10665771_450587718434806_2744321018475981116_n

مامان چشماتو ببند، يه هديه برات دارم …
اين ستار است كه اومده تو شب پرستاره ى مادرش، گوهر تو خواب چشماشو ميبنده، اتاق پر از بوى تن پسرش ميشه، ستار رو ميبينه، وقتى فقط ده سال داره،
گوهر به ستار ميگه: مادر چه خوبه كه هستى، پس همه اونها يه كابوس بود؟
ستار ده ساله نگاش ميكنه و در حاليكه سر مادرش رو نوازش ميكنه ميگه: يه كابوس كه تو توش پير شدى،
بعد با يه لبخند شيرين ميگه: بيا و تو همين روياى كوتاه با من بمون، ببين برات هديه دارم ….
بعد به رسم بچگيهاش دستشو ميبره پشتش و ميگه : مادر چشماتو ببند …
گوهر چشماشو ميبنده و از خواب ميپره …
تو روزنامه ها پر شده از اينكه ستار جايزه انجمن قلم آمريكا رو برده …
گوهر كه اشك از گونه هاش جاريه زمزمه ميكنه …
«مادر، تو همه چيز من بودى، حالا كه رفتى بازم برام مايه سربلندى و افتخارى،
مادر، تو عشق منى …»
عكس زير، اثر زيبايى از هنرمند بلژيكى، ماگالى وان دِ ويل
است كه به مادر ستار هديه كرده و در مصاحبه اش ميگويد:
اين نقاشى براى من تداعىِ جدايىِ اجبارى اين مادر و پسرش هست و اينكه نتونستند با هم صحبت كنند پيش از اين جدايى …

‫#‏ایران‬ ‫#‏ستار_بهشتی‬ ‫#‏هنرمند‬ ‫#‏مادر‬ ‫#‏گوهر‬ ‫#‏مصاحبه‬ ‫#‏بلژیک‬