۳شهید ۱۶آذز۳۲

به نیروی خلاق علم و هنر

درخشان نما زندگی

گسل با فشرده صف اتحاد

قیود عقب‌ماندگی

برپا خیز با هم آمیز علم و زندگی را ای جوان!

دانشجو! با نور علم روشن کن راه صلح جهان

شده خاک ایران ما غرق خون

به دست جنایت‌گران

به نیروی دانش کنیم سرنگون

بناهای غارتگران

بر پا خیز…

گماریم در خدمت اجتماع

همه دانش و جد و جهد

بسان «سه دانشجو» آماده‌ایم

برای وفا به عهد (۱)

شانزدهم آذر، برگی ماندگار در تاریخ آزادی

شانزده آذر با سه قطرهٔ خون، بر دامن برف‌هایش، روزی است که خود را بر گردهٔ تاریخ معاصر جنبش‌های آزادیبخش حک کرده است. این روز تاریخی با هیچ تمهید از خاطرات تاریخی مردم ما زدوده نمی‌شود. شاه بسیار تلاش کرد آن را به حد یک واقعه تنزل داده و از تبدیل‌ شدنش به «روز دانشجو» ممانعت به‌عمل آورد. شیخ پا در جای پای او، فراتر از این را اراده کرد اما هر دو بور و کور و مبهوت برجا ماندند و ناگزیر شدند تا در برابر اصالت و ماندگاری شانزدهم آذر، سر تسلیم فرود آورند ولی این به‌معنای آن نبود و نیست که از میزان خطری که سالگشت این روز، متوجه حکومت آنها می‌کرد و می‌کند، غافل باشند.

روزی برای دانشجو

با گذشت نزدیک به ۱۰۰روز از کودتای سیاه ۲۸مرداد۱۳۳۲ علیه دولت مردمی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق، دانشگاهها هنوز از التهاب بازنایستاده بودند. خشم و خروش کمانه کرده در قلب و روح مردم به‌دنبال حاکم شدن دولت کودتایی فضل‌الله زاهدی، مجالی برای بروز می‌جست. کانون این خشم و خروش، دانشگاه بود؛ سنگری که هنوز در برابر استبداد شاهنشاهی و دولت کودتا تمکین نکرده بود.

شاه با شتابزدگی تمام، می‌خواست با گذشت چندماه از کودتای خونین و ننگین رابطه قطع شدهٔ ایران و بریتانیا را دوباره برقرار سازد. تا این تاریخ در اعتراض به محاکمهٔ دکتر محمد مصدق تظاهرات و اعتصاب‌های پراکنده‌ای در دانشگاه تهران و نیز در بازار طی روزهای ۱۶مهر و ۲۱آبان برگزار شده بود. شاه برای برگزاری نمایش قدرت، از ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهور وقت آمریکا، نیز برای دیدار رسمی از ایران دعوت کرد.

نفس این دعوت، اعتراضات جدیدی را در دانشگاه دامن زد. دانشجویان با شرکت در کلاسهای دانشگاه به اعتراض پرداختند. اعتراض آنان تمامی محوطهٔ دانشگاه تهران را در برگرفت. دولت کودتا و نیروهای امنیتی آن‌که برای سرکوب اعتراضات در دانشگاه حضور داشتند، این وضعیت را برنتافتند. حوالی ساعت ۱۱صبح، دانشجویان و نیروهای گارد جاویدان به‌صورت متراکم با هم چهره در چهره شدند، یکی از دانشجویان با هیجان تمام شعار داد: «دست پلیس از دانشگاه کوتاه»! به‌دنبال این شعار، به نیروهای گارد شاهنشاهی، فرمان آتش به سمت دانشجویان داده شد و مسلسل‌ها در سرسرای دانشگاه به غرش درآمدند. برخی از تیرها هوایی بود و با خرد کردن قرنیزه‌ای سنگی و شکافتن بدنهٔ شوفاژ دانشگاه، فضای رعب‌آمیزی ایجاد کردند ولی تیراندازی به قصد کشت دانشجویان انجام شده بود، وقتی سر و صدای گلوله‌ها خوابید، ۳دانشجو با سینه‌های سرخ و شکافته از گلوله‌ها هرگز از جای خود بلند نشدند: «مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی و آذر (مهدی) شریعت‌رضوی»

مأموران تشنه به خون گارد، باقی دانشجویان را با ضرب قنداق و سرنیزهٔ مسلسل‌هایشان، به طرزی موهن، با مشت و لگد و فحاشی از کف زمین جدا کرده و با انداختن به داخل کامانکارهای ارتشی، روانهٔ بازداشتگاهها کردند.

شاه می‌خواست تا قبل از آمدن نیکسون به ایران، هر نوع فروغ آزادیخواهی را در آخرین سنگر آزادی ریشه‌کن کرده باشد.

فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و دکترای افتخاری در رشتهٔ حقوق دانشگاه تهران را از دست نظامیانی که آن را اشغال کرده بودند، دریافت کرد.

دانشگاه نمرد، فاز عوض کرد. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور، شانزدهم آذر را «روز دانشجو نامید» و این روز همان روزی است که شاه و شیخ یک دم از مهابت آن بر خود نیاسوده‌اند و نخواهند آسود. روزی برای دانشجو؛ روزی برای آزادی.

تمهیدات شیخ برای کشتن آزادی در دانشگاه

شیخ شداد که از همان آغاز با آزادی، علم و دانشگاه سر ستیز داشت، تبدیل شدن دانشگاهها به سنگر آزادی و کانون روشنگری را برنتافت و دانشگاه را مرکز فساد خواند. (۲) او به بهانهٔ خود ساختهٔ «انقلاب فرهنگی» در فروردین۵۹ با چماقدران و تفنگ‌ به‌دستانش به دانشگاه یورش برد و سنگر آزادی را تعطیل ساخت. خمینی درست حدس زده بود، تا این سنگر آزادی برپا بود، او نمی‌توانست ولایت فقیه مورد نظر خود را تحمیل کند و به پیش برود. حضور بیش از ۹۰درصد دانشجویان و دانش‌آموزان در نبرد سراسری و انقلابی برای به زیر کشیدن ارتجاع، قبل و بعد از ۳۰خرداد۶۰ نشان داد که دجال بزرگ در این تصمیم خود اشتباه نکرده بود.

تعمیق و رادیکالیزه شدن جنبش دانشجویی

در سالهای بعد، تعمیق جنبش دانشجویی باعث شد که ارتجاع نتواند از روز سرخ شانزدهم آذر در راستای اهداف دجالگرانهٔ خود بهره‌برداری نماید. محمد خاتمی که با پرچم دروغین اصلاحات به میدان آمده بود، در مواجه با خشم و خروش دانشجویان ناچار شد ماهیت خود را آشکار سازد. او قیه‌کشان به دانشجویان معترض گفت:

«اگر شما نماینده مردم هستید منهم دشمن مردم هستم! بعد هم با عصبانیت بر سر دانشجویان فریاد کشید: آدم باشید! وگرنه می‌گویم بیرونتان کنند».

و بعد بیشترین کشتار دانشجویان در دوران ریاست‌جمهوری او انجام گرفت.

رادیکالیسم و تعمیق جنبش دانشجویی در پیوند با جنبش مقاومت سراسری، در جریان قیام دانشجویان در سال۷۸، حسن روحانی را در موضع دبیر شورای عالی امنیت نظام واداشت که بگوید: «هر گونه حرکت این عناصر فرصت‌طلب (دانشجویان) هر کجا که باشه با شدت و با قاطعیت اینها سرکوب خواهند شد».

این همان دانشگاهی است که در قیام دی۹۶ شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا / دیگه تمومه ماجرا» را به متن جوشان جامعه برد. نیز همان دانشگاهی است که از فردای سرکوب خونین قیام آبان ۹۸ خیابان‌ها را به تپش درآورد. شعارهای «نه تاج و نه عمامه / آخوند کارت تمامه» و «مرگ بر ستمگر / چه شاه باشه چه رهبر» را همگانی کرد.

تقارن قابل درنگ

شانزدهم آذر که در ابتدا با سه قطره خود بر سرسرای ورودی دانشگاه تهران، شکوفه کرده بود، اینک در آسمان انقلاب ایران به کهکشانی از تنفس یاس سرخ تبدیل شده است.

تقارن شانزدهم آذر۹۹ با روز پر کشیدن نخستین رئیس دانشگاه تهران، بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، دکتر محمد ملکی، گویای بسیاری ناگفته‌هاست. استواری و ایستادگی این استاد آزاده بر آرمان آزادی و پشتیبانی او از فرزندان قهرمانش در ارتش آزادیبخش ملی ایران، بیانگر امتداد راه اصیل دانشگاه و دانشجویان در دوران اختناق شیخی است. آری، دانشگاه زنده است و زنده خواهد ماند.

برخیزیم و گرامی‌داشت شانزدهم آذر را با گرامی‌داشت دکتر محمد ملکی پیوند بزنیم.

پانوشت: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱) منبع: کتاب سرودهای انقلابی. سرود «دانشجو»

(۲) «منشأ همه گرفتاریهای یک کشور از دانشگاه هست و حوزه‌های علمی. و منشأ همه سعادتها، مادی و معنوی، از دانشگاه است و حوزه‌های علمی. این‌که نقشه های بزرگ برای نفوذ کردن در دانشگاه‌ها و تربیت کردن جوانهای ما را به یک تربیتهایی که برخلاف مصالح کشورشان است، این برای این است، که اگر دانشگاه فاسد بشود، یک کشور فاسد می‌شود».

«دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت. راه ذلت و مسکنت و نوکرمآبی و امثال اینها، و راه عظمت و عزت و بزرگ منشی. دانشگاه همین دانشگاه را تا ما داریم فایده ندارد. ما دانشگاه پنجاه سال است داریم. و از دانشگاه هر چه فساد توی این مملکت پیدا شد از این اشخاصی بود که در دانشگاه تحصیل کرده بودند، تخصص هم شاید داشتند. (خمینی. صحیفه. ج ۱۳)

یکشنبه – ۱۶ آذر ۱۳۹۹