ترجمه مقاله ای در اوروآسیا
هم‌زمانی سالگرد انقلاب مشروطه ایران با عاشورای سال ۱۳۸۸ و خیزش دی‌ماه ۱۳۹۶ بار دیگر حافظه تاریخی جامعه ایران را فعال کرده است؛ حافظه‌ای که نشان می‌دهد تحولات تعیین‌کننده در تاریخ معاصر ایران همواره از هم‌گرایی بازار، دانشگاه و مشارکت مستقیم مردم برآمده‌اند.
اعتراضات اخیر را باید در همین تداوم تاریخی فهم کرد. آنچه از بازار تهران آغاز شد، به‌سرعت به دانشگاه‌ها و سپس به شهرهایی چون اصفهان، مشهد، شیراز، کرمانشاه، اراک و بسیاری دیگر از مراکز شهری کشور گسترش یافت.
اعتراضات بازاریان در آذرماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان صرفاً واکنشی به بی‌ثباتی نرخ ارز یا شتاب گرفتن تورم دانست. این اعتراضات از شکافی عمیق‌تر در ساختار اجتماعی ایران حکایت دارند.
تعطیلی سراهای اصلی و راسته‌های مرکزی بازار تهران، بازار را از یک فضای صرفاً اقتصادی به کانونی برای مقاومت مدنی بدل کرد. تصاویر کرکره‌های پایین‌کشیده و تجمع‌های خیابانی در مناطقی چون ملت و جمهوری، فروپاشی منطقی سیاسی را نمادینه می‌کرد که سال‌ها بر پذیرش «بحران دائمی» در ازای تأمین امنیت استوار بود و یکی از پایه‌های ثبات حاکمیت به شمار می‌رفت.
در شرایط تورم بی‌سابقه مواد غذایی و فساد ساختاری که بنیان‌های حکمرانی را فرسوده است، بازار بیش از پیش به فضایی برای بازپس‌گیری کرامت اجتماعی تبدیل شده است.
به‌موازات آن، دانشجویان دانشگاه‌ها نقش تاریخی خود را در حیات سیاسی ایران بار دیگر بازتعریف کردند؛ نقشی که یادآور جایگاه محوری آنان در انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷ است. خیزش کنونی نشان‌دهنده هم‌گرایی تازه‌ای میان بازار و دانشگاه است؛ پیوندی که اعتراضات را از سطح مطالبات صنفی و بخشی فراتر برده و به یک جنبش سیاسی سراسری ارتقا داده است. دانشگاه‌هایی چون دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه صنعتی اصفهان به کانون‌های بسیج و همبستگی بدل شدند و نسل‌های جوان را با لایه‌های گسترده‌تر اجتماعی پیوند دادند.
شعارهای اعتراضی که هر دو شکل دیکتاتوری مذهبی و سلطنتی را رد می‌کردند، نه‌تنها مرزهای سیاسی جنبش را مشخص ساختند، بلکه در برابر تلاش‌ها برای انحراف یا مصادره آن نیز ایستادند. کوشش نیروهای لباس‌شخصی برای طرح شعارهای سلطنت‌طلبانه، همراه با انتشار محتوای صوتی و تصویری جعلی از سوی برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، به‌سرعت با واکنش «ستاد اجتماعی مجاهدین» مواجه شد. این رویدادها تداوم نقش دانشگاه‌ها به‌عنوان عرصه‌های آگاهی و کنش سیاسی، و نیز پایداری حافظه تاریخی در جنبش دانشجویی را برجسته می‌کند. در مواردی، عقب‌نشینی نیروهای امنیتی از محوطه‌های دانشگاهی نشانه‌ای از تضعیف اقتدار نمادین حاکمیت در برابر کنش جمعی دانشجویان بود.
یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده خیزش کنونی، نقش سازمان‌یافته و هدایت‌گر جنبش مقاومت ایران به رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران است. این جنبش با تکیه بر دهه‌ها تجربه سازمانی، شبکه‌های گسترده اجتماعی و سیاسی، و مشارکت فعال زندانیان سیاسی، نه‌تنها در آغاز اعتراضات بلکه در هماهنگی و تداوم آن‌ها نقش مهمی ایفا کرده است. بیانیه‌ها و اقدامات اعتراضی زندانیان سیاسی که هم‌زمان با تظاهرات خیابانی منتشر می‌شوند، نشان می‌دهد این جنبش نه خودجوش و مقطعی، بلکه ریشه‌دار در سنتی طولانی از مقاومت، ظرفیت سازمانی و تداوم تاریخی است. پیوند پایدار میان خیابان، دانشگاه، بازار و مقاومت سازمان‌یافته، تا حد زیادی مقاومت این خیزش را در برابر تحریف یا مصادره توضیح می‌دهد.
در واکنش به گسترش اعتراضات، حاکمیت راهبردی دوگانه را در پیش گرفته است. از یک‌سو، مقامات با ادبیاتی مبتنی بر «شنیدن مطالبات» و «گفت‌وگو» با معترضان سخن می‌گویند و از سوی دیگر، سرکوب از طریق نهادهای قضایی و امنیتی تشدید شده است. این تناقض نه نشانه اقتدار نهادی، بلکه بیانگر شکنندگی ساختاری، بن‌بست سیاسی و فقدان چشم‌اندازی معتبر برای آینده حکمرانی است. اظهارات غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه، که معترضان اقتصادی را «مفسد فی‌الارض» خوانده و آنان را به مجازات اعدام تهدید کرده است، در کنار بیانیه‌های سپاه پاسداران درباره «فتنه» و «جنگ شناختی»، نشان می‌دهد که اعتراضات اجتماعی همچنان عمدتاً به‌مثابه تهدیدی امنیتی و نه بحرانی سیاسی فهم می‌شوند. این چارچوب‌بندی بیانگر نگرانی حاکمیت از هم‌زمانی بحران اقتصادی، بسیج اجتماعی و رهبری سازمان‌یافته است.
هزینه انسانی سرکوب نیز آشکار بوده است. در چهارمین روز خیزش، دو معترض در شهر فسا بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست دادند که یکی از آنان جوانی ۱۸ ساله به نام مهدی سماواتی معرفی شده است.
در مقابل، بیانیه‌های ستاد اجتماعی مجاهدین بر ماهیت مردمی خیزش تأکید کرده و تلاش‌ها برای نسبت دادن آن به بقایای نیروهای سلطنت‌طلب یا جناح‌های درون حاکمیت را رد می‌کند. نفی هر دو شکل دیکتاتوری در شعارهای اعتراضی، از شکل‌گیری حافظه‌ای سیاسی جمعی حکایت دارد که فراتر از تجربه‌های پیشین اقتدارگرایی رفته و افقی کیفی متفاوت و دموکراتیک را جست‌وجو می‌کند.
گسترش جغرافیایی اعتراضات به شهرهایی چون مشهد، کرمانشاه، همدان، زنجان، ممسنی، خرم‌آباد، کرج، شیراز، فارسان، کوهدشت، زاهدان، ایذه و اسدآباد نشان می‌دهد که نارضایتی عمومی دیگر محدود به طبقات یا مناطق خاص نیست. این خیزش بازتاب اثرات انباشته سرکوب سیاسی طولانی‌مدت، فقر ساختاری و نابرابری عمیق اجتماعی است؛ شرایطی که جامعه ایران را از اعتراضات پراکنده به سوی بسیج سراسری و پایدار سوق داده است.
آنچه امروز در خیابان‌ها، بازارها و دانشگاه‌های ایران در جریان است، نباید رویدادی گذرا تلقی شود، بلکه بیانگر بحرانی عمیق در مشروعیت نظم حاکم است. جامعه‌ای که با انقلاب، خیزش‌های مکرر و مقاومت سازمان‌یافته شکل گرفته، اکنون به‌نظر می‌رسد وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن هم‌گرایی بازار، دانشگاه و مقاومت سازمان‌یافته به نیرویی مرکزی در تحول سیاسی و اجتماعی بدل می‌شود.
چنان‌که مسعود رجوی تصریح کرده است،تلاش برای مصادره یا سرکوب خشونت‌آمیز یک انقلاب دموکراتیک ریشه‌دار در تجربه تاریخی، تلاشی ناکام خواهد بود. خیزش کنونی، با اتکا به رهبری سازمان‌یافته و آگاهی تاریخی، درجه‌ای از مقاومت در برابر مصادره از خود نشان داده است که آن را به عاملی مؤثر در شکل‌دهی به مسیر سیاسی آینده ایران تبدیل می‌کند.
فرامرز محمودی
۱۰ دی ۱۴۰۴