
بهرسمیت شناختن مقاومت ایران، تنها برونرفت از بحران ایران
ایران معاصر، امروز در کانون یک «وضعیت استثنایی» قرار دارد. آنچه امروز تحت عنوان بحران خاورمیانه مشاهده میکنیم، نه یک تصادف تاریخی، که محصول منطقی یک «آنتروپی سیاسی» است که چهار دهه پیش آغاز شد و با بیعملی ساختاری قدرتهای جهانی به بلوغی ترسناک رسید.
هشدارهای نشنیده: پیشآگاهی تاریخی
حقانیت یک جریان سیاسی، بیش از آن که در قدرت بسیجگریاش نهفته باشد، در «قدرت پیشبینی» آن تجلی مییابد. در دهههای گذشته، زمانی که جهان در سرخوشی پس از جنگ سرد و توهم «پایان تاریخ» به سر میبرد، مقاومت ایران از زایش یک «هیولای نوین» خبر میداد. خانم مریم رجوی در سخنرانی خود در کنفرانس آنلاین حمایت از دولت موقت شورای ملی مقاومت ایران در این زمینه با صراحت گفت:
«تاریخ ۴دهه اخیر شهادت میدهد که ما سالهای سال هشدار دادیم، افشاگری کردیم و سرچشمه خطر را نشان دادیم تا اوضاع ایران و منطقه به وضعیت امروز کشیده نشود.
از افشای بنیادگرایی بهمثابه تهدید جدید جهان در دهه ۱۳۷۰،
افشای سریترین سایتهای اتمی در سال ۱۳۸۱،
افشای نیروی تروریستی قدس در سال ۱۳۷۲،
افشای دخالتهای ویرانگر رژیم در عراق در دهه۸۰،
افشای سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در سال ۸۸،
افشای نقش پر جنایت رژیم در سوریه در دهه۱۳۹۰ و افشای مداوم نقض حقوقبشر که باعث ۷۲ قطعنامه در محکومیت رژیم در سازمان ملل شد».
افشای شبکههای تروریسم فراملی، زیرساختهای پنهان هستهیی و مداخلهگریهای بیوپولیتیک در کشورهای همسایه، فقط فعالیتهایی اطلاعاتی نبودند؛ بلکه تلاشی بودند برای ترسیم چهرهٔ واقعی قدرتی که بقای خود را در «تولید بحران» بازتعریف کرده است.
این هشدارها، از افشای رادیکالیسم مذهبی در دههٔ هفتاد تا برملا کردن ساختارهای موازی سرکوب در دهههای بعد، همگی نشان از یک واقعیت داشتند: این نظام ولایت فقیه، نه یک دولت متعارف، که یک «قرارگاه صدور تروریسم و بنیادگرایی» است که با منطق مذاکره و قرارداد اجتماعی بیگانه است.
خواب دموکراسیها و هزینهٔ اخلاقی مماشات
تاریخ همواره نسبت به کسانی که برای خریدن امنیتی موقت، آزادی دیگران را به مسلخ میبرند، بیرحم بوده است. سیاست «دلجویی» یا مماشات که غرب در قبال تهران در پیش گرفت، یادآور همان رخوت فکری است که پیش از جنگهای بزرگ قرن بیستم، گریبانگیر تمدنهای مدعی دموکراسی شده بود.
این «خواب گران دموکراسیها»، به هیولای فاشیسم دینی فرصت داد تا چنگالهای خود را در عمق بافت اجتماعی منطقه فرو کند. هزینه این سکوت، امروز با ارز رایج خون و ویرانی در خیابانهای بیروت، بغداد و دمشق پرداخت میشود. مماشات در اینجا نه یک تاکتیک دیپلماتیک، بلکه یک «شکست اخلاقی» بود که به نظام ولایت فقیه اجازه داد تا با استفاده از رانت نفت و سکوت بینالمللی، به یک تهدید وجودی برای صلح سیاره زمین بدل شود.
نه به بازگشت به گذشته، نه به استمرار وضع موجود
یکی از ترفندهای پیچیدهٔ اتاقهای فکر فاشیسم دینی، ایجاد یک هراس ساختگی از «هرجومرج» در صورت سقوط نظام است. آنان تلاش میکنند جامعه را میان دو گزینهٔ بد و بدتر محبوس کنند: یا استمرار وضعیت موجود، و یا بازگشت به الگوهای منسوخ پیشین.
اما راه سوم پیشنهادی مریم رجوی حکم میکند که بدانیم «دیکتاتوری وراثتی» و «استبداد دینی»، دو روی یک سکه از انسداد تاریخی ایران هستند. تلاشهایی که امروز برای بازسازی برند «سلطنت» تحت پوششهای مدرن صورت میگیرد، چیزی جز یک «نئو فاشیسم رمانتیک» نیست که میکوشد چرخ تاریخ را به عقب بازگرداند. بازگشت به گذشته، پاسخ نیازهای نسلی نیست که برای «حق تعیین سرنوشت» و «کرامت انسانی» بهپاخاسته است. انقلاب دموکراتیک، نه یک جابهجایی قدرت میان طبقات حاکم، بلکه یک «گسست اپیستمولوژیک» از تمامی اشکال استیلا (چه تاج و چه دستار) است.
راه سوم: بلوغ ارادهٔ ملی در قالب مقاومت
تنها راهحل واقعگرایانه (رئالیستی) که صلح را تضمین میکند، نه در «مهندسی سیاسی بیرونی»، بلکه در بهرسمیت شناختن مقاومت ایران و شورای ملی مقاومت نهفته است. ارتش آزادی و قیام سازمانیافته، نمادهای بلوغ سیاسی ملتی هستند که به این درک رسیدهاند که «آزادی، دادنی نیست؛ بلکه ستاندنی است».
پروژهٔ عبور از این بحران، از مسیر استقرار یک جمهوری دموکراتیک میگذرد؛ ساختاری که بر جدایی نهاد دین از دولت، برابری جنسیتی و حقوق اقلیتها استوار باشد. این تنها مسیری است که میتواند ایران را از یک «منبع تهدید» به یک «لنگرگاه ثبات» در جهان بدل کند.
لحظهٔ گزینش بزرگ
اکنون جهان بر سر یک دوراهی سرنوشتساز ایستاده است. تداوم نگاه ابزاری به ایران، نتیجهیی جز گسترش شعلههای جنگ نخواهد داشت. بهرسمیت شناختن حق مقاومت برای سرنگونی، تنها راه بستن زخم ناسور خاورمیانه است. چنانکه وجدان بیدار تاریخ گواهی میدهد، نبرد میان «آزادی» و «استبداد»، نبردی است که پایانش را نه قدرتهای بزرگ، بلکه ارادهٔ پولادین کسانی رقم میزنند که بهای رهایی را با جان خویش پرداختهاند.
