در شرایطی که بزرگترین مشکل زنان سرپرست خانوار، بحران اقتصادی است، رژیم با اولویت دادن به نقش مادری زنان، به طور غیر مستقیم، بر بحران اقتصادی زنان سرپرست خانوار میافزاید. پیشنهاد تقلیل ساعت کاری زنان سرپرست خانوار از ۴۴ ساعت به ۳۶ ساعت هم یکی از این راههاست که کمتر کارفرمایی را به استخدام زنان سرپرست خانوار راغب میکند.
زنان سرپرست خانوار در ایران شامل زنان مطلقه، بیوه، دارای شوهر معتاد، همسران کشته شدگان جنگ ، زنان مهاجر بی سرپرست، زنان دارای شوهران زندانی، زنان دارای شوهران بیکار، زنان دارای شوهران مریض، زنان مجرد، زنان خودسرپرست (زنان سالمند تنها)، همسران مردان از کارافتاده و زنان دارای شوهران مجهول المکان وهمچنین زنانی که از ازدواج موقت ، صاحب فرزند شدهاند و هم زنان همجنسگرایی که می توانند از زنان سرپرست خانوار باشند.
بر اساس گزارش منتشر شده از سوی واحد انفورماتیک دفتر امور مشارکت زنان، تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران یک میلیون و ۳۷ هزار و ۱۱۲ نفر اعلام شده است. بر این اساس۴/۸درصد خانوادهها توسط زنان اداره میشوند.
استرس، ناتوانی مالی، نگرانی از آینده فرزندان، عدم پذیرش آنها توسط اطرافیان و در کل زندگی در جامعهای با دیدگاه جنسیتی سنتی، زنان خودسرپرست را دچار سردرگمی و ناامیدی کرده است.
فقدان اطلاعات دقیق از تعداد این زنان یا اعلام نکردن آمار صحیح توسط مراکز رسمی، منجر به افزایش بی توجهی و تخصیص امکانات کمتر به این زنان میشود.
زنان سرپرست خانوار، از نظر سلامت روانی در وضعیتی به مراتب بدتر نسبت به دیگر زنان قرار دارند و عمدتاً یکی از علائم بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آنها به وضوح دیده میشود.
بسیاری از فعالان سازمانهای غیردولتی حمایت از زنان سرپرست خانوار می گویند: «وقتی برای جلب حمایت از زنان سرپرست خانوار با نهادها و افراد مختلف تماس می گیریم، اغلب پاسخ آنان با چنین جملاتی پایان مییابد: من و دوستانم برای کمک به این زنان حاضر به ازدواج موقت با آنها هستیم تا بتوانیم به آنها و فرزندانشان کمک کنیم و ثوابی هم ببریم.»
در سالهای اخیر، وبسایتهای مختلف برای ازدواج موقت (که مدعی دارا بودن مجور دولتی هستند) راهاندازی شده اند که یکی از اهداف خود را کمک به زنان سرپرست خانوار عنوان میکنند. در واقع مسئله صیغه در ایران با زنان بیسرپرست گره خورده است .
زنان سرپرست خانواده و بحران اقتصادی

