قیام سراسری مردم ایران

قیام سراسری مردم ایران

آنچه در دی ۱۴۰۴ در خیابان‌های ایران رخ داد، نه حادثه‌یی ناگهانی بود و نه واکنشی احساسی و گذرا. این قیام محصول تلاقی هم‌زمان ۲بحران عمیق و مزمن اقتصادی و سیاسی بود؛ بحران‌هایی که سال‌هاست شالوده‌های جامعه را فرسوده و شکافی عمیق میان اکثریت مردم و اقلیت حاکم ایجاد کرده‌اند. این شکاف، در بستر سیاست‌های ساختاریِ مبتنی بر چپاول، تبعیض و انحصار قدرت، به نقطه‌ای رسید که انفجار اجتماعی، دیگر اجتناب‌ناپذیر بود.

جامعهٔ ایران در سال‌های اخیر با واقعیتی تلخ و عریان روبه‌رو شده است: فقر فراگیر، حذف تدریجی طبقات فرودست و متوسط از چرخه‌ٔ زندگی عادی و انباشت ثروت و امتیاز در دست شبکه‌یی محدود و وابسته به حاکمیت ولایت فقیه. میلیون‌ها نفر به زیر خط معیشت رانده شده‌اند، در حالی که منابع کشور در خدمت بقای یک ساختار بسته و فاسد مصرف می‌شود. در چنین وضعیتی، ادامه‌ٔ زندگی در چارچوب نظم حاکم، برای بخش بزرگی از جامعه نه‌فقط دشوار، بلکه تحقیرآمیز و ناقض کرامت انسانی شده است.

اعتراضات فراگیر در قیام دی ۱۴۰۴، این حقیقت را با صدایی بلند و بی‌پرده به نمایش گذاشت. شعارهای خیابانی دیگر حول مطالبات محدود اقتصادی یا وعده‌های اصلاحی نمی‌چرخید، بلکه مستقیماً کلیت حاکمیت و رأس آن، ولی‌فقیه را نشانه گرفت. مردم به‌روشنی اعلام کردند که او را مسئول مستقیم فقر، فلاکت، بی‌آیندگی و سرکوب می‌دانند. این تغییر صریح در جهت‌گیری شعارها، بیانگر عبور جامعه از توهم اصلاح‌پذیری نظام و رسیدن به درک مشترکی از ریشه‌های واقعی بحران است.

در این چارچوب، قیام دی ۱۴۰۴ را نمی‌توان صرفاً واکنشی به فشار اقتصادی یا خشونت حکومتی دانست. آنچه شکل گرفت، نوعی رویارویی بنیادین با ماهیت نظامی بود که بر نفی زندگی بنا شده است. مردمی که به خیابان آمدند، علیه منطقی شوریدند که آزادی، انتخاب، تنوع اندیشه، دموکراسی و آینده را تهدیدی برای بقای خود می‌داند. این قیام، نه‌فقط اعتراض به «وضع موجود»، بلکه نفی فلسفه‌ای بود که حذف انسان را به ابزار حکمرانی تبدیل کرده است.

از همین رو، سرکوب گسترده، بازداشت‌ها و خاموش‌کردن صداهای خواستار سرنگونی، نتوانست حرکت اعتراضی را به حاشیه براند. تجربه‌ٔ این هفته‌ها نشان داد که ماشین سرکوب، برخلاف گذشته، دیگر تضمین‌کننده‌ٔ سکوت جامعه نیست. هر موج سرکوب، آگاهی و خشم انباشته‌ٔ بیشتری تولید می‌کند و شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌سازد. ترسی که سال‌ها ستون بقای این نظام بود، ترک برداشته و کارآیی خود را از دست می‌دهد.

چشم‌انداز پیشِ رو

قیام دی ۱۴۰۴ یک پایان نبود، بلکه نشانه‌ای روشن از آغاز مرحله‌ای تازه در تقابل جامعه با استبداد دینی است. بسترهای اقتصادی و سیاسی هم‌چنان بحرانی و انفجاری‌اند و هیچ افقی برای ترمیم آنها در چارچوب حاکمیت کنونی دیده نمی‌شود. در چنین شرایطی، چشم‌انداز شکل‌گیری قیامی دیگر در آینده‌ای نزدیک کاملاً واقعی است؛ قیامی که با فروریختن ترس عمومی از سرکوب، می‌تواند توازن قوا را به سود مردم تغییر دهد. مسیر پیشِ رو، گذار از ولایت فقیه به جمهوری دموکراتیکی است که بر پایه‌ٔ حاکمیت مردم، آزادی‌های اساسی و عدالت اجتماعی بنا شود؛ افقی که امروز بیش از هر زمان دیگری در دسترس و قابل تصور شده است.

آیا قطعنامه پارلمان اروپا، شاخص بازتعریف رابطه با فاشیسم دینی است؟

پارلمان اروپا

پارلمان اروپا

در تلاطم قیام سراسری ۱۴۰۴، تصویب قطعنامه پارلمان اروپا با اکثریت قاطع ۵۶۲رأی مثبت در برابر تنها ۹رأی مخالف، فراتر از یک بیانیه‌ٔ تشریفاتی، به مثابه‌ٔ یک تحول دیپلماتیک و نقطه‌عطفی در بازتعریف نسبت جهان با حاکمیت مستقر در ایران است. این قطعنامه، در واقع، سند «ابطال مشروعیت» نظامی است که دهه‌ها با تکیه بر «دیپلماسی گروگان‌گیری» و «رانت انرژی»، وجدان جهانی را به بازی گرفته بود. پارلمان اروپا نه تنها قتل‌های گسترده را محکوم کرده، بلکه بر ماهیت «عمیقاً نامشروع و غیرانسانی» رژیمی انگشت گذارده است که تنها ستون نگهدارنده‌ٔ آن «ترور، ترس و ارعاب» است.

سپاه پاسداران، یک سازمان تروریستی

بنیادی‌ترین فراز این قطعنامه، مطالبه‌ٔ بلادرنگ برای قرار دادن سپاه پاسداران و نهادهای وابسته به آن در فهرست سازمان‌های تروریستی است. پارلمان اروپا با درکی عمیق از ساختار قدرت در ایران، سپاه را نه یک ارتش ملی، بلکه موتور محرکه‌ٔ یک «سرکوب سیستماتیک و سراسری» شناسایی کرده است. سپاه پاسداران، همان‌گونه که در متن قطعنامه آمده، عامل اصلی تبدیل خیابان‌ها به مسلخ و مسئول شنیع‌ترین رویه‌های ضدانسانی، از جمله «اخاذی از خانواده‌های قربانیان برای تحویل پیکرها» است. این نامگذاری، شریان‌های حیاتی این اختاپوس نظامی-اقتصادی را در سطح بین‌المللی هدف قرار می‌دهد و هر گونه تعامل با آن را به مثابه‌ٔ هم‌دستی در جنایت علیه بشریت صورت‌بندی می‌کند.

خاموشی ارتباطی؛ سلاخی حقیقت در تاریکی

قطعنامه به درستی بر یکی از «عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین خاموشی‌های ارتباطی تاریخ جهانی» تأکید می‌ورزد. قطع دسترسی به اینترنت و انزوای دیجیتال ایران، تنها یک ابزار کنترل نیست؛ بلکه بخشی از تکنولوژی سرکوب برای مکتوم نگاه داشتن ابعاد واقعی فاجعه است. پارلمان اروپا با برجسته کردن این موضوع، به جهان یادآور می‌شود که رژیم ولایت فقیه، نه تنها حیات فیزیکی شهروندان، بلکه «حق بر دانستن» و «امکان شهادت دادن» را نیز ترور کرده است. این خاموشی، خود سندی است بر «نامشروعیت» قدرتی که از بازتاب تصویر خویش در آینه‌ٔ رسانه‌های آزاد هراسان است.

آزادی به مثابه‌ٔ شرط لازم

دیپلماسی اروپایی، که سال‌ها در تله‌ٔ «رئال‌پولیتیک» و مماشات گرفتار بود، اکنون به یک صراحت اخلاقی رسیده است. قطعنامه تصریح می‌کند که هر گونه عادی‌سازی روابط با ایران، گروگان «آزادی بی‌قیدوشرط زندانیان سیاسی» و «پایان راستی‌آزمایی‌پذیر سرکوب» است. این به‌معنای پایان دوران چک‌های سفید‌امضا برای دیکتاتور است. نمایندگان مردم اروپا اکنون همبستگی کامل خود را با «جنبش اعتراضی شجاعانه و مشروع» مردم ایران اعلام کرده‌اند؛ جنبشی که پارلمان اروپا آن را فراتر از یک اعتراض گذرا و حاصل تجمعی از مطالبات انباشته برای کرامت و امنیت می‌داند.

تروریسم دیپلماتیک و ارعاب فرامرزی

بخش تکان‌دهنده‌ٔ دیگر این قطعنامه، افشای نقش «نمایندگی‌های دیپلماتیک ایران» در ارعاب جوامع ایرانی خارج از کشور است. این اعتراف که سفارت‌خانه‌های رژیم به کانون‌های «اطلاعات نادرست و تهدید» بدل شده‌اند، ضرورت بازنگری در امنیت ایرانیان مقیم اروپا را دوچندان می‌کند. رژیمی که حتی در قلب بروکسل و برلین نیز دست از تعقیب و آزار مخالفان برنمی‌دارد، تهدیدی مستقیم برای «نظم دموکراتیک جهانی» است.

از قطعنامه تا اقدام اجرایی

تصویب این قطعنامه با ۵۶۲رأی، پیامی روشن به علی خامنه‌ای است: زمان خریدن اعتبار با گلوله به پایان رسیده است. مطالبه‌ٔ دسترسی فوری «هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل» و تأکید بر ضرورت توقف فوری اعدام‌ها، نشان‌دهنده‌ٔ آن است که پرونده‌ٔ حقوق‌بشر ایران از دایره‌ٔ تذکرات دوستانه خارج شده و به ساحت «مسئولیت کیفری بین‌المللی» وارد گشته است.

این قطعنامه، پشتوانه سیاسی قیام ۱۴۰۴ در عرصه‌ٔ بین‌المللی است. رسمیت یافتن شجاعت مردم ایران در عالی‌ترین نهاد دموکراتیک اروپا، به‌معنای آن است که جهان دیگر فریب روایت‌های رژیم را نمی‌خورد. اکنون، مسیر عبور از این «رژیم غیرانسانی» هموارتر شده و اراده‌ٔ ملی ایرانیان برای نیل به دموکراسی، از حمایتی حقوقی و جهانی برخوردار گشته است.

ایران؛ نبرد استراتژی‌ها

نبرد استراتژی‌ها

نبرد استراتژی‌ها

راه حل ایران چیست؟

فکر می‌کنید این پرسش از لااقل ۱۲۰ سال پیش تا حالا چند بار در مقاطع و فصول مختلف سیاسی و اجتماعی مطرح شده است؟

https://widget.spreaker.com/player?episode_id=69542329&theme=dark&playlist=false&playlist-continuous=false&chapters-image=true&episode_image_position=right&hide-logo=false&hide-likes=false&hide-comments=false&hide-sharing=false&hide-download=falseراه حل ایران را از کجا باید استخراج نمود و ارائه داد؟

چه عاملی تفاوت اصلی میان راه حل‌ها را تعیین می‌کند؟

آن که برای ایران، در تکاپوی آزاد شدنش از سلسله‌ی دیکتاتوری‌ها در ۱۲۰ سال گذشته بوده است، در پاسخ به این پرسش‌ها، به‌گونه‌یی قانون‌مند و علمی به اهمیت، ضرورت و نقش «استراتژی» خواهد رسید.

تعریف

استراتژی چیست؟ «استراتژی[strategia] اصطلاحی‌ست نظامی به‌معنای سنجیدن وضع خود و حریف و طرح نقشه برای روبه‌رو شدن با حریف در مناسبت‌ترین وضع. در سیاست، به‌معنای بسیج همه‌ی امکانات و تغییر دادن شرایط در جهت مناسب برای رسیدن به یک هدف اساسی. بنابراین استراتژی برابر با روشی کلی برای رسیدن به هدفی کلی است.»[۱]

 استراتژی را «خط مشی» هم می‌نامند؛ روش پیمودن به جانب یک هدف مشخص.

رابطه‌ی استراتژی با منافع ملی

در این مطلب دنبال شناختن استراتژی برای پاسخ سیاسی و اجتماعی به اصلی‌ترین مشکل ایران هستیم. اصلی‌ترین مشکل را «تضاد اصلی» می‌نامیم. تضاد اصلی، مبرم‌ترین مانع بر سر راه تأمین منافع ملی ایران است.

عجالتاً ۱۲۰ سال گذشته را مبنای پیشبرد این بحث قرار می‌دهیم. در این دوره از تاریخ ایران، تضاد اصلی یا مبرم‌ترین مانع بر سر راه منافع ملی ایران یا پیشرفت همه‌جانبه‌ی ایران، سلسله‌ی دیکتاتوری‌ها بوده‌اند. از آن‌جا که تمام عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همواره تحت‌الشعاع «سیاست» بوده‌اند و هستند، عامل سیاسی را باید علت مبناییِ پیشرفت یا عقب‌ماندگی در هر کشور دانست. از این‌رو استراتژی متناسب با نوع حاکمیت سیاسی تعیین می‌شود. مثلاً استراتژی در مقابل یک حاکمیت دموکراتیک و سکولار، می‌تواند روش پارلمانی یا روش مدنی یا روش سندیکایی و اتحادیه‌یی باشد. اما استراتژی در مقابل یک حاکمیت تمامیت‌خواه و تک‌محور و فردمحور با نوع اول بسیار متفاوت است.

بررسی یک نمونه

باوجود این دو نوع حاکمیت، اگر انواع استراتژی‌ را به‌عنوان راه حل‌ها در ۱۲۰ سال گذشته مد نظر قرار دهیم، چکیده‌شان در سه استراتژی معرفی می‌شوند: پارلمانی، مدنی ــ مسالمت‌آمیز، قهرآمیز. در واقع تاریخ ۱۲۰ سال گذشته‌ی ایران ــ که یک روز هم بدون سلطه‌‌ی مطلق دیکتاتوری نبوده ــ میدان آزمایش این استراتژی‌ها بوده است. مثلاً در زمان جنبش مشروطیت، مشروطه و مشروعه دو نوع استراتژی در مقابل دیکتاتوری سلسله‌ی قاجار بود. اولی با طی مسیر مسالمت و رسیدن به بن‌بست، قهرآمیز شد. دومی در مسیر خود، با منافع حاکمیت پیوند خورد و دشمن اولی شد. حاصل: دیکتاتور مسلط زد و برد و نتیجه‌اش سر برآوردن رضاخان شد.

در جمع‌بندی شکست جنبش مشروطیت، استراتژی مبارزه‌ی مسلحانه، روش جنبش جنگل به‌رهبری میرزا کوچک‌خان برای نجات ایران از حاکمیت خدمتگزار استعمار شد. در طی مسیر آن مبارزه که در حال پیشرفت بود، عده‌یی به‌فکر تغییر استراتژی برآمدند. حاصل: ضربه از درون جنبش، ضعیف شدن آن، هجوم نیروهای حاکمیت به مواضع اصلی جنبش، پراکنده شدن کادرها، تنها ماندن میرزا و درنهایت، شکست جنبش، تکرار و تداوم دیکتاتوری.  

سه استراتژی اصلی در تاریخ معاصر

۱۲۰ سال گذشته در تار و پود سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ خود، بهترین درس‌های تاریخی برای شناخت استراتژی‌ها در مواجهه با پدیده‌های سیاسی را دارد. بی‌آن‌که بخواهیم به جزئیات هر دوره بپردازیم، این تصویر را داریم که راه حل‌های فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ــ چه فردی، چه متشکل ــ برای نجات ایران از دیکتاتوری و وابستگی، در مثلث پارلمانی، خشونت‌پرهیزی و قهرآمیز هستند. هر کدام از این استراتژی‌ها قیمت و بهای خود را می‌طلب‌اند. نتیجه هم از میزان پرداخت قیمت و بها در مبارزه حاصل خواهد شد.

رابطه‌ی نوع حکومت با انتخاب استراتژی

مبارزه‌ از طریق استراتژیِ پارلمانی هرگز با وجود سلطه‌گر مطلق در حاکمیت سیاسی، به جایی نمی‌رسد. در چنین ساختاری، توقع تغییر و تن دادن به قانون اساسی و آزادی، توهمی بیش نیست؛ البته انرژی‌ها و توان‌مندی‌ها را بسیار هرز می‌دهد و انشقاق‌های پیاپی در صفوف جنبش را موجب می‌شود. این نوع استراتژی فقط با حاکمیت دموکراتیک و پاسخ‌گو به قانون، مطلوب خواهد بود.

مبارزه از طریق استراتژی خشونت‌پرهیزی، بسیار مطلوب است؛ به‌شرطی که باوجود سلطه‌گر مطلق تمامیت‌خواه در حاکمیت، بتواند حداقل یک‌سوم جمعیت کشور را به خیابان بیاورد، تداوم بدهد و حاکمیت را مجبور به تن دادن به مطالبات‌اش کند. در ۱۲۰ سال گذشته به‌طور خاص ــ و به‌طور اخص در ۴۷ سال گذشته که سلطه‌ی مطلق ملایان بر سیاست ایران بوده ــ این استراتژی تا کنون نتیجه‌یی حاصل ننموده است. از قضا حاکمیت ملایان را بر سلطه‌گری‌اش جری‌تر نموده و در صف جنبش هم تردید و شک‌گرایی و در مواردی، انفعال و سرگشتگی ایجاد نموده است. علت در این است که این استراتژی متناسب با ماهیت حاکمیت سیاسی اتخاذ نشده است.

چهار دهه آزمون انواع استراتژی

در چهار دهه‌‌ی گذشته، مردم ایران انواع استراتژی را برای نجات از سلطنت مطلق حاکمیت ملایان آزمودند؛ نمونه‌هایی مثل شرکت در انواع انتخابات پارلمانی، تظاهرات مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز و حتی حساب باز کردن روی جناحی از حاکمیت تحت عنوان اصلاح‌طلب. حاصل: جری‌تر شدن حاکمیت در سرکوب‌گری و تحقیر انسانیت با تحمیل فقر و مهاجرت و بی‌محلی به مطالبات صنفی. حتی پس از تهاجم خارجی در جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴، برای حاکمیت فرجه قائل شدند که خود را تغییر بدهد، ولی حاکمیت بنا بر ماهیت تمامیت‌خواه و اصلاح‌ناپذیرش، دامنه‌ی سرکوب و فقرسازی را بیشتر کرد.

مواجهه‌ی جامعه با استراتژی نهایی

قیام دی ۱۴۰۴ را باید برآیند نبرد استراتژی‌ها در ۴۷ سال گذشته دانست. قیام دی ۱۴۰۴ از خشم انباشته‌شده بر اثر بی‌حاصلیِ استراتژی‌های فرصت‌دهنده به دیکتاتور، برآمد. خیابان به راه حل قهرآمیز رسید. به مرحله‌یی متکامل‌تر اما پیچیده‌تر گام نهاد. به مرحله‌ی وحشت حاکمیت از رسیدن جامعه به راه حل نهایی رسید. به مرحله‌ی ضرورت سازماندهی برای تداوم نبرد رسد. به مرحله‌ی تدارک اسباب دقیق سرنگونیِ دیکتاتور رسید. به مرحله‌یی که تاریخ نشان داده باید بهای آن را پرداخت تا به پیروزی یقین نمود.

با این‌حال صحنه‌ی فعلیِ ایران که به مرحله‌یی پیچیده گام نهاده، می‌تواند باز هم عرصه‌ی نبرد استراتژی‌ها باشد. کیفیت پیشرفت هر استراتژی را علاوه بر هوشیاریِ صاحبان و پیش‌برندگان استراتژی، کیفیت پرداخت بهای آن تعیین خواهد کرد.

پی‌نوشت:ـ

[۱] داریوش آشوری، دانش‌نامه‌ سیاسی، انتشارات مروارید، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۶، ص ۲۶

اینجا، آینده از خیابان سلام می‌دهد

اینجا، آینده از خیابان سلام می‌دهد

اینجا، آینده از خیابان سلام می‌دهد

در دل خیابانی که با موانع آهنی و سایهٔ سرکوب محاصره شده، کودکی ایستاده است؛

کودکی با قامتی کوچک و هیبتی بزرگ‌تر از هزار سپاهی و سیاهی و سانسور

نه حمایت خارجی دارد، نه تریبون و نه سلاح و سپاه و قدرت رسمی

و با دو انگشت کوچک دستش

و دستی که بالا رفته،

پیروزی را نشان می‌دهد

این کودک، خلاصهٔ یک ملت است؛
ملتی که حتی وقتی خیابان را می‌بندند و اینترنت را قطع می‌کنند پیامش را با تصویر می‌فرستد

ملتی که وقتی گلوله شلیک می‌شود، می‌ایستد، می‌جنگد و با دو انگشت پاسخ می‌دهد:

پیروزی!

این‌گونه آینده از لابه‌لای موانع بیرون می‌آید و هیبت جلادان فرومی‌ریزد

ماسک روی صورت این کودک، نه نشانه ترس، که سند یک واقعیت تلخ است؛

واقعیتی که نشان می‌دهد برای نفس کشیدن باید جنگید
پشت سر او خیابان نیمه‌خاموش، جوانان پرجوش،

خفاشان خسته و موانع شکسته است

جلوتر از او اما، یک چیز روشن است؛

راه!

رژیمی که گذشته را مصادره کرد، امروز با کودکی روبه‌روست که آینده را پس گرفته است

وقتی جسارت به این سن می‌رسد،
وقتی شجاعت قد می‌کشد،
دیگر هیچ سرکوبی نمی‌تواند مانع پیشروی مردم شود

این عکس می‌گوید قیام، تربیت جسارت است.

و وقتی جسارت در قامت کودکی، این‌گونه می‌درخشد و پیروزی را نشان می‌دهد
بازی تمام است؛
اینجا، آینده از خیابان سلام می‌دهد.