وب سایت اورآسیا رویو
سلطنت و رضا پهلوی: یک پروژه امنیتی برای تفرقهافکنی در خارج و سرکوب اعتراضات در داخل
– یادداشت تحلیلی
تأکید اخیر بر سلطنت و رضا پهلوی در رسانهها و شبکههای اجتماعی، به نظر نمیرسد یک پدیدهٔ طبیعی و برخاسته از جامعه باشد. شواهد نشان میدهد که این روند بخشی از یک پروژهٔ هماهنگ امنیتی–رسانهای است که پس از اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ شکل گرفت؛ پروژهای که هدف آن منحرفکردن انرژی مخالفان در خارج و تسهیل سرکوب در داخل است.
۱. زمینهٔ تاریخی: از جنبش سبز ۱۳۸۸ تا اعتراضات ۱۳۹۶
پس از جنبش سبز، گروههای انقلابی—بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران—بهطور مستمر بر نقش بازدارندهٔ «اصلاحطلبان قلابی» تأکید میکردند؛ جریانی که مانع تحول واقعی و ابزاری برای کنترل اعتراضات بود.
این تحلیل در اعتراضات سال ۱۳۹۶ بهطور گستردهای مورد پذیرش اجتماعی قرار گرفت، زمانی که جامعهٔ ایران از دوگانهٔ «اصلاحطلب–اصولگرا» عبور کرد. این امر رژیم را با یک خلأ راهبردی مواجه ساخت: ظهور یک اپوزیسیون واقعی و سازمانیافته در کف خیابان.
در چنین شرایطی، دستگاه امنیتی به یک «سوپاپ انحرافی» نیاز داشت؛ چهرهای که بتواند انرژی سیاسی را بدون ایجاد خطر برای رژیم جذب و پراکنده کند.
اظهار علی فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات، در مصاحبه با مهرهٔ رسانهای–امنیتی رژیم، حسین دهباشی—«با این پسره [رضا پهلوی] کاری نداشته باشید؛ به درد میخورد»—کاملاً در همین چارچوب قابل درک است.
۲. رضا پهلوی: آلترناتیوی مصنوعی و بیخطر
رضا پهلوی از چند جهت گزینهای مطلوب برای ساختن یک قطب سیاسی قلابی بود:
فاقد پایگاه اجتماعی در داخل
بدون هرگونه توان سازماندهی
بیتجربه در مبارزه سیاسی
کاملاً بیخطر برای ساختار قدرت
رسانهها و شبکههای اجتماعی با اتکا به این ویژگیها، یک «آلترناتیو نمایشی» ساختند تا:
اپوزیسیون واقعی را به حاشیه ببرند
میان نیروهای مخالف در تبعید شکاف ایجاد کنند
مسیر سرکوب آرامتر در داخل را فراهم آورند
۳. ابعاد بینالمللی: گزارشهای هاآرتص و Citizen Lab
گزارشهای مستقل هاآرتص (۳ اکتبر ۲۰۲۵) و Citizen Lab (۲ اکتبر ۲۰۲۵) نشان داد شبکههایی از حسابهای جعلی، رباتها و دیپفیکها—تأمینشده توسط بخشهایی از نهادهای دولتی اسرائیل—در حال تولید محتوای هماهنگ برای مشروعیتبخشی به رضا پهلوی بودهاند.
این شبکهها بهطور روزانه:
شعارهایی مانند «جاوید شاه» را ترویج میکردند
نفوذ پهلوی را بزرگنمایی میکردند
به دیگر گروههای اپوزیسیون حمله میکردند
این یافتهها نشان میدهد که حتی در سطح بینالمللی نیز حمایت از سلطنت، کنترلشده و همسو با منافع رژیم است.
اسرائیل توان سرنگونی رژیم را ندارد، مردم ایران نیز مداخلهٔ خارجی را نمیپذیرند، و رژیم با برچسب «جاسوسی» میتواند مخالفان داخلی را سرکوب کند.
۴. افشای حسابهای سازمانیافته در X
فعالسازی قابلیت نمایش موقعیت جغرافیایی در X (توییتر سابق)، موجی از افشاگری میان کاربران ایرانی ایجاد کرد. هزاران اسکرینشات نشان داد:
شمار زیادی از حسابهایی که شدیدترین تبلیغات را برای رضا پهلوی انجام میدادند، از داخل ایران فعالیت میکردند؛
پس از افشاگری، موقعیت این حسابها از «کشور» به «منطقه» تغییر یافت؛
برخی از آنها تیک آبی داشتند و بدون هیچ محدودیت یا فیلترشدنی فعالیت میکردند.
الگوی رفتاری این حسابها نشاندهندهٔ یک ترولفارم بود:
۱. ارسال همزمان هشتگها و پیامهای یکسان
۲. استفاده از پروفایلها و تصاویر سرقتی
۳. حملهٔ هماهنگ به اپوزیسیون واقعی
۴. گزارشدهی دستهجمعی برای حذف صداهای منتقد
۵. ترویج شعارهای افراطی و دوقطبیسازی مذهبی
این یافتهها نشان میدهد بخش قابلتوجهی از حمایت آنلاین از پهلوی، مصنوعی، هماهنگ و مرتبط با شبکههای سایبری امنیتی است.
۵. دگردیسی چهرههای مشکوک: گزینش امنیتی
تغییر ناگهانی مواضع برخی افراد نزدیک به نهادهای امنیتی، نشانگر مدیریتشده بودن این پروژه است. بسیاری از آنها ناگهان «سلطنتطلب دوآتشه» شدند یا در نشستها و کنفرانسهای سلطنتطلبان در کنار بقایای ساواک دیده شدند.
نمونهٔ برجسته:
امیر سعدونی و نسیمه نعامی، زوج تروریستی اهل ویلریک بلژیک، که در نقشهٔ بمبگذاری ۲۰۱۸ علیه گردهمایی مجاهدین در پاریس دست داشتند و دستگیر شدند، در مصاحبهای با مجلهٔ رومو (۲۴ نوامبر ۲۰۲۵) اعلام کردند:
«مغز متفکر، اسدالله اسدی، با اولیویه وندکاستله مبادله شد. ما هنوز ده سال دیگر باید در زندان بمانیم.»
این نمونه نشان میدهد که حتی عناصر تروریستی مرتبط با رژیم—بدون اینکه خطری برای داخل ایجاد کنند—به شکل نمایشی از پروژهٔ پهلوی حمایت کردند؛ تأییدی بر ماهیت امنیتی و مدیریتشدهٔ این پروژه.
۶. نقش تفرقهافکنانه در خارج کشور
در بیرون از مرزها، بخش بزرگی از منابع جریان سلطنتطلب صرف حمله به دیگر گروههای مخالف رژیم میشود، نه مقابله با خود رژیم. این رویکرد:
وحدت اپوزیسیون را نابود میکند
جامعهٔ تبعیدی را فرسوده میسازد
سرکوب داخل را تسهیل میکند
شعارهایی مانند «از شاهزاده تا تاجزاده»—که نخستینبار توسط مهدی نصیری، سردبیر پیشین روزنامهٔ کیهان و چهرهٔ نزدیک به نهادهای امنیتی مطرح شد—همسویی این پروژه با منافع رژیم را آشکار میکند.
سلطنت و رضا پهلوی نه یک آلترناتیو واقعی برای تغییر سیاسیاند، نه یک نیروی تهدیدکنندهٔ رژیم. آنها بخشی از یک پروژهٔ امنیتی–رسانهای هستند که برای حفظ وضعیت موجود طراحی شده است. این پروژه:
تهدیدی برای رژیم ایجاد نمیکند
اپوزیسیون واقعی را تحتالشعاع قرار میدهد
نیروهای مخالف را در خارج سرگرم و دچار تفرقه میکند
سرکوب خیزشهای مردمی را تسهیل میکند
بنابراین، برجستهسازی پهلوی یک ابزار انحراف و تفرقه است—ابزاری که در نهایت تنها به سود همان ساختاری تمام میشود که مردم ایران علیه آن برخاستهاند و خونشان را بر آسفالت خیابانها و نیزارها ریختهاند.
Reza Pahlavi And Monarchism: A Manufactured Project Of The Iranian Regime – OpEd
