44 سال از انقلاب اجتماعی 1979 که دیکتاتوری شاه را در ایران سرنگون کرد، می گذرد. در آن زمان رضا پهلوی 18 ساله بود و در آمریکا تحصیل می کرد و خانواده اش با میلیاردها دلار از ایران فرار کردند.
روحانیون مذهبی به رهبری خمینی انقلاب اجتماعی را ربودند و با استفاده از شبکه مساجد خود که سالها تحت حمایت ساواک شاه قرار داشتند، جنبش را تضعیف کردند. اقدامات آنها، یادآور مزرعه حیوانات جورج اورول، با هدف تضعیف انقلاب اجتماعی بود. آنها با مخالفت مسلمانان مترقی، مارکسیست ها، گروه های سکولار، کردها و دیگر جمعیت های اقلیت مواجه شدند.
به قدرت رسیدن خمینی با خشونت همراه بود. قاضی صادق خلخالی مردم کردستان و ترکمن صحرا را اعدام کرد. حزب الله به کتابفروشی ها، اجتماعات سیاسی و مراکز فعالیت حمله کرد. دانشگاه ها هدف قرار گرفتند و تعطیل شدند. در سال 1981، خمینی از گروههای سیاسی خواست تا از او پیروی کنند، اما به جز دو گروه همه این درخواست خمینی را رد کردند که منجر به دستگیریها و کشتارهای گسترده شد.
ارتش عراق در پاسخ به تحریکات خمینی و تلاش برای صدور انقلاب اسلامی با سپاه تازه تأسیس شده انقلاب اسلامی به ایران حمله کرد. این تهاجم بهانه مناسبی برای سرکوب و حذف مخالفان سیاسی برای خمینی فراهم کرد. جواد منصوری، اولین فرمانده سپاه پاسداران در یک مصاحبه تلویزیونی اذعان داشت که بدون جنگ، انقلاب اسلامی هم وجود نداشت. جنگ به رژیم این امکان را داد که کنترل خود را تثبیت کند و گروه های مخالف را در داخل سرکوب کند.
در تابستان 1367 خمینی دستور کشتار هزاران زندانی را صادر کرد که دوران محکومیت خود را می گذراندند. ابراهیم رئیسی رئیس جمهور فعلی رژیم یکی از قضات این جنایت بود. آنها در طول شب در گورهای دسته جمعی دفن شدند.
رضا پهلوی پس از تبعید، سبک زندگی مجللی داشت که از ثروت خانواده اش تامین می شد. او از فعالیت سیاسی اجتناب کرد تا اینکه بعداً تلاش کرد با اصلاح طلبان حکومتی و با آخوند محمد خاتمی ارتباط برقرار کند.
هیچ اصلاح طلب میانه رو واقعی در رژیم وجود نداشت. حضور آنها تلاشی عمدی برای فریب جامعه و غرب بود و آنها را به دنبال توهم تغییر معنادار سوق داد. در واقع، این رویکرد تنها به تقویت سیاست مماشات با دیکتاتوری ولایت فقیه، امکان غنی سازی آخوندها و سپاه و در عین حال تسهیل اموری مانند توسعه سلاح اتمی، مداخله در کشورهای منطقه کمک کرد. و بی ثبات کردن خاورمیانه.
این فقدان اصلاحات واقعی در اعتراضات اجتماعی گستردهای که در ایران رخ داد، مشهود بود، از جمله اعتراضات دانشجویی در 9 ژوئیه 1999. بعلاوه، یک خیزش اجتماعی در سال 2009 در تضعیف موقعیت قدرت خامنهای نقش داشت.
رضا پهلوی در قیام عمومی دی ۱۳۹۵ که پاسخی به گرانی کالاها و نیازهای عمومی بود، هیچ تلاشی برای مداخله نکرد. این قیام در 142 شهر ایران گسترش یافت و جامعه ایران شاهد یک مانور سیاسی طولانی مدت بین جناحهایی بود که به عنوان «اصلاحطلب» و «بنیادگرا» در داخل حکومت خوانده میشدند. رژیم ضرورت توسل به سلطنت را یک حرکت استراتژیک برای حفظ کنترل و سرکوب اعتراضات می دانست.
رونمایی از پیکر رضاشاه و اعزام عوامل گروه های بسیج در میان معترضان که شعار رضاشاه روحت شاد را در داخل کشور سر دادند، همراه با اعزام سرلشکر محمدرضا مدحی از فرماندهان سپاه به پاریس. ، بخشی از یک ابتکار فریبنده رژیم ایران بود. هدف از این اقدامات ایجاد توهم جایگزینی و فریب مخالفان دموکراتیک به عنوان ابزاری برای مقابله با آنها بود.
پس از آن، رضا پهلوی مکرر طرح ها و شعارهایی را مطرح کرد، اما هیچ کدام از آنها حتی از سوی دوستان نزدیکش جدی گرفته نشد. آنها او را صرفا ابزاری می دانستند که توسط سپاه و به اصطلاح اصلاح طلبان داخل دولت به کار گرفته شده است. پروژه نهایی رضا پهلوی، معروف به پروژه جرج تاون، از سوی برخی رسانه های فارسی و روزنامه نگاران نفوذی و تحت حمایت دولت های خارجی مورد حمایت قرار گرفت. این پروژه که به مدت 42 روز به طول انجامید، برای سرکوب قیام مردم ایران بود که میخواست خامنه ای رهبر نظام و رژیمش را سرنگون کند.
رضا پهلوی مردم را از حضور در خیابان ها برای اعتراض منصرف می کند و می گوید که به چشمانشان گلوله می خورند یا کشته می شوند. او هنگام کشته شدن قاسم سلیمانی سکوت کرد، اما هرگونه حمله معترضان ایرانی به سپاه را محکوم کرد و آن را تروریسم خواند.
در جریان خیزش اجتماعی ۱۴۰۱ در ایران که هفت ماه به طول انجامید، هواداران پهلوی برای متفرق کردن و ایجاد درگیری و مصادره تظاهرات ایرانیان خارج کشور فرستاده شدند. این امر باعث دلسردی شرکت در تظاهرات شد.
پهلوی از دولت های غربی خواسته است که وجوه بلوکه شده رژیم ایران را به او واریز کنند. با این حال وی حمایت خود را از سپاه پاسداران اعلام کرده و مدعی است که با آنها در ارتباط است. وی سپاه و نیروی انتظامی را نیروهای مناسب برای برقراری نظم و امنیت در کشور می داند. در نتیجه، خامنهای و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، رضا پهلوی را ابزاری مفید برای سرکوب و خاموش کردن اعتراضهای اجتماعی در ایران میدانند که آنها را قادر میسازد تا انرژی چنین جنبشهایی را مصادره و منحرف کنند.
با این حال، شرایط کنونی ایران با شرایط سال 1979 تفاوت چشمگیری دارد و رادیکالیسم جامعه حضور رضا پهلوی را به عنوان یک شخصیت مخل تحمل نمی کند. مردم با شعار پرطنین «مرگ بر ظالم چه شاه و چه رهبر» قصد دارند او را به حاشیه برانند و آینده ای را متصور شوند که در آن در ایران دموکراتیک پاسخگو باشد و مورد حسابرسی قرار بگیرد.
