#بگونه: آنچه در زیر می خوانید روایتهای فاجعه انگیزی است که تنها گوشه بسیار کوچکی از آن توسط روزنامه حکومتی ایسنا درج شده است. وقایع هولناکی که در نظام فاسد و چپاولگر آخوندی در ایران بر سر کودکان کار و خیابانی می رود. کودکانی که نه تنها توسط هیچ ارگانی در رژیم ضد بشری آخوندی مورد حمایت قرار نمی گیرند بلکه بخاطر ظلم و ستمی که کارگزاران در حق ملت و از جمله کودکان روا می دارند دچار چنین سرنوشت تلخی شده اند تا سران رژیم با به جیب زدن سرمایه های این کودکان برای خود و نورچشمی هایشان در داخل و خارج از کشور امکانات مافوق رفاهی فراهم کنند ولو به قیمت شکنجه کودکان ، به دار آویختن انسانها، به زندان افکندن منتقدان و نابود کردن سرزمینمان.
در حال حاضر درد کودکان کار فراتر از نداشتن بهداشت و آموزش و محبت خانواده و غذای گرم و شادی است که از پایه های ابتدایی هر کودک در هر جامعه انسانی به حساب می آید. دردشان کمرشکن تر از فشار بار کارهایی است که به بدنهای نحیفشان تحمیل می شود.
این کودکان از آسیبهای روحی و شکنجه های جسمی رنج می برند که بی گمان با بودن نظام فاشیستی ملایان هرگز نه تنها التیامی نخواهد یافت که به یقین فردایشان دردناکتر و بغرنجتر از امروز خواهد شد.
بعنوان نمونه چند روایتی که در زیر می آید داستان کابوس شاهدانی است که خود از نزدیک در جریان وقایع بوده اند.
روایت اول
روایت خردادماه امسال است که شبانه با جمعی دیگر در شهر پرسه میزدند. در جریان بازدید، به یکی از پلهای یکی از بزرگراهها رسیدهاند. توانی برای تعریف آنچه دیده است ندارد. برای بیان هر کلمه مکث میکند تا ببیند با چند واژه میتواند عمق فاجعه را بگوید. 6 نفر بودهاند که تجاوز کردند. 6 معتاد شیشهای که شرایط و قرائن گواه آن بود که در جریان ارتکاب عمل شنیع خود در شرایط طبیعی نبودهاند و از حالت عادی خارج شده بودند. قربانی دختری 11 ساله ای بوده است.
روایت دوم
از همان ابتدا سراغ عکس میرود. گوشی همراهش پر از تصاویر آسیبهای اجتماعی کف خیابان است. روی یک عکس متوقف میشود. تصویر بزرگ میشود. دختربچهای زانوهایش را بغلش گرفته و در گوشهای از فضای ماشین چمباتمه زده است. لباسهایش آنقدر چرک است که به سختی میتوان رنگ صورتی لباسش را تشخیص داد. او را در چهار راه قیطریه پیدا کردهاند. کودکی که دو، سه نفر دیگر مثل او بودهاند. چشمانش را معصومانه به دوربین دوخته است. عادت نداشته از او عکس بگیرند و شاید همین سبب شده نگاه منگی به تصویر داشته باشد. لحظات سیاه زندگی او را آخرین گوشی مدل آیفون ثبت کرده است و شاید همین هم برایش عجیب بوده؛ در یکی از شبهای شهر او را شناسایی کردهاند. اینکه کجا بوده است بیان نشد. اینکه چه ساعت از شب بود گفته نشد. بررسیهای پزشکی حکایت از جسمی شکنجه شده داشت. شنیدنش هم حس بدی دارد. صدا آرام میشود؛ سخت از میان جمله ادا شده واژه چندبار شنیده میشود. باورش آنقدر سخت است که دوباره و سه باره، عدد پرسیده میشود. اطمینان دارد. و این بار برای آنکه بتوان باور کرد بلندتر میگوید: چند بار در طول یک روز دختر شکنجه شده است.
هنوز تصویر دختر بچه بر صفحه گوشی تلفن همراه موجود است. فقط 6 یا 7 سالش بوده، یعنی اگر مدرسه میرفت اول دبستان بود. اگر بچهای مثل بچههای دیگر شهر بود حتما دلش پیش کتابها و درسهایش بود. حتما جایی از وقتش جلوی تلویزیون بود و بخشی دیگر را با همسالانش میگذراند. اگر کودکی معمولی بود شاید در این سن و سال دوست داشت ادای کارهای مادرش را درآورد. شاید از پدرش میخواست برای تولدش چیز خاصی بخرد. پذیرفتن و باور آنچه رخ داده، سخت است. با همه وجود، ذهن، از پذیرش آنچه گفته شد سر باز میزند، کاش نه او 7 ساله بود و نه این تصویر حقیقت داشت. کاش دروغ بود اما تصویر خط بطلانی بر خیالپردازیهای ذهن مغشوش است. پروندهاش لای پوشههای مددکاری است. شاهد حادثه، همه کابوسهایش را نگفت. بعضی حرفها را نمیشود گفت. بعضی حرف را نمیشود نوشت…
در تحقیقی که دکتر مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز انجام داده بود اعلام کرد: طبق مطالعهای روی یکهزار کودک کار در تهران بیشترین میزان شیوع ایدز در کودکان کار و خیابان بین سنین 10 تا 18 سال است و بیشترین راه ابتلا در بین این کودکان، تجاوز جنسی هم بین دختران و هم بین پسران بوده است.
هشدار این محقق برای اینکه اگر کاری نکنند امکان تجاوز جنسی و اعتیاد در این کودکان زیاد شده و به تبع آن ابتلا به ایدز میان آنها افزایش مییابد، جدی بود. این مطالعه نشان داد 4تا 5 درصد این کودکان HIV آنان مثبت خواهد بود. یعنی 50 کودک که بیشترشان در جریان یک اتفاق شوم،سلامتشان تباه شده است.
مولود بشنوایی، عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان میگوید: ما دایم در این مرکز التیام آلام میدهیم. مددکارهای ما در تنهاییشان به خاطر فشارهایی که به این کودکان میآید گریه میکنند. باور کنید در خیلی از مواقع، دست ما کوتاه است. ما میتوانیم بچه را التیام دهیم اما او به همان چرخه باز میگردد و تغییری در کار نیست. کودکان کار در خیابانها بیپناه هستند، تعرض به کودکان کار هزینهای برای متجاوز ندارد، چراکه کودک کار سر و صاحب ندارد و خدا کند قانون، مردم و هر کس که دستش میرسد به داد بیکسی آنها برسد. باید مرکزی باشد که به این بچهها بها دهد. کودک باید بفهمد کسی هست که از او حمایت می کند و تنها نمیماند. اگر یک شماره سه رقمی باشد که دایم در برنامههای تلویزیونی گفته شود، بچه احساس امنیت میکند که مامن و پناهگاهی دارد و آنوقت تن به اتفاقات ناگوار نمیدهد.
در سرزمینی که سوژین ها، پدرانشان توسط دژخیمان خامنه ای اعدام می شوند و آنگاه غارتگران سرمایه های ملی نه تنها مورد بازخواست قرار نگرفته بلکه بر راس امور گماشته می شوند ، در سرزمینی که روزانه چوبه های دار در میدانهای شهر توسط مزدوران خامنه ای برای قربانیانی که حاصل همین حکومت پلید آخوندی است افراشته می شود ، در چنین سرزمین فلاکت زده ای هرگز نمی توان متوقع بود که سرنوشت کودکانش زیبا و امید بخش باشد مگر آنکه با عزم راسخ مردمی آتش به بنیاد این حکومت ضد بشری زده شده و از ریش و ریشه سوزانده شود.
#ایران #کودکان_خیابانی #حکومت_فاشیستی #فقر #دختران #حادثه #سرنگونی

