نامه‌ سرگشاده سعید اقبالی، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج

سعید اقبالی، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج با انتشار نامه‌ای سرگشاده به گوشه‌ای از آزار و اذیت‌های سیستم امنیتی که بر علیه وی مرتکب شده پرداخته است.
متن کامل نامه‌ی زندانی سیاسی، سعید اقبالی در ادامه می‌آید:

سعید اقبالی متولد ۱۳۷۴/۵/۱۷ شاید روایت خیلی دیگر از عزیزان باشد.

در ۱۲ بهمن ۹۶ بازداشت شدم مدت ۷۰ روز را در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ تحت بازجویی های شدید گذراندم هفتاد روزی که پر از تلخی های زیادی بود تلخی هایی که با گذشت چهار سال هنوز از خاطرم پاک نشده.

روزی که بازداشت شدم به من گفتند شما را در این تاریخ بازداشت کردیم تا بدانید کوچک تر از این حرف ها هستید که بخواهید بر علیه نظام اقدامی بکنید!

تمام آزار و اذیت هایی که سیستم امنیتی متوجه من کرد یک دلیل داشت چون اعتراض کرده بودم از حق شهروندی ام استفاده کردم جهت تغییر وضعیت کشورم زمانی که فهمیدم اطرافم چه میگذرد تصمیم گرفتم اعتراض کنم به سیستمی که هیچ حقی برای مردم خود قائل نیست از طبقه ای بودم و هستم که چندین دهه است مورد ستم و انکار قرار گرفته است.

من اعتراض خود را بیان کردم اعتراض به استثمار کارگران به حق تضییع شده زنان و کودکان به بی عدالتی در حق قومیت ها اعتراض به تمامیت خواهی سیستمی که هیچ نقطه پایانی برای خواسته های خود ندارد. حق در این سیستم هیچ معنایی ندارد تو حق نداری بپرسی چرا من هرچه که کار میکنم به هیچ جا نمیرسم چرا سرمایه دار ها سرمایه دار تر میشوند و فرودستان فقیر تر تو حق نداری بپرسی چرا زنان ما بخاطر انتخاب نوع پوشش دلخواه مورد آزار و تحقیر قرار میگیرند تمامی افراد ریز و درشت این سیستم و رسانه هایشان میخواهند به تو بفهمانند که هیچ حقی نداری

خیر ما حق داریم اعتراض کنیم به این که چرا سفره کارگران که عمده جمعیت این کشورند هر روز کوچک تر میشود ما حق داریم که اعتراض کنیم که چرا از سوختبران سیستان تا کولبران کردستان یک به یک کشته میشوند. حق داریم اعتراض کنیم که چرا خون هزاران زن و مرد و پیر و جوان در دی ماه ۹۶ و ابان ۹۸ بر روی اسفالت خیابان ریخته شد. ما حق داریم اعتراض کنیم به اینکه چرا زندان های ما جایگاه زنان و مردان شریف و کارگر و معلم و دانشجو ست.

برخورد حاکمیت با اعتراضات مردم انفرادی و حبس و شلاق و سایر احکام ارتجاعی است که طی چندین دهه در خاطر همگان نقش بسته است. در روز بازداشتم مورد ضرب و شتم قرار گرفتم طوری که گوش راستم اسیب جدی دید و با گذشت این مدت از حبسم شنوایی ام به شدت کاهش یافته.

در بند ۲۰۹ ساعت هایی طولانی مورد بازجویی قرار گرفتم. دو تن از کسانی که با من رابطه نزدیک و عاطفی داشتند به گفته بازجو فقط برای اینکه به اعترافات از پیش تعیین شده گردن نهم هرکدام از این دو تن از ده روز تا یک ماه در بازداشت و انفرادی تحت فشار به سر بردند. در دوران بازداشتم مادرم به دستور بازجویان به دفتر پیگیری احضار و مورد بازجویی قرار گرفت.

سیستم سرکوب و بازداشت چون خود هیچ گونه درکی از عشق و عواطف انسانی ندارد سعی می کند افراد را از طریق وابستگی هایشان با برخوردی سادیسم گونه تحت فشار قرار دهد تا به آنچه که میخواهد برسد. این شکل از ازار های سیستماتیک چندین سال است در حق کسانی که خواسته ای جز خوشبختی جامعه خود ندارند اعمال میشود خوشبختی که دیر زمانی است حتی معنایش را هم جامعه کنونی مان از دست داده. خوشبختی که صاحبان قدرت و سرمایه سال هاست از ما به سرقت برده اند. سهم اینان دست رنج زحمت کشان بود و سهم زحمت کشان حبس و گلوله.

این گفته ها نه ناله بود و نه حتی درد دل واقعیت جغرافیایی است که من و امثال من را بخاطر اعتراضمان راهی زندان یا قبرستان کرده. اما ما تمامی این فشار ها و ازار ها را میپذیریم تا حداقل نسل های اینده بتوانند کلماتی مثل عشق، خوشبختی، زندگی و ارامش را برای خود معنی کنند.

درآخر میخواهم یاد اور این جمله زنده یاد فرزاد کمانگر بشوم که گفت: یادتان باشد که به شعر، اواز و به لیلا هایتان پشت نکنید.

سعید اقبالی / اردیبهشت ۱۴۰۰/ زندان رجایی شهر کرج»

 

هرانا

 

 

 

 

 

سه شنبه ۷ اردبیهشت۱۴۰۰