لیبراسیون فرانسه: رضا پهلوی، شیاد و منجی جعلی -عروسكی در دست منافع خارجی این شخص تا یكی دو سال پیش هنوز چهرهای كمرمق و بیاثر تلقی میشد،
یكی از همان وارثان سلسلههای ساقط شده كه بوی نفتالین میدهند و به حاشیه سیاست بینالملل رانده شدهاند
اما اكنون به لطف یك مهندسی ارتباطی گسترده از سوی شبكههای پیرامون، او را «شارل دوگل ایرانی»، ناجی ملت، و پدر یك مردم رنج دیده معرفی میكنند،
اما شعار «نه شاه، نه ملا» بسیار گستردهتر در خیابانهای تهران طنینانداز است میتوانم شهادت دهم كه رضا پهلوی حامل هیچ چشمانداز سیاسی یا ژئوپلیتیكی مشخصی نیست.
او فعالیت تجاری بیرونقی داشته و تمام زندگیاش را در سایه پدر درگذشتهاش سپری كرده، با این امید كه روزی
نوبتش فرا برسد این فرد، فرزند دیكتاتوری كه پلیس سیاسیاش، ساواك، یكی از بدترینهای نیمه دوم قرن بیستم بود،
مسئول هزاران مرگ و زندانی كردنهای خودسرانه، با چه ترفندی میتواند خود را به عنوان راه حل معرفی كند؟
در حالی كه هیچ كاری جز ستایش میراث پدرش نكرده است،
بدون اینكه كوچكترین نگاه انتقادی به آن بیندازد او عروسكی در دست منافع خارجی است در سال ۱۹۸۶، رضا پهلوی هنوز از «چرخش اقتدارگرایانه» در سلطنت پدرش دفاع میكرد.
او اعلام میكرد كه در مواجهه با «جامعه ایرانی كه عمدتاً بیسواد و توسعه نیافته است»، «دشوار است كه به اقتدارگرایی متوسل نشد» او شكنجههای ساواك را كماهمیت جلوه میداد و آن را بزرگنمایی مطبوعات غربی میدانست
اما امروز، او جرأت میكند خود را به عنوان قهرمان دموكراسی معرفی كند این مرد كه هرگز ایران معاصر را تجربه نكرده و از درون با خواستها، شكافها و مبارزات جامعهای كه از آغاز قرن بیستم در پی آزادی بوده آشنا نشده است،
درمان دردهای سرزمین پارسیان نیست با رضا پهلوی دوگل قدرت را در تهران به دست نخواهد گرفت،
بلكه پتن منهای یهودستیزی توسط اربابان جدید كشور وارد خواهد شد
همان كسانی كه در سال ۱۹۵۳، سرنگونی محمد مصدق، نخست وزیر منتخب دموكراتیك، را برای بازگرداندن شاه ترتیب
دادند و تا همین اواخر از سركوب خونین رژیم او حمایت میكردند.
