آخوند علم‌الهدی گفت: «اگر کسی بدون عذر شرعی و عرفی رأی ندهد به‌دشمنان و مجاهدین رأی داده است» (نمایش جمعهٔ مشهد ـ ۲۸خرداد).

شکوه یکپارچگی مردم ایران در پاسخ «نه» به‌دیکتاتوری حاکم که به‌اذعان خود رژیم به‌رفراندومی آری یا نه برای حاکمیت تبدیل شده بود، چنان نمایان بود که عموم ناظران و رسانه‌های بین‌المللی هم به‌آن گواهی دادند.

یورونیوز در گزارش خود گفت: احتمالاً برندهٔ بزرگ انتخابات ریاست‌جمهوری روز جمعه رأی‌ندادن مردم در انتخابات است».

خبرگزاری رویترز به‌رغم همهٔ صحنه‌سازیهای رژیم برای خبرنگاران خارجی گزارش داد: «فیلم حوزه‌های رأی‌گیری در ایران نشان می‌دهد مردم انتخابات را تحریم کرده‌اند».

اشتباه محاسبه یا لاعلاجی مفرط؟
این نتیجه برای رژیم و برای شخص خامنه‌ای دور از انتظار نبود و همهٔ باندها و دستجات رژیم نیز با وحشت‌زدگی آن را پیش‌بینی می‌کردند، پس چرا با این همه ولی‌فقیه ارتجاع با چشم باز پا در این ورطه نهاد؟ و با آوردن قاتل پیشانی سیاه قتل‌عام۶۷، خود را در معرض طوفان بنیان‌کن خشم مردم ایران و نفرت افکار عمومی جهان قرار داد؟ پاسخ را بایستی در لاعلاجی دیکتاتور رو به‌سقوط در آخرین مرحله حیاتش یافت. خلیفهٔ ارتجاع تنها طریق بقای حاکمیتش در برابر قیام ارتش گرسنگان و بیکاران را در انقباض حداکثری و تکیهٴ تمام‌عیار به‌سرکوب و اعدام جستجو می‌کند و به‌گمان خود در میان خیل رجالگان و جنایتکاران نظامش، تنها جلاد قتل‌عام۶۷، که مطیع محض اوست می‌تواند نیات شیطانی‌اش را برآورده کند. آیا خلیفهٔ ارتجاع در این نقشهٔ خود دچار اشتباه محاسبه شده و ارزیابی درستی از پتانسیل عظیم جنبش دادخواهی و جوشش خون شهیدان آزادی، از شهیدان قتل‌عام۶۷ تا شهیدان قیام آبان۹۸ نداشته است؟ یا این را هم بایستی به‌حساب لاعلاجی مفرط او گذاشت؟

در هر حال، تردیدی نیست که رژیم ولایت و شخص ولی‌فقیه بر اثر این «بزرگترین شلیک سیاسی و اجتماعی» مردم و مقاومت ایران بسا ضعیفتر، بحران‌زده‌تر و شکننده‌تر بیرون خواهد آمد. مردم ایران، ارتش آزادی و کانون‌های شورشی، با این پیروزی بزرگ و تاریخی یک گام بلند به‌سوی رهایی برداشتند و متقابلاً دیکتاتوری ولایت فقیه را گامی دیگر به‌پرتگاه نابودی و سرنگونی نزدیکتر کردند.

شنبه ۲۹خردادماه ۱۴۰۰