من نرفتهام که نباشم
من ققنوس سپیدهام
بر هیمهٔ جان خویش
در ارغوانی پیشدم طلوع میسوزم
تا رؤیاهای برفی کودکان میهنم
بر دشنهٔ جلادان نسوزد
ندا حسنی، از مشعلهای فروزان آزادی، نامی است که از حافظه تاریخی مردم ایران هرگز پاک نخواهد شد. این مجاهد قهرمان در دوم تیر ۱۳۸۲ با بهآتشکشیدن خود در برابر سفارت فرانسه در لندن، به یک لحظه تاریخی پاسخ داد و توطئهیی شوم علیه مقاومت ایران را درهم شکست. او که در سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شده بود، با روحی سرکش و قلبی سرشار از آرمانهای والا، زندگی آسوده در غرب را رها کرد تا به مبارزهیی بیامان برای آزادی مردم ایران بپیوندد.
داستان زندگی ندا، روایتی است از ایثار، شجاعت و عشقی که فراتر از مرزهای جغرافیایی و مادی، شعلهور شد تا تاریکی استبداد و خیانت را به چالش بکشد.
کودکی، پروده شده در اتمسفر مبارزه
ندا حسنی در تهران و در خانوادهای مبارز به دنیا آمد. خاطرات کودکی او پر از تصاویر هجوم پاسداران به خانه مادربزرگش برای دستگیری عمویش، محمود حسنی، از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، بود. این صحنهها در ذهن ندا نقش بست و بذر مقاومت را در قلب او کاشت.
ندا در سال ۱۳۶۲، به همراه خانوادهاش به کانادا مهاجرت کرد. خانه آنها به کانونی برای فعالیتهای سیاسی علیه رژیم ایران تبدیل شد. او از همان کودکی در تظاهرات و آکسیونهای افشاگرانه علیه رژیم شرکت میکرد و عمویش را بهعنوان الگویی مثبت در ذهن داشت.
اعدام عموی ندا، محمود حسنی، در قتلعام زندانیان سیاسی سال ۶۷، ضربهای عمیق به وی وارد کرد. این واقعه، ندا را بیش از پیش به مبارزه متعهد ساخت.
ندا در نوجوانی، زمان خود را صرف فعالیت در دفاتر مجاهدین کرد و حتی برای چند ماه به آمریکا رفت تا در پایگاههای سازمان به فعالیت بپردازد. ترور شهید حقوق پناهندگان، زهرا رجبی در ترکیه و تصاویر کودکان خیابانی در ایران، از جمله عواملی بودند که قلب ندا را به درد میآوردند. او همیشه عکسی از یک کودک خیابانی را در کیف خود نگه میداشت و میگفت: «این بچه من است». حساسیت ژرف و زبانزد او به رنج مردم ایران، بیانگر روحیهای بود که بعدها او را به فداکاری بینظیرش سوق داد.
تحصیلات و انتخاب مسیر مبارزه
ندا در کانادا تحصیلات خود را با موفقیت ادامه داد. در سال ۱۳۷۴ دیپلم گرفت و سپس در رشته انفورماتیک در دانشگاه کارلتون اتاوا مشغول به تحصیل شد. با هوش سرشارش، همیشه از دانشجویان ممتاز بود و میتوانست آیندهای درخشان در دنیای فناوری داشته باشد. اما آرمانهای انقلابی مجاهدین و تأثیر شهادت عمویش، او را به مسیری دیگر هدایت کرد. ندا تصمیم گرفت آسایش و امکانات زندگی در غرب را کنار بگذارد و به مبارزهیی تمامعیار علیه رژیم ایران بپیوندد.
در سال ۱۳۷۶، با قانع کردن پدر و مادرش، به ارتش آزادیبخش ملی ایران در عراق پیوست. این تصمیم، نقطه عطفی در زندگی او بود. او بعدها در نامهیی به پدرش نوشت: «هر بار که کتاب قتلعام زندانیان سیاسی را میخوانم، یاد عمو میافتم. خیلی از صحنههای ملاقات را خوب یادم هست. دوست دارم بیشتر در مورد او بدانم». این نامه نشاندهنده عمق احساسات ندا و پیوند عاطفی او با مبارزهیی بود که عمویش برای آن جان فدا کرده بود.
کودتای ۱۷ ژوئن و فداکاری درخشان ندا
در سال ۱۳۸۲، ندا برای مأموریتی سازمانی به انگلستان اعزام شد. این سفر با کودتای ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ (۲۷ خرداد ۱۳۸۲) علیه مقاومت ایران در فرانسه همزمان شد در این عملیات، ۱۳۸۰ مأمور پلیس فرانسوی به دستور دولت ژاک شیراک، با هدف دستگیری مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، به مقرهای مجاهدین در پاریس حمله کردند. این کودتا، نتیجه معاملهیی ننگین میان دولت فرانسه و رژیم ایران بود که با هدف نابودی مقاومت ایران طراحی شده بود. دستگیری مریم رجوی و احتمال استرداد او به ایران، زنگ خطری برای تمامی مبارزان مقاومت بود.
خبر این کودتا، موجی از اعتراضات را در میان ایرانیان برانگیخت. ندا حسنی، که از دستگیری مریم رجوی و خطر شکنجه و اعدام او در ایران بهشدت نگران بود، به تظاهرات در برابر سفارت فرانسه در لندن پیوست. در این تظاهرات، با خبرگزاری فرانسه مصاحبه کرد و خشم و اعتراض خود را به این توطئه ابراز داشت. اما ندای قهرمان تصمیم گرفت فراتر از اعتراضات خیابانی عمل کند. پس از پایان تظاهرات، بهتنهایی به مقابل سفارت فرانسه بازگشت و در حالی که فریاد میزد «مریم رجوی را آزاد کنید»، خود را به آتش کشید.
خودسوزی ندا و دیگر مبارزان در شهرهای مختلف جهان، افکار عمومی را بهشدت تحت تأثیر قرار داد و فشار جهانی بر دولت فرانسه را افزایش داد. سرانجام، مریم رجوی پس از ۱۷روز اسارت آزاد شد و مقاومت ایران بار دیگر از این آزمون سربلند بیرون آمد.
شعلهای که هرگز خاموش نشد
ندا حسنی در دوم تیر ۱۳۸۲ در بیمارستان درگذشت، اما شعلهای که او برافروخت، هرگز خاموش نشد. او با فداکاری خود، توطئه علیه مقاومت ایران را خنثی کرد و پیامی ابدی به جهانیان فرستاد: آزادی بهایی سنگین دارد و کسانی هستند که ققنوسوار حاضرند بهخاطر آن بالهای خود را به آتش بشکند.
ندا و دیگر مشعلهای فروزان آزادی، یادآور این حقیقتاند که این مقاومت برای بازآوردن آزادی به میهن محبوب از هیچ فداکاری فروگذار نکرده است؛ بنابراین هیچ شکستی برای آن متصور نیست.
۲تیر ۱۳۸۲ – ۲۳ژوئن۲۰۰۳ – شهادت عشق فروزان آزادی، شهید مقدس ندا حسنی
دیریسـت کـه دل در گرو یار سپُردیم
در آتـش او زردیِ رخســار ستُردیم
تـا حلقـه زلفـانِ کمنـدش، دل مـا برد
بـر حلقـه در، بی«رخ جانانه» فسُردیم
آهنـگ زمـان، در پِـی او تـار نگاهـم
از بس به همآوایی دل لحظه شمردیم
دلــدار ز در آمــد و از والـهگـی مـا
جان را نفشاندیـم و شـرابی نفشـردیم
با جذبه چنگش، دل شـیدایـی مـا برد
در چشم صدف دید که در دام چه خُردیم
چون خـونِ جگر بر دل او فـاش نمودم
دیـدم به سلیمان پر کاهیست که بردیم
می ریز به پیمانه و پُر کن به تسلـسل
هم بر سر و جان ریز سبویی که نخوردیم
ترسـم به اجل پرتو وصلم بهسر آیـد
بیجا نـبُوَد گر سَرِ این واهمـه مُردیم
گر سالک «صدقی» به سر و جان شرر انداز
یاد آر «ندا»یی که به افلاک سپردیم
روز دوم تیر سال ۱۳۸۲ ندا حسنی، عشق فروزان و شعلهور آزادی، در اعتراض به معامله کثیف دولت فرانسه و رژیم ضدبشری آخوندی مبنی بر بازداشت سمبل آزادی مردم ایران، مریم رجوی، خود را در برابر سفارت فرانسه در لندن به آتش کشید و طومار توطئه دولت فرانسه در همدستی با رژیم آخوندی را درهمپیچید. ندا حسنی در سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد و در سال ۱۳۶۲ همراه با پدر و مادرش به کانادا رفت. ندا تحصیلات دانشگاهیاش را در رشته انفورماتیک در دانشگاه کارلتون اتاوا ادامه میداد اما آشناییاش با آرمانهای انقلابی مجاهدین و بهخصوص تأثیری که از شهادت عمویش پذیرفته بود، مسیر زندگی او را عوض کرد… ندای قهرمان با روحی سرکش و عشقی سرشار به آزادی در حالیکه میدید مردم ایران زیر شکنجه رژیم آخوندی هستند، درسخواندن و آسایش در غرب را رها کرد و در سال ۱۳۷۶ بهعنوان یک مبارز حرفهیی به مقاومت ایران پیوست.
شهید ندا حسنی از زبان مادر و پدر شجاع و پرصلابتش در سالگرد شهادت
در سالگرد شهادت عشق فروزان ندا حسنی که در تاریخ ۱۷ژوئن در اتاوای کانادا برگزار شد، ابتدا زنده یاد خانم فروغ حسنی و سپس آقای احمد حسنی، مادر و پدر شجاع و پرصلابت ندا، جملههای شورانگیزی در مورد فرزندشان گفتند که در زیر قسمتهایی از آن را آوردهایم:
«…اولین چیزی که ندا یاد گرفت، عشق بود. عشق به خانواده، عشق به مردم، عشق به میهن، عشق به آزادی. عموی ندا، مجاهد شهید مسعود حسنی که در سال ۶۷ همراه با هزاران تن از یارانشان در قتلعام زندانیان سیاسی اعدام شد، تأثیر زیادی روی ندا گذاشت. ندا یکی از رزمندگان ارتش آزادیبخش بود. من مغرورم و افتخار میکنم که یک هوادار سازمان مجاهدین هستم. من افتخار میکنم که گوش بهفرمان خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت باشم… ندا با رفتن به این راه نهتنها خود را جاودانه کرد بلکه برای من نیز باعث جاودانگی شد. هر کس به ندا فکر میکند، مریم را بهیاد میآورد.
ندا به انتخاب خود این راه را برگزید و من خوشحالم که خودش راه خودش را انتخاب کرد اگر چه لحظهلحظه با او سوختم و میسوزم. ندا عاشق همه شما بود عاشق همه مردم.
من به او افتخار میکنم، تنها آرزویی که دارم این است که من هم به اندازه او قوی باشم که بتوانم پیامش را به دنیا برسانم. فرزندم، عزیزم، من به تو افتخار میکنم، من با تو به آسمان رسیدم و به خورشید بوسه زدم…».
سپس پدر ندا گفت:
« ندا از ۷-۸سالگی شروع به افشاگری علیه رژیم جنایتکار آخوندی کرد. در تمام پایتختهای اروپایی، در کانادا و در آمریکا، نقطهای نبود که ندا در آن نرفته باشد و جنایتهای رژیم را افشا نکرده باشد. در هر شرایطی چه در هوای گرم تابستان یا سرمای ۴۰درجه زیر صفر اتاوا که من خود شاهد بودم، گاهی تا ۱۲ شب به این امر اشتغال داشت. فعالیت ندا زمانی بیشتر شد که همین دولتها مقاومت ایران را که با بانکدار مرکزی تروریسم مبارزه میکرد در لیست سازمانهای تروریستی گذاشتند. ندا معتقد بود که این یک بیعدالتی مضاعف است.
دولت فرانسه در چنین روزی در ۳سال پیش در یک زدوبند ننگین با رژیم آخوندی به دفتر شورای ملی مقاومت در فرانسه حمله کرد و رئیسجمهور برگزیده مقاومت، خانم رجوی را دستگیر کرد. برای ندا و سایر دوستانش دیگر ممکن نبود که بهصورت معمول با این توطئه برخورد کنند. ندا، صدیقه، مرضیه، حمید، حشمت و محمد و همه مرغان عاشق دست به اقدامی زدند و با شعله وجودشان چنان رعد و برقی در جهان ایجاد کردند که کورترین چشمها و کرترین گوشها هم دیگر نمیتوانست آن را نادیده بگیرد. آنها با این کارشان شوکی به وجدان بشریت وارد کردند.
وای که چه آتشی از وجودش برخاست، شعلههایش هنوز زبانه میکشد و از آتشش پلیدیها و نامردمیها تا دنیا دنیاست خواهد سوخت.
اکنون پیروزی مقاومت در فرانسه اولین گام محسوب میشود و مطمئناً بهزودی این دولتها باید حق و حقوق مقاومت را بهرسمیت بشناسند».
