
قتلعام ۶۷؛ بازتعریف هویت زندانی سیاسی و پیوندهای نو
در قتل عام تابستان ۶۷، ستارگانی دنبالهدار و بیشمار در کهکشانی عظیم و بیانتها منتشر شدهاند.
این تصویر را چه کسی خلق کرده و از کجا آمده است؟ این تصویر را تکتک زندانیان سیاسیِ قتل عامشده خلق کردهاند. این تصویر از «سر موضع» بودن و انتخاب «نه» به جلادان هیأت مرگ آمده است.
در دهههای عمر نظام متکی بر ولایت فقیه، زندانی سیاسی، نمادی از ایران زنده، پویا، هوشیار و در مصاف مستقیم با ارتجاع قرون وسطایی را تجلی بخشیده است. چرا که سنگ بنای یک پایداری همهجانبه و تمامعیار ــ بهمثابه یک سوگند مشترک بر «سر موضع» ــ در مقابل تمامیت نظام ولایت فقیه استوار گردید. یک رایت مرزبندی بهمثابه خورشیدی روشنگر، استراتژیِ مسیر زندانی سیاسی در حاکمیت تمامیتخواه ولایی ــ آخوندی را تعیین نمود.
پدیدهی «سر موضع» در تابستان ۶۷ به اوج رسید و یک سوگند را در سلولهای زندانهای سراسر ایران گسترد. از آن پس، پرتو یک چراغ راهنما بر دریچهی هر سلولی که زندانی سیاسی در آن بوده است، تابیده شد؛ هویت زندانی سیاسی تعریف، تدوین و تصویب شد.
دادخواهیِ قتل عام ۶۷، یکی از سترگترین و گستردهترین جبهههای نبرد با نظام متکی بر ولایت فقیه شد؛ ولایتی فراقانونی که مسبب اصلی و فتوادهندهی مذهبی برای قتل عام ۶۷ و کشتارهای وسیع و مستمر بعد از آن است. عرصههای متنوع داخلی و بینالمللیِ این جبهه هر سال مردمان بیشتری از ایرانزمین را به جانب خود فرامیخواند؛ این عرصه در کسوت «جنبش دادخواهیِ قتل عام ۶۷»، به آوردگاه پر شاخ و برگ نبرد بیتوقف با وارثان فتوای مذهبیِ خمینی و فرامین خامنهای در کشتار قیامها و تداوم اعدامها تبدیل شده است.
قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ که در نام «خاورانهای شهرهای ایران» نیز متجلی شده است، از هر خاورانی چشمهسارانی جوشانده و هر چشمهیی، پیوندی با مخاطبان بیشمار کلیدواژهی «تابستان ۶۷» برقرار نموده است. دادخواهیِ خاورانهای شهرهای ایران در پیوندهای عاطفی، آرمانی، تاریخی، سیاسی و فرهنگی، با سراسر ایران و مخاطبان جهانی ارتباط یافته است:
عواطف عاشقانهی زندانیان قتل عام شده به مردم ایران،
آرمان متعالیِ عدالت و آزادی و برابری برای ایرانزمین،
پشتوانه و رسالت تاریخی در پیوند با جنبش پردامنهی آزادیخواهی در ایران،
پالایش فضای سیاسی ایران از هرگونه دیکتاتوری و وابستگی
و شکوفایی فرهنگ انسانیِ ضد استبداد، ضد استثمار و نگاهبان حقوق بشر،
همگی رشتههای پیوند زندانیان قتل عامشدهی ۶۷ با نسل به نسل پس از خودشان شدهاند.
نمونههایی از جدیدترین نسل زندانیان سیاسی را در پیوند با قتل عامشدگان تابستان ۶۷ شاهدیم که بیان آشکار «هویت نوین زندانی سیاسی» هستند. مکث و تأمل در برخی از دستنوشتههای زندانیان سیاسی مجاهد و شقایقهای والاقدر آزادی محمد تقوی، اکبر دانشورکار، پویا قبادی، بابک علیپور، ابوالحسن منتظر و وحید بنیعامریان، ما را به چندین پیوند استوار با پیام «سرموضع» زندانیان قتل عامشده در تابستان ۶۷ راهنمایی میکنند.
این یادداشتها راهنمایی میکنند که پیام «قتل عام ۶۷» کمین تاریخ، حقوق بشر، انسان و آزادی برای به حسابرسی کشاندن جنایت سازماندهیشده با اهرم مذهب است. این یادداشتها راهنمایی میکنند که «قتل عام ۶۷» پرتویست از فراز جغرافیای ایران بر شناسنامهی نگاشتهشده با الفبای توتالیتاریسم مذهبی ــ فقاهتی. این یادداشتها راهنمایی میکنند که «جنبش دادخواهیِ قتل عام ۶۷» در سلول به سلول جغرافیای ایران و نسل به نسل انسان شوریده بر ارتجاع قرون وسطاییِ آخوندی بذرافشانی شده است.
پیوست:
محمد تقوی، اسفند ۱۴۰۴: «آنجا که رژیم درمانده با ماهیت ارعابیاش “میل بقا” را به گروگان میگیرد، زمان روی آوردن به رویکردهای تهاجمی و “بیابیا!” گفتن است.»
بابک علیپور، ۲۱ اسفند ۱۴۰۴: «در این ایام تاریخساز، تعهد میدهم که برای پاسخگویی به مسئولیتهای این دوران که جنگ جنگهای ما با ارتجاع و استعمار است، بیش از پیش جامه عمل بپوشم و از فدیهی جان ناقابلم دریغ نکنم، با تهاجم حداکثری، به مقاومتم در زندان استمرار بخشم، سر خم نکنم و حاضر بهیراق برای جنگ صد برابر در چند جبهه برای سرنگونیِ فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران و برقراری جمهوری دموکراتیک نوین باشم.»
اکبر دانشورکار، زندان فشافویه، ۷ مرداد ۱۴۰۴: «بهروز احسانی و مهدی حسنی! مسیر راهتان پیش روی من است. پرچمی که در دستان محمد حنیفنژاد بود و دستبهدست به دستان شما رسید ــ که بر زمین نیفتاده ــ اکنون در دستان من است. رژیم برای مرعوب کردن و ترساندن تودهها، نیاز دارد تا دست به اعدام بزند. مجاهدین توانایی سازماندهی را دارند و رژیم از این میترسد. همهی ما دانسته و جان برکف و استوار، آغاز کردیم و شک ندارم که با اعدام من، نه تنها خللی در عزم و اراده کانونهای شورشی ایجاد نمیشود، بلکه بر اراده و بر تعداد آنان افزوده میشود. من از سربهداران سر موضع دهه۶۰ هستم. من و ما، سالهاست که به براندازی رسیدهایم.»
پویا قبادی، ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، پس از شهادت بهروز احسانی و مهدی حسنی: «درود بر آنها که با عزم پولادین خود تا آخرین لحظه استوار ماندند و درس ایستادگی و مقاومت به ما آموختند. بهروز شیرمردی بود که در عین صلابت در مواجهه با عوامل رژیم، در اوج تواضع و خاکساری به همهی همبندیانش خدمت میکرد. من مجذوب مقاومت، فروتنی و صفای باطنش بودم و هستم و خواهم بود. هنوز زنگ صدایش را در گوش دارم که میگفت: «به خدا قسم لحظه اعدام، ضربان قلبم حتی یک تپش هم بالا نخواهد رفت.” عجبا که دژخیمان رژیم پس از سالها قتلعام مجاهدین هنوز این را نفهمیدهاند که اعدام امثال مهدی و بهروز، جز بر ایمان ما نخواهد افزود. جز بر جسارت و جنگندگی ما نخواهد افزود.
وحید بنیعامریان، قزلحصار، ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، نقشه مسیر ۱۴۰۵: «یادم میآید آن روزها فضای اجتماعی سیاسی خیلی با امروز متفاوت بود؛ کسی دم از انقلاب و قیام نمیزد، جز مجاهدین. من فقط میدانستم که نمیتوانم با دنیای رایج ارتجاع و استعمارزده کنار بیایم. میدانستم تنها چیزی که به زندگیام معنا میبخشد، بودن با مجاهدین و استشمام ارزشهای انسانی آنهاست. هیچ درکی از آزمایشاتی که قرار است در مقابلم قرار بگیرند، نداشتم. امروز اما دنیایمان بهکلی متفاوت از آن روزهاست. آزمایش آزمایشات همهی ماست. باید بجنگم و میجنگم تا مبادا حقوق خلقمان را و خون و رزم سالیان برادران و خواهرانمان را به یغما ببرند.»
پیام قتلعام ۶۷ در آینهٔ قیامهای ششگانه

پیام قتلعام ۶۷ در آینهٔ قیامهای ششگانه
ستارگان قتلعام شدهٔ تابستان ۶۷ اخگرانیاند که از باد و باران و آفتاب زمانهها گزند ندیدهاند. حقیقتهای شاهد تاریخ یک ملت، هرگز خاموشی نمیپذیرند و حیاتی پویا در حافظهی جمعی و ملی دارند.
قتلعام تابستان ۶۷ کابوس همیشه بیدار سلطهٔ خمینی و مردهریگ کنونیاش بوده است. بسیار تلاش کردند وقایع پشتپرده و واقعیتهای زندان و میزان جنایات حکومت، از همهکس ــ حتی از مقامات و نمایندگان ریزهخوار حاکمیت ــ پنهان بماند. باید یقین نمود که حجم جنایت در دههی ۶۰ و بهطور خاص در مورد قتلعام تابستان ۶۷، در درون حاکمیت نیز مکتوم و مخفی مانده و مهر ستارهدار محرمانه خورده است.
دور گردون اما خون بیدار و حیات مرگناپذیر قتلعامشدگان ۶۷ را در جایجای ایرانزمین افشانده است. طنین جنبش دادخواهی علیه آن جنایت سراسری، کماکان همچون موجی محکم و پرمهابت، کشتی ولایت را تعقیب میکند.
تاریخ چهار دههٔ اخیر ایران گواهی میدهد که از ۳۰ خرداد ۶۰ تا تیرماه ۱۳۷۸ که جنبش دانشجویی علیه تمامیتخواهیِ ولایی ــ آخوندی خروشید، نبرد همهجانبهٔ آزادی در برابر استبداد، توسط زندانیان سیاسیِ مجاهد و مبارز در زندانهای سراسر ایران جریان داشت. در عرصههای سیاسی و نظامی و بینالمللی هم نبرد اصلی میان مجاهدین خلق ایران و دیکتاتوری ملایان بوده است.
آنک قتلعامشدگان ۶۷ به شاهدان همراه، به بازماندگان راه و به نسلهای پس از خود ندا دادهاند که «مینخسبد خون من». سرداران آزادی، هزار هزار از میدانهای تیرباران، از تیرکهای سالنهای اعدام، از بالای جرثقیلهای «دار» و از دشت خاوران و فلات ایرانزمین به کاشانهی وجدان بیدار نسل ضدارتجاع و دیکتاتوری هجرت کردند. آنان بودند که روزبهروز مشغول کشت دانههای خیزش و قیام در دانشگاهها، مدارس، خانهها، خیابانها و میدانها شدند.
هیچ دیکتاتوری در طول تاریخ نبوده است که استمرار، تکثیر، سیالیت و بالندگیِ خون آزادی و عدالتخواهی را درک کرده باشد. خمینی هرگز نمیتوانست تصور کند که از فتوای سیاسی ــ مذهبیِ او برای قتلعام زندانیان سیاسی، چه قیامهای گسترشیافتهتر از ۳۰ خرداد ۶۰ برای دادخواهیِ علیه جنایات دههٔ ۶۰ و کشتار تابستان ۶۷ برپا خواهد شد.
این شهیدان قتلعام ۶۷ بودهاند که از خانه، از بام، از گلو و از نای خلقشان ندا سردادهاند که جلادان باید حساب پس بدهند؛ همان پاسداران و چماقداران و کمیتهچیهایی که در شبهای سالهای دههٔ ۶۰ و تابستان ۶۷ هزارهزار انسان شیفتهٔ آزادی و فرزانگان ایرانزمین را بدون حق قانونی دفاع و داشتن وکیل، به رگبار و به طناب دار میبستند.
اکنون شهیداناند که از زندانها و از خاورانهای سراسر ایران برخاستهاند و با حافظهی تاریخی ملتشان به نبرد با جلادان حاکمیت ولایت فقیه در تکتک قیامها پرداختند.
اکنون ۳۸ سال است که نبرد و همآوردیِ شهیدان قتلعام ۶۷ و شهیدان ۸ قیام بزرگ با جلادان ولایی ــ آخوندی، یک روز هم متوقف نشده است؛ نبردی که خمینی و سپس خامنهای هرگز به تداوم روزبهروز داخلی و جهانیِ جنبش دادخواهی و قیامهای پیوسته بههم فکر نکرده بودند.
آری، نبرد مداوم ستارگان ۶۷ در سراسر ایران با جلادان بوده است که چکاچک آن به گوش قیامآفرینان از ۷۸ تا ۱۴۰۴ رسیده است و تا دادخواهیِ نهاییِ وجدان بیدار و ملی ایرانزمین، ادامه خواهد داشت.
