم از شمال و از جنوب

هرچی کارتن بود نایلون دار و خوب

آخه اینقد که شده میّت زیاد

خوب، معلوم بود تابوت کم میاد!

***

گفت کارتنخواب با مهمان خود

واقعاً شرمنده تم، بدجور شد

میدهم قولت که بعد از این رژیم

میروم با تو متل قو، مستقیم!

——

هادی ۱۶ فروردین ۹۹ – ۴ مارس ۲۰۲۰

————————

جای اعتراف است که دو بیت آخر را همین الان – ۲ بامداد یکشنبه ۲ آذر – اضافه کردم.

 دوشنبه ۳ آذر۱۳۹۹