نامه سرگشاده خا نواده ادیب و هنرمند گرامی استاد معینی کرمانشاهی
از کلیة دوستان هنرمند و ادب دوست و عاشقان موسیقی و ادبیات پارسی خواهشمندم متن زیر را خوانده و با دوستان خود به اشتراک بگذارند.
به نامِ خُداوندِ جان و خِرَد
نامه ای سرگُشاده به ریاستِ جمهوریِ اسلامیِ آینده ی ایران (لطفاً دستور فرمایید تا قبورِ خریداری شده ی ما را بدونِ هیچگونه افزایشِ بهاء تحویل دهند!)
چنگیز هنرمند نوازانه هُجومش
ای عصرِ هنرسوز تو را شَرم ز چنگیز
(مُعینی کرمانشاهی)
حضرتِ حُجت الاسلام والمُسلمین جناب دکتر حسنِ روحانی
با درودِ فراوان در ابتدا به خاطرِ گُزینشِ آنجناب به ریاستِ اجراییِ کشوری که با خیشِ کینه توزی و بولدوزِرِ دروغگویی و چپاول در لباسِ توریّه، چُنان زیر و زِبَر گشته که از مُلک و مملکت تنها نامی بر آن مانده است، تسلیت عرض نموده و از خداوندِ متعال برای آنجناب صبر و تحمّل، اعصابی پولادین و درایتی بیمانند در مدیریّتِ اجرایی و حاکمیّتِ قانون در کشور مسألت دارم.
در ابتدا خاطرنشان میکُنم که در عینِ نیازمندیِ مادّی، خانواده ی ما یارانه بگیر نیستند و من در انتخاباتِ اخیر نیز شرکت نکردم؛ ولی با توجّه به مناظره و سرفصلِ قولهای داده شده به ملّتِ شریف و صبورِ ایران، تردیدی هم در حُسنِ نیّتِ جنابعالی ندارم؛ امّا شوربختانه حرکتهایِ نادرستِ دولتمردان، بالاخّص در هشت سالِ گُذشته، چُنان مخروبه ای از این کشور به یادگار گُذاشته که بی شک در شرایطِ کنونی، بازسازیِ آن و فراهم نمودن محیطی سالم برایِ فرد فردِ ایرانیان، از توانِ هر توانمندِ سیاسی، حتّی جنابعالی خارج است و امیدی نمیرود که با تداومِ این رَوَند بتوانید ایرانی برای زندگیِ آرامِ ایرانیان در پناهِ امنیّتِ اجتماعی و ملّی فراهم آورید.
حال که زندگیِ آرام و بی دغدغه مقدور نیست، استدعا میکُنم که چهار سالِ آینده ی حُکمرانیِ خویش را صرفِ ایجادِ امنیّت برای احقاقِ حّقِ مُردنِ ایرانیان نموده تا پس از دیدنِ این همه نابسامانی و زیرِ پا گُذاردنِ حقوقِ شهروندیِ ایرانیان در زمانِ زندگی، لااقل پس از مرگ، تشویشِ گرفتن جوازِ فوت، غُسل، کفن، تهیّه ی قبر و دفن و اجرایِ مراسمِ ترحیم و شبِ هفت و چهلم را نداشته باشند.
دلیلِ این مدّعا در زیر به آگاهیِ جنابعالی میرسد:
اینجانب حسینِ مُعینیِ کرمانشاهی فرزندِ رحیمِ مُعینیِ کرمانشاهی روزنامه نگار، نقّاش، شاعر و ترانه سرای معاصر در بیست وهفتمِ اسفندماهِ 1381 پسرِ شانزده ساله ام را هنگامِ اجرایِ مراسمِ شبِ چهارشنبه ی آخرِ سال به دلیلِ دخالت و آزارِ بسیجی نماهایِ حکومتی از دست دادم.
حدودِ یازده سال است که در این خصوص سکوت اختیار کرده و پیگیری این پرونده را به زمانی مناسب موکول نموده ام. پس از دفنِ جگرگوشه ام در امامزاده طاهرِ کرج و پرداختِ چهارصدوچهل هزار تومان هزینه ی خرید قبر، در شرایطی که این فاجعه رقم خورده بود اقدام به پیش خریدِ دو قطعه قبرِ دو طبقه به مبلغ دو میلیون تومان در کنارِ فرزندم نمودم؛ هنوز دوسال از این مرگِ نابهنگام نگذشته بود که حسنِ سرهنگ زاده فرزندِ چهل وپنج ساله ی خواننده ی شهیر کورُس سرهنگ زاده به هنگام آنژیوگرافی و تعلل کارکنان پس از سکته در بیمارستان قلب فوت نمود. در آن زمان چون متولیّان امامزاده طاهر گفتند که دیگر قبری نداریم، یکی از قبورِ خریداری شده را به مزارِ ایشان اختصاص داده و خوشبختانه عملیاتِ دفن بدونِ کوچکترین مزاحمت یا مطالبه ی مبلغی اضافه پایان یافت.
پس از این جریان، نُه سال با داشتنِ یک قطعه قبرِ دوطبقه و عدمِ دریافتِ هیچ نامه ای از اداره ی اوقافِ کرج سپری شد تا این که مادرم پس از چند سال تحمّلِ رنج از بیماری آلزایمر در بعداز ظهرِ شنبه پانزدهم تیرماهِ سالِ جاری، جان به جان آفرین تسلیم نمود؛ من هم با اطمینان از اینکه دیگر لزومی ندارد که دلشوره ای برایِ محّلِ دفن داشته باشم، صبح روز بعد به اتّفاق دونفر از نزدیکانِ خود به دفترِ امامزاده طاهر مراجعه نمودم. با ارائه ی دو رسید که تأییدی بر پرداختِ مبلغ یک میلیون تومان در تاریخِ 16/02/1382 بود، بجای شنیدنِ جمله ای مبنی بر تَسّلایِ بازماندگان، متصدّیِ دفتر با پوزخندی اظهار داشت که: – این مبلغ علی الحسابِ خریدِ قبر است!
با نگرانی گفتم که: – واژه ی علی الحساب با دست نوشته شده است و آن زمان که در سوگِ فرزندِ خود میسوختم، متوجّه این کلمه نشدم. فرمودند: – باید حواستان را جمع میکردید! عرض کردم: – باشد؛ باقیمانده این مبلغِ علی الحساب چقدر است تا پرداخت کنم؟ با وقاحتِ تام و تمام فرمودند: – پنجاه میلیون تومان!!! در اینجا لازم دیدم که یکی از معاونینِ وزارتِ ارشادِ مرکز، در جریانِ امر قرار گیرند. بعد از مدّتی از اداره ی ارشادِ استانِ البرز با من تماس گرفتند که موضوع را حلّ کرده اند؛ پس از ساعتی از طرفِ رئیسِ سازمانِ اوقافِ استانِ البرز تماس گرفتند و فرمودند که: – قرار شد به شما پنجاه درصد تخفیف دهیم. عرض کردم: – یعنی هنوز باید بیست وپنج میلیون تومان بدهم؟
فرمودند: – خیر! قیمتِ طبقه ی اوّل قبر هشتاد میلیون تومان است که با تخفیفِ پنجاه درصدی اوقاف و تقبّلِ ده میلیون تومان از طرفِ اداره ی ارشادِ استانِ البرز، هنوز شما باید سی میلیون تومان پرداخت کنید! در اینجا دیگر اختیار از دست دادم و با فریاد گفتم: – پس بفرمایید شما دزدِ سرِ گردنه هستید!
فرمودند: – شما عصبانی هستید و نمیدانید چه میگویید. در جواب گُفتم: – درست میگویید؛ قیاسِ مع الفارق کردم؛ دزدانِ سرِ گردنه نسبت به شما خیلی با انصاف ترند زیرا با تحمّلِ رنج و مشقّتِ در بیابان و بسر بُردن در تنگه هایِ مختلف خطر را به جان می-خرند و پس از رنجِ بسیار به سادگی نخواهند فهمید که بی دردِسر به چه مبلغی برایِ گُذران زندگی دست پیدا میکُنند در صورتیکه شما هنگام دفن، یقه ی خانواده ی متوفّی را گرفته و آنان را در تنگنا قرار میدهید. من خودم قبر را حفر خواهم کرد!
در جواب فرمودند: – در این صورت به سردخانه ی بهشتِ سکینه دستور خواهیم داد تا جسد را توقیف کنند!!!!!
همان لحظه متوجّه شدم که باید فکری اساسی کرد که در این فرصتِ کوتاه، عملی نیست. بنابراین تصمیم گرفتم که در آرامستانِ بهشتِ سکینه قبرِ دیگری خریداری نموده و مراسم را در آنجا انجام دهم و پس از سپری شدن این دوران مسأله را پیگیری نمایم و چُنین نیز کردم.
مُزاحمت هایی که تقریباً از بدو تأسیسِ جمهوریِ اسلامیِ ایران خانواده ام را مستمراً تحتِ شعاع قرار داده است با اتّفاقی که سالِ گذشته به وقوع پیوست، به اوج خود رسید زیرا پدرم به دعوتِ رئیسِ جمهورِ کنونی برایِ شرکت در بُزرگداشتِ وی که توسّطِ معاونتِ هنریِ وزارتِ ارشاد به او ابلاغ شد، جواب رد دادند. در پی ردِ چُنین دعوتی بود که انواعِ حق کُشی ها و مزاحمت هایِ گوناگون برای خانواده ایجاد شد که همه را به جان خریدیم تا موضوعِ تدفین مادرم و تحویلِ قبورِ خریداری شده پیش آمد.
* * * * * * *
آقایِ رئیس جمهور به نوبه ی خود خیلی خوشحالم که به قشری از قشورِ جامعه چون برخی از ورزشکاران، چُنان رسیدگی میشود که گاهی درآمدِ آنان به یک میلیارد تومان در سال میرسد؛ این گروه به سختی میکوشند تا در سال چندین بار دوستدارانِ خود را به ورزشگاه ها آورده و یا کنارِ گیرنده هایِ تلویزیونی سرگرم کرده و ساعاتِ خوشی برایِ ایشان فراهم آوَرند در حالی که نویسندگان، شاعران، آهنگسازان و به طورِکلّی هنرمندان، در انتشارِ آثارِ خویش برایِ هزاران نفر در خلقِ یک مجموعه ی موسیقایی یا نوشتنِ متونِ ادبی، از تنظیم کننده و نوازنده و خواننده گرفته تا استودیو، صدابردار، گرافیست، تکثیر، لیتوگراف، چاپ، شیرازه بند، صحّاف، شرکتهایِ نشر، پخش و فروشگاه هایِ فروشِ محصولاتِ فرهنگی در سراسرِ کشور کار ایجاد مینمایند. این آمار تنها شاملِ افرادی میشود که به صورتِ قانونی در این مسیر تلاش میکنند و با افراد سودجویی که از این تولیداتِ فرهنگی کُپی برداری کرده و یا مؤسساتِ نشری که بر رویِ شناسنامه ی کتاب سه هزار نسخه قید کرده و ده ها برابرِ آن را چاپ کرده و به فروش میرسانند، کاری ندارم. این گروه از هنرمندان از کارخانه هایِ تولیدی بیشتر اشتغال زایی میکنند، زیرا کّلِ کشور را زیرِ پوشش قرار میدهند.
جنابِ رئیس جمهور امیدوارم که شما نیز از مشاورینِ خود نپرسید مگر مُعینی کرمانشاهی در قیدِ حیات است!
زیرا تا کنون چندین بار صداوسیمایِ جمهوریِ اسلامیِ ایران که همواره با بازسازیِ بدونِ مجوزِ آثارش به چاپیدن حقوقِ مادّیِ وی میپردازد از او با عنوانِ مرحوم یاد نموده است. آیا پاداشِ ابداع کننده تابلوسرایی در ادبیّاتِ آهنگین ایران و سازنده ی قریبِ چهارصدوپنجاه ترانه که تنها یکصدو پنجاه اثر از این مجموعه ی گران بهاء در برنامه ی گلهایِ رنگارنگ اجرا شده این است که کالبدِ شریک زندگیِ شصت وهفت ساله اش را برایِ تتمه ارزشِ مندرآوردیِ قبری که قبلاً قیمتِ آن پرداخت شده، تهدید به توقیف نمایند؟
آیا پدیدآورنده ی دیوانِ غزلیّاتی چون ای شمعها بسوزید و خورشیدِ شب، اندیشه ای در مثنوی به نامِ فطرت، سیری در افکار لسان الغیب با عنوان حافظ برخیز، گُزیده ای از ترانه هایش در کُتُبی چون رازِخلقت، خوابِن وشین و حکایتِ نگُفته، تضمینِ 145 غزلِ حافظ با عنوان در خراباتِ مُغان و قریبِ 14 جلد مجموعه ی منظومِ تاریخِ 1400 ساله ی ایران به نامِ شاهکار، پاداشش این است؟!
آیا حاکمانِ کنونی نتیجه ی سالم زیستن، زندگی نمودن در خانه ی اجاره ای و هنرفروشی نکردن را این گونه ارج مینهند؟ شخصاً از جنابعالی تقاضا دارم برایِ آنکه از امرارِ معاشِ اُدبایِ این کشور نمونه ای داشته باشید، دستور فرمایید کّلِ دریافتیِ ماهانه ی رحیمِ مُعینیِ کرمانشاهی از صداوسیمایِ جمهوریِ-اسلامیِ ایران استعلام گردد تا دریابید که در قیاس با یک کارگرِ ساده، این نُخبگان چگونه باید روزِ خود را شب نمایند.
چندی پیش از خطیبِ محترمِ نمازِ جمعه شنیدم که ایران آزادترین کشورِ جهان است؛ من نیز با توجّه به مواردی که خاطرنشان کرده و خواهم کرد، این گُفته را تأیید میکُنم. در ایران همه آزادند که هر کاری دلشان میخواهند، انجام دهند؛ خصوصاً متصدیّانِ دوایرِ دولتی. آزادی برایِ دروغگویی به صُوَرِ مختلف و در پوششِ توریّه؛ آزادی برایِ استفاده ی ابزاری از دین؛ آزادی برایِ تحمیقِ ملّت. آزادی برایِ کلاهبرداری؛ آزادی برایِ ارتشاء؛ آزادی برایِ زورگویی؛ آزادی برایِ تفسیرِ قانون به نفعِ افرادِ زورمند؛ آزادی برایِ انتشارِ اخبارِ غلط؛ آزادی برایِ تُهمت و افترا و فحّاشی؛ آزادی برایِ از بین بُردنِ اعتقاداتِ مذهبی؛ آزادی برایِ بازی با آبرویِ دیگران به هر قیمتِ ممکن و آزادی برایِ آزار و اذیّتِ تمام قشور از هر صنف و طبقه.
جنابِ رئیس جمهور آیا این همان کشوریست که امام(ره) در بدوِ ورود و در بهشتِ زهرا فرمودند که شاه قبرستانها را آباد و مملکت را ویران کرد؟!
آیا این همان کشوریست که در ابتدایِ پیروزیِ انقلاب وعده ی صاحبِ خانه شدنِ مستأجرین را میداد؟! من و پدرم صاحبِ خانه که نشدیم، جایِ خود؛ برایِ قبرهایِ خریداری شده ی ما دهها میلیون تومان مابه التفاوت طلب میکنند!
مسؤلینی که این اوضاعِ آشفته را ایجاد کرده اند کیستند؟ دودِ آتشِ این ناراضی تراشیهایِ تعمّدی سرانجام به چشمِ چه کسانی خواهد رفت؟ آیا قلم بدستانی که انتقادِ به حقّ میکُنند، معاندند یا مسؤلینی که چُنین با تیشه ی ندانم کاریهایِ خود بر پایه هایِ حکومت میکوبند و به بدبینیِ مردم دامن میزنند!
بیش از این مصدّعِ اوقاتِ گرانبهایِ جنابعالی نشده و ضمنِ انتشارِ دوباره ی یکی از غزلیّاتِ پدر که در سالِ 1339 خورشیدی سُروده شده است بارِ دیگر از جنابعالی استدعا می-کنم که بُزرگداشت و سکّه هایِ طلا و مَسکنِ رایگان و حّقِ وارد کردنِ خودرو بدونِ پرداختِ حقوق و عوارضِ گُمرکی را فراموش نموده، (لطفاً دستور فرمایید تا قبورِ خریداری شده ی ما را بدونِ هیچگونه افزایشِ بهاء تحویل دهند!)
با هوس عاشقِ آن چشمه ی نوریم هنوز
وای و صد وای کزین مرحله دوریم هنوز
دیگران رَهسِپُرِ ثابت و سیّاره شدند
ما بر این خاکِ سیه مَستِ غروریم هنوز
نه کمال از دگران دیده، نه نقصان در خویش
ای زمان آینه بُگذار که کوریم هنوز
زندهکُ ش بوده و با مُرده پرستی شادیم
این گواهیست که ما طالبِ گوریم هنوز
تکیّه بر کارِ پدر کرده و بیکاره شدیم
خُرّم از فاتحه ی اهلِ قبوریم هنوز
دوزخی تا نَبُوَد، سویِ عبادت نرویم
چه توان کرد که ما عاشقِ زوریم هنوز
راحتِ خویشتن از دستِ قضا میجوییم
تشنه لب بر سرِ این برکه ی شوریم هنوز
با آرزوی توفیقِ روز افزون ارادتمند:
حسینِ مُعینیِ کرمانشاهی

