جان برکو رئیس پارلمان انگلستان ۲۰۱۹-۲۰۰۹

جان برکو رئیس پارلمان انگلستان ۲۰۱۹-۲۰۰۹

بـزرگداشت مجاهـدین و شورشگـران سربه‌دار نمادهای مقاومت در برابر دیکتاتوری شیخ و شاه

پاریس – ۲۱فروردین ۱۴۰۵ (۱۰ آوریل ۲۰۲۶)

  • سخنرانی جان برکو رئیس پارلمان انگلستان ۲۰۱۹-۲۰۰۹
  • شورای ملی مقاومت ایران و کانون‌های شورشی مجاهدین خلق از جمله قهرمانان اشرف-۳، به آزادی اعتقاد دارند این ایده را نمی‌توان اعدام کرد
  • «بچه شاه» یک حاشیه بسیار بزرگ و دائمی است و هیچ ارتباطی با مبارزه واقعی ندارد مبارزه‌یی میان یک رژیم وحشی در تهران و مبارزان برای آزادی
  • آینده ایران به این بستگی دارد که این رژیم باقی می‌ماند یا نه و من با اطمینان کامل باور دارم که ما پیروز خواهیم شد کسانی که زندگی خود را وقف آزادی کرده‌اند به‌عنوان تنها آلترناتیو مشروع شناخته خواهند شد

جان برکو، رئیس و سخنگوی پارلمان انگلستان ۲۰۱۹-۲۰۰۹

متشکرم همکاران، برای من بزرگ‌ترین افتخار است که در میان سیاست‌مداران با تجربه فعالان جامعه مدنی، و بالاتر از همه همان‌طور که بارها و خستگی‌ناپذیر تأکید کرده‌ام و همیشه ادامه خواهم داد در کنار یکی از شجاع‌ترین انسان‌های روی زمین باشم یعنی رهبر شما و رهبر ما، خانم مریم رجوی.

ما امروز اینجا هستیم تا یاد جان‌های از دست‌رفته را گرامی بداریم نه باورهای شکست‌خورده را این حیاتی‌ترین نکته‌یی است که باید در تمامی سخنان ما امروز، و اقدامات عملی ناشی و بعد از آن باشد. دوستان من، شاید این موضوع بدیهی به نظر برسد اما نکته‌یی است که من معتقدم سپاه پاسداران درک نمی‌کند. من واقعاً فکر می‌کنم علاوه بر دروغ‌گو و قاتل بودن و یک باند خلاف‌کار آخوندها بودن این رژیم یک مشکل دیگر هم دارد: آنها هیچ هوش هیجانی(EQ) ندارند آنها ذره‌یی هوش هیجانی ندارند آنها نمی‌فهمند که می‌توانی انسان‌ها را بکشی، مجروح کنی، زندانی کنی یا تهدید کنی یا مرعوب‌شان کنی اما همان‌طور که پدر مرحومم حکیمانه می‌گفت: «پسرم تو نمی‌توانی مردم را مجبور کنی به مسأله‌ای بیاندیشند که نمی‌خواهند و تو نمی‌توانی آنها را وادار به نیاندیشیدن به چیزی کنی که آنها در حقیقت به آن فکر می‌کنند».

مردم شورای ملی مقاومت ایران کانون‌های شورشی مجاهدین خلق و قهرمانان اشرف ۳ به آزادی باور دارند و این ایده را نمی‌توان اعدام کرد.

و همان‌طور که نمی‌توان یک ایده را اعدام کرد نمی‌توان باور به پیروزی آن را نیز از بین برد این قابل انجام شدن نیست چرا که باید قبول کنیم که رژیم بسیار بسیار کند یاد می‌گیرد اما در نهایت خواهد فهمید که با کشتن شکنجه و سرکوب و یا تلاش به ارعاب و به بند کشیدن نمی‌تواند شعله آزادی را خاموش کند چرا که این شعله در دل انسان‌های شریف در سراسر جهان می‌سوزد، فارغ از نژاد، رنگ، دین یا ملیت. انکارناپذیر است که اعدام اخیر ۱۳قهرمان در کنار هزاران اعدام طی دهه‌ها یک تراژدی است؛ هم برای خود قربانیانی که جان خود را از دست داده‌اند و هم برای خانواده‌هایی که باقی مانده‌اند و هرگز این فقدان را فراموش نخواهند کرد و هرگز کاملاً بر آن غلبه نخواهند کرد. اما حقیقت این است همان‌طور که سخنرانان پیشین گفته‌اند این‌که اعدام‌ها بخش اصلی تاریخ نخواهند بود بلکه پایداری تا پیروزی توسط آن انسان‌های شجاع در تاریخ ثبت خواهد شد.

و من به یاد دارم و نام نمی‌برم تا باعث ناراحتی شخصی نشوم چند سال پیش در یکی از مراسم شورای ملی مقاومت ایران در خلال آن برنامه، فرصتی شد که با اعضای ارشد شورا در رستوران ناهار بخورم من کمی کنجکاو بودم، البته حسن‌نیت داشتم و یا شاید هم پیش داوری داشتم و لذا از یکی از بانوان پرسیدم و با جسارت پرسیدم آیا او مادر است او گفت بله، من زمانی مادر بودم اما پسرش در مبارزه جان خود را از دست داده است من فوراً عذرخواهی کردم. و گفتم که بسیار متأسفم که مسأله‌ای را مطرح کردم که شاید یک خاطره دردناک را برایش زنده کرد اما او با آرامش و وقاری شگفت‌انگیز و با صلابت تمام و بدون هیچ نشانه‌ای از ناراحتی یا خشم گفت که این موضوع او را قوی‌تر کرده است این تجربه اراده‌اش را برای ادامه مبارزه تقویت کرده است هر میزان که این مبارزه طول بکشد و داستان آن زن خارق‌العاده، همان‌طور که می‌دانید در میان ده‌ها، صدها و هزاران نفر از حامیان شورای ملی مقاومت تکرار شده است کسانی که فقدان را انکار نمی‌کنند اما هرگز اجازه نمی‌دهند اراده‌شان برای تغییر تضعیف شود.

بنابراین می‌خواهم ابتدا بگویم که با وجود رفتار واقعاً وحشیانه بربرگونه و فوق‌العاده خشن رژیم و با وجود تلاش‌های نادرست نظامی اخیر برای تغییر رژیم فقط یک حواس‌پرتی بیهوده بود آنچه باید از ویرانه‌های این دوره بیرون بیاید یک تصویر روشن است. وظیفه ماست که این تصویر روشن شکل بگیرد و آن تصویر روشن، تصویر تضاد است و این تصویر متضاد، بیانگر تضاد میان شجاعت که توسط شورای ملی مقاومت ایران سازمان مجاهدین خلق و کانون‌های شورشی نمایندگی می‌شود و از سوی دیگر، بزدلی مطلق و نفرت‌انگیز. بیایید درباره مفهوم شجاعت فکر کنیم واژه شجاعت گاهی بیش از حد و نادرست استفاده می‌شود اما در اینجا نه، شجاعت این نیست که کاری ماجراجویانه یا بدون فکر با هزینه‌ای بیشتر انجام شود این شجاعت نمی‌تواند باشد این می‌تواند بی‌احتیاطی باشد. شجاعت یعنی ایستادگی بر آرمان خود حتی وقتی با اطمینان می‌دانی که این کار ممکن است به مرگ خودت منجر شود این شجاعت است و برخی از کسانی که جان خود را در خلال این مبارزه از دست داده‌اند آینده فوق‌العاده‌ای در پیش داشتند انسان‌هایی با استعداد، موفق و با ظرفیت بالا که عاشق زندگی بودند اما عشق به زندگی‌شان در برابر یک چیز کم‌رنگ شد تعهد به آینده مردم‌شان در تمامیت و به‌عنوان یک ملت این شجاعت است این قهرمانی در مقیاسی است که تصورش برای بسیاری از ما دشوار است آیا من می‌توانستم این کار را انجام دهم؟ نه. اما آیا می‌توانم آن را ببینم و تحسین کنم؟ بله، می‌توانم و انجام می‌دهم.

بانویی که مرا معرفی کرد گفت من از آزادی و حقوق پارلمان دفاع کرده‌ام اما شجاعت یک رئیس پارلمان در دموکراسی این است که ممکن است از سوی دولت مورد انتقاد عصبانیت یا فشار رسانه‌یی قرار بگیرد این هیچ است! هیچ! این بسیار بی‌اهمیت است در مقایسه با آنچه مبارزان آزادی در ایران انجام می‌دهند یعنی مبارزه فیزیکی، آرمانی و اخلاقی که با آگاهی کامل از احتمال مرگ در همان روز یا روز بعد، یک اثر ادبی از شجاعت است نه، یک رمان کامل از شجاعت است پس بیایید برای شجاعت جان‌باختگان دست بزنیم.

و همان‌طور که گفتم، این یک تضاد است تضاد میان شجاعت و بزدلی مطلق رژیم و بدون شک کسانی که این را می‌گویند چه من، چه فرانس یوزف، چه هرتا ممکن است به نگرش امپریالیستی یا غربی متهم شوند اما من همیشه باور داشته‌ام و هم‌چنان باور دارم که آزادی، دموکراسی حاکمیت قانون، قوه قضاییه مستقل برابری جنسیتی، یک جمهوری غیرهسته‌یی در ایران و جدایی دین از دولت، ارزش‌های غربی نیستند بلکه ارزش‌های انسانی، احترام به انسانیت و ایده استقلال انسان‌ها است و به نمایندگان رژیم می‌گویم شما مفهوم خدمت عمومی را نمی‌فهمید شما مطلقاً درکی از هدف آن ندارید پس بگذارید خیلی ساده آن را توضیح بدهم هدف پارلمان، که دولت از آن انتخاب می‌شود، این نیست که دولت به خود خدمت کند بلکه به مردمی خدمت کند که نسبت به آنها پاسخگو است.

یکی از دوستان قدیمی من در پارلمان در یکی از آخرین سخنرانی‌های زندگی‌اش که یکی از زیباترین و سخنان زندگی‌اش بود گفت: هرگاه با کسی که قدرت دارد روبه‌رو می‌شوم ۵سؤال می‌پرسم: چه قدرتی داری؟ چه کسی به تو داده؟ در خدمت چه کسی هستی؟ به چه کسی پاسخ می‌دهی؟ و چگونه می‌توان تو را کنار زد؟ و وقتی به آن فکر می‌کنید و می‌دانم که ایده ساده‌ای است در واقع همین است که خدمت عمومی و اصل دموکراتیک و مفهوم پاسخگویی بر آن استوار است. رژیم این را نمی‌فهمد. اما به شیوه‌ای بسیار مهربانانه، ملایم غیرمستقیم و مؤدبانه، چیزی که می‌خواهم به «پسر خامنه‌ای» بگویم که به نظر من در طول زندگی‌اش هیچ کار مفید یا ارزشمندی انجام نداده است، این است: آقا، آقا، «شلوار آدم بزرگ‌هایت را بپوش» سعی کن از مهدکودک بیرون بیایی و یک بزرگسال شوی و اگر فکر می‌کنی رژیمت این‌قدر خوب است و کارهای خوبی انجام می‌دهد و دولت خوبی برای مردم است چرا یک کار واقعاً، واقعاً واقعاً رادیکال انجام نمی‌دهی؟ دیگر به مردم نگو چه چیزی باید داشته باشند بلکه همان‌طور که خانم رجوی دهه‌هاست از آن دفاع کرده است از مردم بپرس چه می‌خواهند! این همان جوهره دموکراسی است. اما آنچه ما می‌دانیم این است که ما به دفاع از این آرمان ادامه خواهیم داد تا هر زمان که لازم باشد در حمایت از برنامه ۱۰ماده‌ای خانم رجوی.

من بیشترین انتقاد خود را برای رژیم نگه داشته‌ام چون این رژیم بالاترین میزان استفاده از مجازات اعدام در جهان را دارد یکی از نکات بسیار تکان‌دهنده این است که خود را با نوعی توجیه مذهبی می‌پوشاند در حالی که در عمل همه اصول اخلاقی همه ادیان را نقض می‌کند. این رژیم بر پایه عشق ساخته نشده بلکه بر پایه نفرت است. اما باید چند کلمه درباره «بچه شاه» بگویم شاید باید برای این «بچه» کمی دلسوزی کرد اما درباره «بچهٔ شاه»، اجازه بدهید صریح بگویم: بچهٔ شاه، آقای پهلوی، مثل این‌که درک نمی‌کند او یک حاشیه بسیار بزرگ و دائمی است آقا تو در حاشیه هستی تو هیچ ارتباطی با مبارزه واقعی نداری مبارزه‌یی میان یک رژیم وحشی در تهران و مبارزه برای آزادی به رهبری خانم رجوی.

نمی‌شود حتی رضا پهلوی را به این متهم کرد که در دهه‌های گذشته سخت‌کوشی کرده است او در ثروت و امتیاز عظیم به دنیا آمد حدود چهار و نیم دهه پیش به آمریکا رفت من هیچ دستاورد مفیدی از او در این مدت نمی‌بینم اما ظاهراً شب‌ها به خواب می‌رود با این امید که روزی «شاهزاده نجات‌بخش» باز خواهد گشت و به نقطهٔ رهبری می‌رسد من پیش از نوجوانی دیگر به افسانه‌ها باور نداشتم این شخص اکنون در دهه ۶۰ زندگی‌اش است باید به وی، خیلی صریح و خودمانی بگویم: بچه جان، تو کاملاً دچار توهم هستی! تو هیچ درکی از سیاست نداری و نمی‌دانی چه می‌شود این اتفاق نخواهد افتاد. این تفکر که جمعیت انبوه مردم ایران به فرزند یکی از مخوف‌ترین دیکتاتورها که کشور را به ورطهٔ نابودی کشاند و بر ویرانه‌ها حکومت کرد بگویند: «لطفاً با این‌که می‌دانیم کار تأثیرگذاری در زندگیت نکرده‌ای ولی خیلی علاقه‌مندیم که شما رهبر بعدی ما باشید» این اتفاق نخواهد افتاد رضا پهلوی باید کار دیگری انجام بدهی؛ گلف بازی کن سبدبافی ژاپنی یاد بگیر، آشپز حرفه‌یی باش فلسفه بخوان، یا اسطوره‌های یونانی مطالعه کن اما بچه جان لطفاً آینده ایران را مخدوش نکن.

آینده ایران به این بستگی دارد که آیا این رژیم باقی می‌ماند یا نه و من با اطمینان کامل باور دارم که ما پیروز خواهیم شد من با تمام وجودم اطمینان دارم و با قلب و ذهنم مطئنم کسانی که زندگی خود را وقف آزادی کرده‌اند به‌عنوان تنها آلترناتیو مشروع این رژیم وحشی دیکتاتوری که در تهران حاکم است، شناخته خواهند شد. من بسیار مشتاقم به اشرف ۳ سفر کنم تا به دوستانم ادای احترام کنم اما خانم رجوی، مانند دیگر حامیان شما در سراسر جهان یکی از آرزوهای باقی مانده من چون دیگر جاه‌طلبی سیاسی ندارم این است که روزی به تهران بروم زمانی که مبارزه پیروز شده انتخابات آزاد برگزار شده قانون اساسی جدید تصویب شده و مسیر جدیدی برای ایران شکل گرفته باشد.

دوستان من، همانند فرا رسیدن فصل‌ها هر چند زمانی طول خواهد کشید ما نمی‌توانیم بدانیم چه میزانی طول می‌کشد، اما این را می‌دانیم که افرادی که ارزش‌های درستی دارند، هیچ کجا نمی‌روند ما هیچ جایی نمی‌رویم، ما بارها و بارها این بحث را می‌کنیم و بگذارید که به رژیم یادآوری کنیم: اعمال شما شنیع و منزجر کننده است ولی فکر نکنید که می‌توانید از عواقبش فرار کنید و همان‌طور که خانم هرتا دویبلر-گملین به‌درستی یادآوری کرد، روز حسابرسی خواهد رسید همان‌طور که نازی‌ها در دادگاه‌های نورنبرگ پاسخگو شدند این رژیم نیز باید مورد حسابرسی قرار بگیرد هیچ مصونیتی وجود نخواهد داشت. روز حسابرسی فرا خواهد رسید بنابراین باید بهای جنایات خود را بپردازند و دموکرات‌های شورای ملی مقاومت ایران در موقعیتی خواهند بود که از حمایت مردم ایران برای اداره کشور بر اساس منافع آنان برخوردار شوند و در پایان یک دوره مشخص حکمرانی از مردم خواهند پرسید: آیا می‌خواهید ما ادامه دهیم؟ و فکر می‌کنم پاسخ را می‌دانم. دوستان من، بیایید تراژدی‌ها و رنج‌های اخیر را یادآور اهمیت این مبارزه بدانیم این مبارزه نمی‌میرد. آرمان ما ادامه خواهد یافت پیروز خواهد شد این پایان ماجراست.