
نفرت سراسری از نماد شکنجه و ساواک
امروز در شرایطی که جامعه ایران در آستانه یک تحول بنیادین قرار دارد، شاهد نبشقبر ساواک و تطهیر این نهاد فاشیستی از جانب عوامل و پادوهای «نئو فاشیسم سلطنتی» هستیم. این جریان، در هماهنگی نانوشته با «فاشیسم دینی» حاکم، سعی دارد با بازسازی چهرههای مخوف امنیتی گذشته، افق آینده را تیره و تار کند. اگر پلتفرم مورد ادعای بچهٔ شاه برای آینده ایران در هالهای از کلیگویی، ابهام، تناقض و پشت هماندازی قرار دارد، رونمایی از پرویز ثابتی و تطهیر ساواک، و بهتازگی راهپیمایی با آرم ساواک در شهر رگنزبورگ ایالت بایرن آلمان، تنها «نقطه معلوم» و شفاف این برنامهٔ سیاسی است.
بازخوانی تجربه «نوفللوشاتو»؛ از وحدت کلمه تا انحصار قدرت
برای درک استراتژی فعلی بقایای سلطنت، باید به الگوی رفتاری خمینی در سال ۵۷ رجوع کرد. خمینی در پاریس، با تکیه بر درخت سیب، از پاسخ به پرسشهای بنیادی درباره ماهیت حکومت آینده طفره میرفت. او با کلیدواژه «وحدت کلمه»، هر گونه نقد و پرسشگری را «تفرقهافکنی» مینامید. اما در پس این ابهام، او در حال زد و بند با قدرتهای جهانی در کنفرانس گوادلوپ بود تا انتقال قدرت به شکلی «کنترلشده» صورت گیرد و رهبری انقلاب از دست نیروهای رادیکال و انقلابی خارج شود.
بچهٔ شاه با کپیبرداری مضحک از همان متدولوژی، امروز از طرح جزئیات پلتفرم خود طفره میرود. او نیز هر گونه پرسش درباره ساختار قدرت آینده را زائد میداند، اما در عینحال، با برافراشتن پرچم ساواک، ماهیت واقعی قدرت مدنظر خود را افشا کرده است. او درس دجالیت را از سلف خود، خمینی، خوب آموخته است: «ابهام در شعار، شفافیت در سرکوب».
ساواک؛ پل ارتباطی میان دو فاشیسم
حمل آرم تنفرانگیز ساواک در تجمعات شاهپرستان، تصادفی نیست. این یک پیام روشن به کانونهای قدرت بینالمللی است که نشان میدهد جریان سلطنتطلب همچنان بهترین ابزار برای مهار نیروهای برانداز و انقلابی است. ساواک نهادی بود که برای سرکوب جنبشهای پیشرو و میهنپرست بنیان نهاده شد و بعدها تجربیات آن به «ساواما» و «واواک» در نظام ولایت فقیه و البته با حضور و همکاری فعال همان ساواکیها، منتقل گشت.
قرار دادن عکس پرویز ثابتی در کنار رضا پهلوی، در واقع اعلام وفاداری به همان ماشین سرکوبی است که مجاهدین و فداییها را در تپههای اوین به رگبار بست. این «نقطه معلوم»، تمام دعاوی دموکراسیخواهی این جریان را باطل میکند؛ چرا که دموکراسی با ستایش از شکنجهگر، پارادوکسی حلناشدنی است.
از سرکوب فرهنگ تا ابداع برچسبهای سیاسی
بررسی کتاب خاطرات پرویز ثابتی (دامگه حادثه)، ماهیت فکری جریانی را افشا میکند که بچهٔ شاه امروز به آن تکیه کرده است. ثابتی در این خاطرات، با وقاحتی کمنظیر، از مخالفت خود با تجلیل از چهرههای فرهنگی مانند «صمد بهرنگی» سخن میگوید. او حتی به فرح پهلوی نهیب میزند که اجازه دادن به ترویج افکار نویسندگان مردمی، خیانت به قانون ضدکمونیستی سال ۱۳۱۰ است.
نکته تکاندهنده دیگر، ابداع برچسبهای سیاسی توسط ساواک برای ایزوله کردن نیروهای انقلابی است. ثابتی اعتراف میکند که برچسب «مارکسیست اسلامی» ابداع او بوده تا چهره سازمان مجاهدین خلق را مخدوش کند؛ برچسبی که بعدها خمینی و خامنهای با واژه «منافق» آن را تکمیل کرده و به بهانه آن، خون هزاران جوان را بر زمین ریختند. این تلاقی فکری نشان میدهد که اتاق فکرهای فاشیسم دینی و نئوفاشیسم سلطنتی از یک منطق واحد پیروی میکنند.
شیطانسازی؛ ابزار مشترک شاه و شیخ
امروز ادامهٔ استمرار شیطانسازی از مجاهدین یا هتاکی چماقداران سلطنتی به هواداران مقاومت در خارج از کشور، استمرار همان خطی است که ثابتی و لاجوردی ترسیم کرده بودند. رضا پهلوی با شیطانسازی از اصلیترین نیروی برانداز، به نظام حاکم و طرفهای استعماری اطمینان میدهد که او نیز مانند سلف خود، دشمن اصلی را نه استبداد، بلکه نیروهای آزادیخواه میداند.
این «شیطانسازی» هزینهای است که او برای جلب حمایت محافل ارتجاعی میپردازد. او میخواهد به قدرتهای جهانی ثابت کند که در صورت انتقال قدرت، همان دستگاه امنیتی (ساواک) را برای ثبات مدنظر آنها بازسازی خواهد کرد.
عبور از چرخهٔ استبداد و فاشیسم
مردم ایران و نیروهای پیشتاز مقاومت، با مرزبندی قاطع علیه هر دو شکل فاشیسم (دینی و سلطنتی)، نشان دادهاند که دیگر اجازه نخواهند داد چرخهٔ شوم «شاه به شیخ» و «شیخ به شاه» تکرار شود.
موضعگیری قاطعانه علیه عرض اندام ساواک و پیوند آن با پلتفرم نانوشته پهلوی، گامی بلند در مسیر آگاهی ملی است. فاشیسم، چه با تاج و چه با دستار، محکوم به زوال است و ایران فردا، نه در شکنجهگاههای ساواک و اوین، بلکه در صندوقهای رأی و حاکمیت مطلق مردم بنا خواهد شد. پای فشردن بر «نه شاه، نه شیخ»، تنها راه خروج از بنبست تاریخی و نیل به آزادی پایدار است.
