12208278_520727071420870_1192112268361950513_n

#بگونه: در حالیکه دژخیمان زن ستیز آخوندی سال گذشته با فاصله بسیار کوتاهی از میلاد ریحانه او را بدلیل قتل مرتضی سربندی ( مامور وزارت بد نام اطلاعات ) که قصد تجاوز به وی را داشت به دار آویختند، شعله پاکروان مادر ریحانه در بخشی از خاطرات خود از روز جمعه پانزده آبان ماه سال 1366 چنین می نگارد :
با پای خودم به اتاقی دیگر رفتم تا دکتر میترا پارساپور در عرض چند دقیقه نوزادی را روی شکمم بگذارد . سرک کشیدم و تماشایش کردم . دختر بود . دختری که بی درد و عذاب مرا مادر کرد . نوزادی که دیر گریه کرد و دکترچندین بار پشتش زد تا اولین گریه اش در جهان خاکی را سر بدهد . دخترکی که ریحانه نام گرفت و بعدها رها لقب گرفت . شیرین بود و مهربان . آرام بود و حرف گوش کن . کم حرف بود و صبور . اما گویی سرنوشت چنین رقم زده بود که همه ی دردهای نکشیده ، از تولد تا مرگ را یکجا بر سرم آوار کند . حیف که خودش مادر نشد تا بداند چه لذتی در پس شنیدن مامان یا اسمت از زبان فرزند نهفته است .
اکنون کمتر از نیم ساعت به بیست و هشتمین سالروز مادر شدنم مانده و من دچار دردی عجیب هستم . دردی که هنگام زایمان نکشیدم ، اکنون بند بند وجودم را میسوزاند ؛ درد مرگ و نبود ریحانه .
امروز چهار نفری رفتیم باغچه مان در ربهشت زهرا . با شمع و شیرینی و بادکنک های رنگی . ساعتی نشستیم و وقتی چشمهایمان ابری شد ، بخانه برگشتیم .فردا در خانه ام تولد پروانه ای بنام ریحان را جشن میگیرم . ریحانی که در پیله زندان اسیر شد و با تلاش و ممارست پروانه شد .
برای چندمین بار میگویم که : حلالت باشد اگر رنجی کشیده ام. شیرم حلالت پروانه جوانمرگم
#ریحانه_جباری #شعله_پاکروان #بهشت_زهرا