زندانی سیاسی سعید ماسوری که ۲۴مین سال زندانش را در زندان مخوف قزلحصار کرج طی می‌کند، نامه‌ای منتشر کرد. سعید ماسوری که این نامه را به‌مناسبت «سه شنبه‌های اعتراض به اعدام» منتشر کرده است، جنگ افروزی رژیم ولایت فقیه را بخشی از سیاست سرکوب آّن دانست. ماسوری که از قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی ایران محسوب می‌شود در قسمتی از نامه خود می‌نویسد: «زندگی آن‌گاه که نمی‌توانیم آن‌گونه که می‌خواهیم باشیم، تنها “زنده بودنی” اجباری و تحمیلی است. نامش بردگی است و نه زندگانی…! و چه بسا برای یک زندگی انسانی باید پافشاری، ایستادگی و مقاومت کرد.»

این زندانی سیاسی که به‌دلیل ارتباط با مجاهدین خلق به حبس ابد محکوم شده است، ماهیت جنگ طلبی رژیم حاکم بر ایران را  این‌گونه شرح می‌دهد: «ولایت فقیه برای بقای خود به چنین جنگ‌هایی نیاز دارد تا جنگ با مردم ایران را بپوشاند.»

متن کامل نامه سعید ماسوری از زندان قزلحصار کرج

«در پی” خویشند و “صنعت کردِ” خویش

دمّ ماران را سر مار است کیش

به‌بهانه سه‌شنبه‌های اعتراض به اعدام

درست هم‌زمان با حمله موشکی به اسرائیل، موج دستگیری‌ها، سرکوب زنان (تحت عنوان عفاف و حجاب) حمله به‌ زندان‌ها و اعدام‌ها اوج می‌گیرد. شاید در ظاهر جنگ‌های بیرونی ربطی به سرکوب داخلی نداشته باشد. ولی با کمی تامل می‌توان رابطه را متوجه شد. ولایت فقیه از ابتدا انتخاب مردم نبوده. فلذا برای حفظ خود به سپاه (زور و سرکوب سپاه) نیاز داشت. از طرفی دیگر این همه بحران‌های معیشتی، گرانی، فقر و فساد و… محصول همین سیستم ولایت بوده و خشم و اعتراضات مردم از این اوضاع هم باید توسط سپاه سرکوب گردد.

تا اینجای کار نظام ولایت فقیه برای بقای خود و محافظت در برابر خشم و اعتراضات مردمی نیازمند سپاه پاسداران است. و سپاه پاسداران هم برای این‌که ضرورت وجودی داشته باشد به جنگ و بحران نیازمند است. لذا در چند جمله ولایت فقیه برای بقا و حفظ خود در برابر خشم مردم به سپاه نیاز دارد و سپاه هم برای توجیه دلیل وجود خود به دشمن خارجی و جنگ و بحران نیازمند است.

پس ولایت فقیه برای بقای خود به چنین جنگ‌هایی نیاز دارد تا جنگ با مردم ایران را بپوشاند.

این در واقع جنگ این حکومت با مردم ایران است که نه دیروز و امروز که از ۴۵سال پیش وجود داشته است. به‌همین دلیل امروز با امواج سرکوب خیابانی و اعدام مواجه هستیم. (در حالی که منطقاً می‌بایست در شرایط یک جنگ بیرونی موقتاً هم که شده دست از آزار و اذیت و تحریک مردم بردارد). ولی از قضا سرکوب بیشتر هم می‌شود. چون جنگ اصلی همین است و مقابله با این حاکمیت ضد مردمی ،صرفاً وظیفه و کار مردم ایران است و نه هیچ دولت خارجی!!

سعید ماسوری: من در این ۲۴سال شاهد انبوه اعدام‌ها بودم

فلذا، به‌عنوان یک زندانی که ۲۴سال را در زندان گذرانده‌ام، انبوه سرکوب، شکنجه، دادگاه های چند دقیقه‌ای، احکام ظالمانه و انبوه اعدام‌ها را از نزدیک شاهد بوده و بسیاری را در آخرین لحظات قبل از اعدامشان دیده و با تک تک آن‌ها بارها و بارها اعدام شده‌ام. به‌خوبی می‌توانم این را بفهمم که فی‌المثل ۸۵۰ اعدام در سال گذشته با احتساب خانواده‌هایشان، سالانه هزاران نفر را وادار می‌کند تا یک شب را در جلو زندان به انتظار اعدام و تحویل گرفتن جسد بی‌جان عزیزشان به صبح برسانند.

اگر این ارعاب و هراس افکنی نیست پس چیست؟ مگر ترور (در لفظ انگلیسی) و ارهاب (در لفظ عربی) به معنای ایجاد ترس و وحشت در میان مردم نیست؟ آیا این ترس و وحشت هم، برای ترساندن اسراییل و آمریکاست یا ترساندن مردم ایران؟؟

و راستی چرا زنان و دخترانمان را هر روزه به بهانه‌های مختلف عفاف و حجاب و… در هر کوی‌وبرزن، مدرسه و دانشگاه مورد تعرض وسرکوب وحشیانه قرار می‌دهند؟ آیا چنین نیست که مقاومت و محور مقاومت در واقع در خیابان‌های شهرهای ایران بوده است. و بر عهده زنان و دختران قهرمان‌مان قرار گرفته که با ایستادگی و مقاومت خود، ترجمان واقعی زندگی شده‌اند و به ما و همه جهانیان آموختند که:

زندگی آنگاه که نمی‌توانیم آنگونه که می‌خواهیم باشیم، تنها “زنده بودنی” اجباری و تحمیلی است و نامش بردگی است و نه زندگانی…!!! و چه بسا برای یک زندگی انسانی باید پافشاری، ایستادگی و مقاومت کرد.

مقاومت گسترش یافته در جای جای میهن

و امروز شاهدیم که زنان و دختران میهنمان با مقاومت خود، آزادگی و زندگانی را برای خود و همه مردم معنایی جدید و جانی تازه بخشیده‌اند. این موج مقاومت را به زندان‌های جای جای میهن هم سرایت داده اند که:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ما هم در زندان می‌خواهیم خبر از “بودن” خود بدهیم. از چند ماه پیش که استمداد و تظلم خواهی زندانیان عادی محکوم به اعدام و خانواده‌هایشان  شنیده شد. کارزار “سه‌شنبه‌های توقف ماشین اعدام” با اعتصاب غذای هفتگی کلید خورد و مورد استقبال و حمایت زندان‌ها و زندانیان مختلف با گرایشات گوناگون قرار گرفت. چرا که “اعدام” اصلی‌ترین اهرم سرکوب است.  طبعا مخالفت و اعتراض به آن هم از اهمیت ویژه خود برخوردار است. خصوصاً این که:

استعانت و استمداد این زندانیان عادی به‌خاطر احکام فله‌ای اعدام و بی‌پناهی آن‌ها در این “قربانی شدن” برای ارعاب و ترساندن جامعه معترض، بسیار تکان دهنده بود و به‌وضوح نشان داد که اعدام‌ها چه سیاسی و چه غیر سیاسی فقط برای ارعاب مردم است.

سعید ماسوری. زندان قزلحصار. اردیبهشت ۱۴۰۳