
سرکوب دانشجویان
وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میان جامعه و حاکمیت در ایران بهگونهای فوقبحرانیست که هرچه اخبار جنگ و مذاکره بیشتر بالا میگیرد، ضریب این یقین نیز بیشتر میشود که اصل موضوع برای حاکمیت، وحشت از انفجار ناگزیر درون است. بههمین سبب هم جهت پیکان مطلوب نظام، نیل به جنگ را بر پایان قاطع آن ترجیح میدهد.
در رویکردی عجولانه از بروز این واقعیت، شاهدیم که بهناگهان «کمیتههای انضباطی» به دانشگاهها هجوم برده و مشغول تصفیه و اخراج دانشجویان شدهاند. بسیار هم تلاش کردهاند که موضوع رسانهای نشود، اما تعدادی دانشجو، کرباس سانسور را از هم دریده و افشاگری و روشنگری نمودهاند.
حاکمیت میخواهد پاسخ مطالبات برحق دانشجو را با «کمیتهی انضباطی» مواجه کند تا هویت دانشگاه یعنی آزادی اندیشه را از آن بگیرد. آیا از دانشگاه فاقد آزادی اندیشه و بیان، اندوختههای علمی و فرهنگی حاصل میشود؟
فاجعه به خود نظام نزدیکتر از جامعه است، اما برای حاکمیت حفظ هماکنون خود، مهمتر از چشمانداز آینده شده است. روزنامهی توسعه ایرانی در شمارهی ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ به یک گزارش مفصل پیرامون هجوم ناگهانی به دانشگاهها پرداخته است: سایه سنگین کمیتههای انضباطی بر تمامی دانشکدهها. گزارشها نشان میدهند تعداد احضارها به شکلی تصاعدی افزایش یافته است. وضعیت فعلی دانشگاهها نشاندهنده شکافی عمیق میان بدنه دانشجویی و نهادهای مدیریتی است.
حاکمیت آنقدر هراس و عجله دارد که «فرآیندهای قانونی» را هم آشکارا نقض میکند تا هالهای از زندان را بر دانشگاهها حاکم کند: «صدور احکام سنگین، محیط علمی را به فضایی سرشار از سوءظن و ناامیدی تبدیل کرده است. بهنظر میرسد دانشگاه در ماههای پیش رو همچنان کانون چالشهای جدی حقوقی و صنفی باقی بماند.»
تضاد تاریخی و عمیق میان دانشجو و حاکمیت، حکایت تداوم یک تخاصم آشتیناپذیر میان آزادی و اندیشه از یکطرف و استبداد و ارتجاع از طرف دیگر است. هر فصل حیات دانشگاه و دانشجو در ایران، برگی از این تصادم و تخاصم است که بر برگهای قبلی افزوده میشود. هماینک نیز اصل کشاکش، میان ترقیخواهی و ارتجاع قرون وسطایی است. یک دانشجوی دانشگاه علم و صنعت همین تصادم و تخاصم را گزارش نموده است: «این روند کمیتهها کاملاً حاصل بحران عمیق بروکراتیک است. عمیقاً تأثیر گرفته از عقاید قرون وسطایی پیش میروند.»
آنگونه که این روزنامه از یک دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه بهشتی نقل میکند، کمیتههای انضباطی شبیه باندهای مافیایی در مقابل دانشجویان حاضر میشوند:
«هر پنج عضو کمیته، هیچکدام حتی یکبار شیوهنامهها و آییننامهها را مطالعه نکردهاند. هیچکدام حاضر نبودند خود را معرفی کنند.»
ترکیبی از دجالیت نهادینه بهعلاوهی شیطانسازی، نمود گفتار و رفتار کمیتههای انضباطی با دانشجویان است. یک دانشجوی دانشگاه تهران به این روزنامه گفته است: «به بچههای تهران گفتند بهخاطر شماست که بچههای میناب شهید شدند»!
این سناریوی کثیف، عیناً در دانشگاه شریف با چاشنی تفتیش عقاید اجرا شده است. درج اظهارات یک دانشجو در گزارش روزنامه توسعه ایرانی: «از اوایل اردیبهشت تماسهای کمیته انضباطی را شروع کردند. میپرسند: شما فکر میکنید چقدر در خون شهیدان این جنگ شریک هستید؟ شما در خون کشتهشدگان میناب شریکید؛ نظر شما راجع به شهیدان گرانقدر چیست؟»
یک دانشجوی دانشگاه تهران به روزنامهی فوق، تصویری از دغدغهی اصلیِ نظام نسبت به جامعه و دانشگاهها را گزارش میدهد که حتی جنگ و مذاکره هم نتوانسته روی آن را بپوشاند: «برای بیش از ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر پیامک ارسال شده یا تماس تلفنی شده است. احضارها بهصورت انبوه صورت میگیرد. برای همگان تکرار میکنند: “آشوب و بلوا، حضور فعال در تجمعات غیرقانونی و سردادن شعارهای ساختارشکنانه”. بالغ بر ۹۰ درصد این افراد، دانشجویان مقطع کارشناسی هستند که حدود ۸۰ درصد آنها را دانشجویان دختر تشکیل میدهند.»
آیا این گزارش، گواهیِ اعتراف به جنگ اصلی در ایران نیست؟ آنچه که برای همیشه در حال تعیین تکلیف نهاییست، جنگ میان اکثریت جامعهی ایران و حاکمیت ملایان است. این گزارش نیز سوختبار همین نبرد است.
استرون استیونسون: خیزش دانشآموزان ایران نشانهای از عمیقتر شدن بحران مشروعیت رژیم ایران

استروان استیونسون نماینده پیشین پارلمان اروپا
استروان استیونسون نماینده پیشین پارلمان اروپا و از حامیان شناختهشده حقوقبشر و از مخالفان رژیم ایران در یادداشتی برای تاونهال به تاریخ سهشنبه ۱۹ خرداد نوشت موج تازه اعتراضات دانشآموزی در تهران، مشهد و همدان نشاندهنده افزایش نارضایتی نسل جوان از سیاستهای آموزشی و عملکرد کلی رژیم ایران است.
بهنوشته او، هزاران دانشآموز در اعتراض به مقررات آموزشی، تغییرات ورود به دانشگاه و آنچه تبعیض و بیعدالتی میخوانند، تجمع کرده و با تحصن مقابل نهادهای حکومتی خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدهاند.
این مقاله تأکید میکند که خواستههای معترضان فراتر از مسائل آموزشی است و بازتاب خشم نسلی محسوب میشود که بهگفته نویسنده، فرصتها، آزادیها و امید خود را از دست رفته میبیند.
استیونسون با اشاره به سرکوب اعتراضات سراسری ماههای گذشته و افزایش اعدامها در ایران، حضور دوباره دانشآموزان در صحنه اعتراضات را نشانهای از شجاعت و تداوم مقاومت مدنی دانسته است.
او با مرور نمونههایی از نقش جنبشهای دانشجویی در تحولات سیاسی کشورهای مختلف، از جمله کره جنوبی، چکسلواکی و ایران، مینویسد که چنین حرکتهایی اغلب نشانه ضعف و فرسایش حکومتهای اقتدارگرا هستند.
در این یادداشت همچنین به گسترش نارضایتی در میان کارگران، معلمان، دانشگاهیان و سایر اقشار جامعه اشاره شده و آمده است که همگرایی مطالبات گروههای مختلف میتواند چالشی جدی برای حکومت ایجاد کند.
نویسنده معتقد است جمهوری اسلامی به جای پاسخگویی به مطالبات شهروندان، همچنان بر سرکوب، تهدید و بازداشت تکیه دارد؛ رویکردی که بهگفته او بر شکاف میان حکومت و جامعه افزوده است.
استیونسون در پایان مینویسد مهمترین پیام اعتراضات اخیر این است که بخش بزرگی از نسل جوان ایران دیگر حاضر به پذیرش وضع موجود نیست و همین موضوع میتواند نشانهای از تضعیف پایههای حکومت باشد.
