
قالیباف رئیس قوه مقننه رژیم
تشدید جنگ گرگها بر سر مذاکره؛ حملات متقابل باندهای حکومتی به قالیباف
تلگرام آخوند رسایی (رژیم)-در ادامه بحران درونی حاکمیت بر سر مذاکره و جنگ و در پی اظهارات روز شنبه محمدباقر قالیباف در دفاع از «مذاکره و دیپلماسی در کنار خیابان و میدان»، آخوند حمید رسایی، نایبرئیس کمیسیون فرهنگی مجلس رژیم، در کانال تلگرامی خود به وی حمله کرد.
رسایی با تمسخر نوشت: قالیباف در اظهارنظر جدیدی سرقفلی تجمعات خیابانی را به نام خود زده و مدعی شده که بههمراه لاریجانی این تصمیم را اتخاذ کرده است. وی افزود: این ادعای رئیس مجلس در حالی مطرح میشود که بر اساس نخستین بیانیه شورای عالی امنیت ملی به دبیری لاریجانی در نهم اسفند، مردم نهتنها به حضور در خیابان دعوت نشده بودند، بلکه از آنها خواسته شده بود تهران را ترک کرده و به شهرهای دیگر سفر کنند.
رسایی همچنین با انتقاد از عملکرد مجلس نوشت: بهتر است رئیس قوه مقننه به جای گزارش دادن درباره اقتصاد و خیابان و میدان، تکلیف وظیفهای را که رهبری به او محول کرده روشن کند و از دستاوردسازی درباره حوزههای خارج از مسئولیت خود صرفنظر کند.
روزنامه کیهان (رژیم) در مطلبی با عنوان «ساز کوک وادادهها برای تسلیم!؛ تطهیر خط سازش و نادیده گرفتن تجربه پرهزینه برجام» به حمله علیه مدافعان مذاکره پرداخت.
کیهان نوشت: جریان واداده با نادیده گرفتن واقعیات میدان و تکرار راهبرد شکستخورده «مذاکره»، با ارائه یک «دوراهی خیالی»، در حال نسخهپیچی برای تسلیم در برابر دشمنی است که خود به استیصال رسیده است.
این روزنامه با اشاره به سرمقاله روزنامه سازندگی افزود: نویسنده این روزنامه با تطهیر خط سازش و نادیده گرفتن تجربه پرهزینه برجام، صریحاً نفع کشور را در بازگشت به آتشبس و تفاهمنامه دانسته است. کیهان همچنین مدعی شد تلاش برای ترساندن مردم از «تورم سهرقمی» و «سونامی بیکاری» با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد.
تلگرام صابرین نیوز (رژیم)-وابسته به سپاه پاسداران نیز در مطلبی با عنوان «این بار نوبت به قالیباف رسیده است» نوشت: همان جریان متحجری که از ترور شخصیت قاسم سلیمانی آغاز کرد، سپس به شمخانی، فرماندهان عالی سپاه همچون باقری و بعد لاریجانی رسید، اکنون قالیباف را نیز هدف گرفته است.
صابرین نیوز افزود: این یک الگوی تکرار شونده است؛ در زمان حیات افراد تأثیرگذار، آنها را تخریب و متهم میکنند، اما پس از کشته شدنشان، همان منتقدان به مدافع و روایتگر آنها تبدیل میشوند.
در ادامه جنگ باندی، رسولی، مشاور سیاسی قالیباف، نیز به مخالفان رئیس مجلس در مجلس و صدا و سیمای رژیم حمله کرد.
وی گفت: همه چشمانتظار پایان مدیریت جبلی و تندروها بر صدا و سیما هستند. اینها تلاش کردند از ریاست مجدد آقای قالیباف بر مجلس جلوگیری کنند، اما شکست خوردند. حتی گفته بودند انتخابات هیأترئیسه را تحریم کنیم. شما در جمهوری اسلامی انتخابات را تحریم میکنید؟ بیانیه دادند تا مردم را به تحصن مقابل مجلس تحریک کنند.
رسولی در ادامه خطاب به مخالفان قالیباف افزود: جمهوری اسلامی این افراد را فراموش نخواهد کرد. شما چطور به خودتان اجازه دادید حرف کودتا بزنید؟ اصلاً شما میدانید کودتا چیست؟
بحران درونی و آینده حاکمیت

بحران درونی و آینده حاکمیت
حاکمیت آخوندی گرفتار بحران ساختاری شده است. بحرانی که باید تا تعیینتکلیف نهاییِ یکی از جناحهای حکومتی بیانجامد. بسیار تلاش کردند با به میان کشیدن جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۳۹ روزه، از ضرورت وفاق بگویند و بنویسند، ولی تضاد میان آنان ریشهٔ ماهوی دارد که سر نخش به ولیفقیه راه میبرد. به این دلیل، این جنگ جناحی، مدام حادتر میشود و به جانب حذف یکدیگر سوق مییابد.
مبنای این درگیری هرگز ریشه در منافع ملی ایران ندارد، بلکه ریشه در حفظ نظام دارد. دعوا بر سر مکانیزمها یا روشهای نگهداشتن حاکمیت است. از اینرو، بهدلیل ضربات کلان وارده بر پیکر نظام، ارتعاش یا رعشهٔ حاصل از ضربهها، دعواهای جناحی را به تخاصم سوق داده است.
یک یادداشت روزنامهٔ ایران در شمارهٔ ۷ مرداد ۱۴۰۵ پرده از نوع تخاصم بهمعنی بازگشتناپذیری به تعادل در میان باندهای حکومتی برداشته است. دقت کنید:
«محمدجواد حقشناس، عضو شورای مرکزی حزب اصلاحطلب اعتماد ملی در یادداشتی در روزنامه ایران نوشته بود: ”دوگانهسازی سیاسی معمولاً از جایی آغاز میشود که مرز میان «رقیب» و «دشمن» از بین میرود. در این شرایط هدف از فعالیت سیاسی دیگر ارائه راهحل برای مسائل کشور نیست، بلکه بیاعتبار کردن طرف مقابل است. فضای گفتگو جای خود را به فضای تقابل میدهد و سیاست به جای آن که بستری برای حل مسائل باشد، به میدان منازعه دائمی تبدیل میشود.»
همین روزنامه بهطور ضمنی اشاره میکند که با وجود اینکه صدا و سیما تحتامر ولیفقیه است، ولی «سازهای ناکوک» از آن شنیده میشود. این روزنامه «جریان اقلیت» را هم در زیرمجموعهٔ ولیفقیه معرفی میکند و غیرمستقیم نشانی ریشهٔ بحران ساختاری را میدهد:
«در این میان البته صدای برخی سازهای ناکوک هم شنیده میشود. جریان اقلیتی که بهواسطه در اختیار داشتن امکانات رسانهیی و بهخصوص برخوردار شدن از آنتن صدا و سیما، بسیار بیشتر از وزن و جایگاه اجتماعی خود، نمود رسانهیی دارد. به تعبیر دیگر این ساز ناکوک بیش از آن که متوجه پایگاه اجتماعی آن باشد از صدقهسری آنتن دهی بیوقفه به چنین جریانی است».
هنگامی که یک رسانهٔ وابسته به حاکمیت، از تبدیل رقیب به دشمن و از میداندار شدن «جریان اقلیت» سخن میگوید، در واقع از فرسایش سازوکارهای کنترل درون نظام خبر میدهد. در چنین وضعیتی، هر جناح تلاش میکند ناکارآمدیها و شکستهای حکومت را به گردن جناح دیگر بیندازد و خود را تنها راه حفظ ساختار موجود معرفی کند.
واقعیت این است که همهٔ این جناحها، در نهایت زیر چتر ولایت فقیه تعریف میشوند. بنابراین، اختلاف بر سر اصل ساختار نیست؛ بلکه بر سر سهم، شیوهٔ اداره و راههای جلوگیری از فروپاشی آن است. به همین دلیل، ولیفقیه که قرار بود تنظیمکنندهٔ تعادل میان باندها را ایفا کند، خود به کانون تضاد تبدیل شده است.
هر ضربهٔ سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی، شکافهای درونی را عمیقتر میکند و اعتماد میان جناحها را بیشازپیش از بین میبرد. از این منظر، آنچه امروز از تخریب حداکثریِ یکدیگر دیده میشود، میتواند مقدمهٔ مرحلهیی باشد که در آن حذف سیاسی، جای رقابت را بهطور کامل بگیرد.
بنابراین تضادهای ماهوی در کانون نظام آخوندی، ولیفقیه است که هر رئیسجمهوری با آن به تضاد و تعارض کشیده میشود و هماینک نیز جنگ و تخاصم باندی از آن استخراج میشود. به همین علت، بحران ساختاری نه با تبلیغات و نه با مهندسیِ جناحی مهار نخواهد شد، بلکه روند مهارناپذیر تضادها، تعیینتکلیف نهایی میان جناحهای حکومتی از یکطرف و میان کل حاکمیت و اکثریت جامعهٔ ایران از طرف را اجتنابناپذیر نموده است.
