زمانی که خمینی با حمایت تبلیغاتی رسانه‌های ارتجاعی و استعماری، به‌عنوان رهبر انقلاب ضد سلطنتی جا انداخته شد، در نوفل لوشاتو زیر درخت سیب می‌نشست و خبرنگاران و فرصت طلبان و میوه چینان گرد او جمع می‌شدند. در آن ایام، هرگز سخنی از «ولایت فقیه» یا «امامت» به میان نمی‌آورد. با عوام‌فریبی وعده می‌داد که حتی مارکسیست‌ها نیز در نظام آینده آزاد خواهند بود. برای فریب افکار عمومی، به‌ویژه برای راضی  کردن دولت‌های غربی، مهدی بازرگان ــ یک چهره ملی‌مذهبی و رفرمیست و بورژوا ــ را به عنوان نخست‌وزیر دولت موقت منصوب کرد و دولت او را «دولت امام زمان!» (یعنی خودش نامید). اما به‌محض آن‌که بر خر مراد سوار شد   بازرگان را کنار گذاشت.

امروز، رضا پهلوی، پیش از آن‌که حتی کوچک‌ترین نقش رسمی در تحولات سیاسی کشور ایفا کرده باشد، با پرچم ساواک، شعار «مرگ بر چپی و مجاهد» تولید شده ارگانهای امنیتی رژیم و  سرود و شعار سلطنتی و وعده‌هایی سطحی از قبیل  اجازه «رأی‌گیری به مردم!» در تلاش است خود را در مقام «پدر ملت» جا بزند! تجربه اما نشان داده که این نمایش‌ها چیزی جز فرصت‌طلبی سیاسی نیست. حتی در میان سلطنت‌طلبان نیز او چهره‌ای جدی تلقی نمی‌شود؛ اغلب او را فردی بی‌اثر، تنبل و بی‌انگیزه می‌دانند. در بهترین حالت، او چیزی جز یک  خرمگس مزاحم که وز وزش اذهان را منحرف بکند نیست.

اینکه رضا پهلوی در رؤیای سقوط جمهوری اسلامی، با تکیه بر بازماندگان رژیم و بقایای ساواک، قصد دارد سوار خر مراد شود و دیکتاتوری پدرش را احیا کند، نه‌فقط  یک توهم، بلکه تجسمی از استیصال و وقاحت سیاسی است. این پروژه فرض بر اینکه  جدی و واقعی باشد،چیزی جز تلاش برای مقابله با یک انقلاب دموکراتیک مردمی و بازتولید نوعی دیگر از استبداد نیست.

این تصور که با فروپاشی جمهوری اسلامی، رضا پهلوی می‌تواند قدرت را در دست گیرد، هم غیرواقعی است و هم به‌روشنی نشان می‌دهد که مأموریت و ماهیت او چیست: مانع‌تراشی در برابر جنبش‌های مردمی با دمیدن بر خاکستر یک استبداد وابسته، سرکوبگر و ضد مردمی.

https://t.me/begoonah1