قیاس ستم و سرکوب مضاعف دیکتاتوری شیخ با دیکتاتوری شاه و این ادعا که انقلاب ضد سلطنتی دستاوردی نداشته نه تنها نادرست بلکه کوته بینانه و از سر بریدگی است. مهمترین دستاوردهای انقلاب ضد سلطنتی با همه خسارات و لطماتی که سارقین این انقلاب ببار آوردند را در موارد زیر می توان دید:
یک-پایان دادن به نظام دیکتاتوری موروثی سلطنت برای همیشه
دو- بیداری اجتماعی
سه- آزادی زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه
چهار- حضور احزاب و سازمانهای سیاسی در جامعه و گسترش نفوذ و پایگاه اجتماعی و شناخت و آگاهی نسبی جامعه نسبت به آنها،عضوگیری در ابعاد هزاران نفری در حالیکه در دیکتاتوری پلیسی نظامی شاه عضو گیری زیر زمینی و در حد بسیار محدود حداکثر چند ده نفره و ۱۰۰ تا ۱۵۰نفربود.
پنج- ایجاد شرایط و فرصت حضور و فعالیت سیاسی و مبارزاتی برای زنان در ابعاد گسترده و سراسری
شش- فراهم کردن فضا و فرصت فرهنگی،سیاسی و اجتماعی برای نیروهای سیاسی تا توان سیاسی و تشکیلاتی برای مقابله با خمینی و ارتجاع مذهبی را کسب کنند.
شش- مبارزه و مقاومت در برابر خمینی در طول چهل و چند سال گذشته محصول انقلاب ضد سلطنتی است که رهبران واقعی انقلاب را از شکنجه گاههای رژیم شاه آزاد کرد. آنها مانند بیژن جزنی و یارانش و مجاهدینی چون کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل از رهبران مجاهدین در خطر کشتار و قتل عام بودند و شاه در کتاب خاطراتش بزرگترین اشتباه خود را آزادی زندانیان سیاسی نامیده بود!
زندانیانی که پرورش دهندگان نسل انقلاب ضد سلطنتی بودند و این نسل بود که تمام قد و هزار هزار در برابر خمینی و دودمان ارتجاعی اش ایستاد و
انقلاب ضد سلطنتی را به فراز یک انقلاب دمکراتیک ارتقاء داد.
قیاس رژیم شاه با رژیم آخوندها که اولی یک دیکتاتوری کلاسیک ضدخلقی دست نشانده و وابسته بود و سرمایه داری وابسته را نمایندگی می کرد با فاشیزم مذهبی آخوندها که به دلیل ماهیت ایدئولوژیک و طبقاتی مادون سرمایه داریش در تضاد و تعارض با فرهنگ و ارزش های سرمایه داری است، قیاسی نادرست است، که اگر از سر عدم درک و کوته بینی سیاسی نباشد ناشی از بریدگی و چشمک و چراغ به همنشینی با بقایای ساواک و سلطنت می باشد.
شاه با یک کودتای خارجی به قدرت رسیده بود و مشروعیت سیاسی و اجتماعی و قانونی نداشت. با زور ساواک و شکنجه و سرنیزه بر یک جامعه مذهبی حکومت می کرد. نماینده بورژوازی وابسته بود و با لباس و پوشش و مراسم و مناسک مذهبی معمولی کاری نداشت.
با هرگونه محفل سیاسی، مذهبی، فرهنگی و … که به روشنگری نسبت به مسائل جامعه و کشور ولو در حد خواندن یک کتاب راه می برد کار داشت و شدت عمل نشان می داد.
ایران پس از انقلاب ضد سلطنتی که مردم یک نظام دیکتاتوری را سرنگون کرده اند نباید با پیش از انقلاب مقایسه کرد چرا که دیکتاتوری مذهبی کاراکتر و کارکردی متفاوت از دیکتاتوری سلطنتی دارد اگر چه هر دو از نظر نوع حکومت که در یک شخص شاه یا ولی فقیه خلاصه می شود، ارتجاعی و به عصر فئودالی برمی گردند نه عصر سرمایه داری که آزادی فردی و زندگی کالایی و بازار آزاد و دمکراسی پارلمانی و آزادی رسانه و بیان و حکومت قانون را ترویج می کند.
رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه در تضاد و تناقض با این دوره اجتماعی، با جامعه و فرهنگ مردم ایران و ارزش های جهانشمول مانند آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی عقیده و بیان، آزادی سیاسی و احزاب، آزادی زنان و برابری حقوق زن و مرد و … است. بنابر این با سیاسی کردن همه چیز و با دخالت در امور زندگی شخصی و خصوصی و دین و مذهب و شعائر مذهبی و سیاست آپارتاید جنسی و زندان و شکنجه و اعدام کوشش کرده و می کند وضعیتی که دیگر به پیش از انقلاب ضد سلطنتی برنمی گردد را مهار کند. اما هرگز نتوانسته و نمی تواند. حضور یک جنبش مقاومت انقلابی، قیامهای پی در پی اجتماعی بیانگر این واقعیت است.
تحریم قاطع نمایش انتخابات رژیم در آخر سال ۱۴۰۱ پیام اراده ملی یک خلق برای قیام و سرنگونی رژیم است.
خلقی که دیکتاتوری شاه را به زباله دان تاریخ انداخت با دیکتاتوری شیخ نیز چنین خواهد کرد.
