
کینگ محتبی میان دو لبه قیچی
آنچه در اظهارات مهرهها و رسانههای رژیم در مهرماه ۱۴۰۵ دیده میشود، تصویری عریان از یک حاکمیت گرفتار در بنبست استراتژیک، سردرگمی محاسباتی و جنگ بقا میان باندهای قدرت است. جدال علنی بر سر «جنگ یا مذاکره» با آمریکا بازتاب بحران مهارناپذیر هژمونی در رأس ولایت فقیه است؛ نقطهای که شخص مجتبی خامنهای توان تصمیمگیری قاطع را از دست داده و کلیت دستگاه حاکمه در وضعیت «نه جنگ، نه صلح، بلکه فرسایش همهجانبه» دستوپا میزند.
اعتراف به استیصال مادی و احضار شبح «جامزهر»
اظهارات غلامحسین کرباسچی و اشاره صریح او به تجربه «جامزهر» خمینی، اعترافی بیپرده به ورشکستگی رویاهای نظامی و استراتژیک نظام است. تأکید او بر اینکه «توان ما اصلاً با آمریکا قابل مقایسه نیست» و «نمیتوانیم پدر آمریکا را درآوریم»، پیش از آن که متوجه مخاطب بیرونی باشد، خلعسلاح تبلیغاتی باندهای تندرو و ماشین پروپاگاندای حکومتی است.
اشاره به سخنان خود پزشکیان مبنی بر اینکه «جنگ را ادامه بدهیم که چی؟ دوباره بسازیم، دوباره میآیند میزنند»، شکست دکترین بازدارندگی و تحمیل خسارات سنگین به زیرساختها را برملا میکند. در نگاه این طیف، تنها مسیر حفظ شاکلهٔ نظام و فرار از سرنگونی قطعی، متوقف کردن ماشین جنگ از طریق تندادن به تفاهم و تحمیل نوشیدن جامزهر به مجتبی خامنهای است؛ پیش از آن که زیرساختهای باقیمانده به کلی منهدم شوند.
قالیباف و پارادوکس بقا
موضعگیری محمدباقر قالیباف نیز بازتاب بنبست تئوریک جناح نظامی-امنیتی حاکم است. قالیباف اذعان میکند که نه توافق با آمریکا مانع ضربه مجدد میشود و نه ادامه تنش دشمن را خسته میکند. راهحل ادعایی او («هم آماده جنگ باشیم، هم جنگ کنیم و هم مذاکره کنیم») بیانگر یک فلج استراتژیک و تناقضگویی مطلق است.
واقعیت این است که بدنه قدرت و فرماندهان سپاه بهخوبی میدانند امضای هر گونه توافق واقعی نیازمند عقبنشینی ساختاری از مؤلفههای قدرت منطقهیی و موشکی است که بنیان ایدئولوژیک و پایگاه بسیج نیروهایشان را نابود میکند. از طرف دیگر، ورود تمامعیار به جنگ نیز بحران اجتماعی را به نقطه غیرقابل بازگشت میرساند. سرنوشت محتوم فروپاشی را رقم خواهد زد؛ در نتیجه، به فرمولهای بیمعنایی مانند «هم جنگ، هم مذاکره» پناه میبرند تا زمان بخرند.
اشاره کرباسچی به «توافق اسلامآباد» و حمله به سه کشتی دریایی، شکاف عمیق میان دیپلماسی رژیم و ماشین نظامی را عیان میسازد. اینکه نیروهای نظامی اقدامی علیه کشتیها انجام دهند که توافق به نفع نظام را عقیم کند، حاکی از وضعیت ملوکالطوایفی در ابعاد امنیتی و نظامی است.
لشگرکشی خیابانی
لشگرکشی باند بهاصطلاح تندرو علیه روحانی و ظریف با شعارهای تند و نامیدن آنان با عناوینی چون «نفوذی انگلیسی» و «آمریکایی»، همزمان با نالههای پزشکیان در هیأت دولت از «تفرقهافکنان و فحاشیها»، وجه دیگری از کشاکش بین باندهای حاکمیت است.
باند مسلط تندرو، پزشکیان و چهرههای همسو با او را نه شریک، بلکه پیادهنظام موقتی میدانند که وظیفهاش سپر بلای بحرانها شدن است. تظاهرات هماهنگشده علیه معماران مذاکره سابق (روحانی و ظریف) هشداری به پزشکیان است تا پای خود را از خطوط قرمز مداخله در سیاست خارجی و مذاکره مستقیم با آمریکا فراتر نگذارد.
همه چیز با تایید خامنهای است
در نقطهٔ مقابل تأکید جعفر قائمپناه بر اینکه «هیچ مذاکرهای بدون تصمیم شورای امنیت ملی و تأیید رهبری شکل نمیگیرد»، برای رد مسئولیت بحران از سوی دولت به سمت بیت مجتبی خامنهای است. دولت پزشکیان متوجه شده است که هر گونه گام برداشتن به سمت مذاکره بدون هزینه دادن کینگ مجتبی، به بهای قربانی شدن خودشان در دادگاههای باندی تمام خواهد شد. با ارجاع مداوم همه چیز به «تأیید نهایی خامنهای»، آنها تلاش میکنند مسئولیت وضعیت فلاکتبار ناشی از ادامه جنگ یا خفت ناشی از تسلیم و نوشیدن جامزهر را مستقیماً بر دوش خود ولیفقیه بار کنند.
گیر افتادن کینگ مجتبی میان دو لبهٔ قیچی
مجموع این علائم نشان میدهد که حاکمیت ولایت فقیه در شرایط فعلی، میان دو لبه قیچی گیر افتاده است. لبه جنگ و لبه مذاکره.
واقعیت این است چه با مذاکره و چه با جنگ، سقوط و سرنگونی در چشمانداز این نظام قرار دارد که البته به دست مردم و مقاومت سازمانیافته آنها محقق خواهد شد.
ایران: کابوس حاکمیت؛ فرصت جامعه

ایران: کابوس حاکمیت؛ فرصت جامعه
دیوهای منافع طبقاتی و منافع سیاسی در دایرهی قدرت، تنوره میکشند، جولان میدهند، و تو اگر ذرات هویت انسانی در وجودت مانده باشد، باید دریابی که روزگار قتلعام عاطفههاست.
کرکسهای سلطهگر فقاهتی، نان از سفرهی مردمان میربایند تا کرامت و شوکت انسانی در بازارگرمیِ زبالهگردی، اینگونه
به حراج گذاشته شود:
«این روزها فقر همگانی شده و مختص منطقه یا محل خاصی نیست، چراکه افراد فقیر از چارچوب سنتی و تصوری که در اذهان عمومی در گذشته وجود داشت، فاصله بسیاری گرفتهاند و در هر کوی و برزن این موج گستردهتر میشود. غم نان، جان به لب مردم رسانده و از اینرو زبالهگردها دوباره به خیابانهای پایتخت بازگشتهاند.»[۱]
دیو طبقاتیساز ولایی ــ آخوندی، خود مسبب فقر و فاقه و فلاکت اقتصادیست، و هنگامی که آثار آزاردهندهی این سیاست در منظر عمومی آشکار میشود، قصد «برخورد» با آن با استفاده از نیروهای سرکوبگر را میکند:
«مهدی چمران رئیس شورای شهر در جمع خبرنگاران گفت که باید با این مسأله برخورد شود. رئیس شورای شهر گویی از حضور چندساله زبالهگردها در سطح شهر بیخبر است. چرا بهجای انداختن تقصیر بر گردن دیگری، ریشه فقر را درمان نمیکنید؟»
آیا روزنامهی حکومتی نمیداند که مردم ایران سالهاست میدانند آدرس «درمان ریشه فقر» در کانون قدرت سیاسی ــ مذهبیِ حاکمیت متکی بر ولایت فقیه است؟ میداند، ولی این سیاست رسانههای[اگر بشود به آنها رسانه اطلاق نمود] حکومتی است که هرگز به ریشهها نروند و فقط گزارشگر سطح نمایان بحرانهای لاعلاج ایران باشند.
آنجا هم که بر اثر اشمئزاز سیاست حکومتیِ تولید زبالهگرد، میخواهد نشانهیی بدهد، انگشتش را روی دایرهای میچرخاند تا کانون اصلیِ مولد فقر و زبالهگردی در حاکمیت ولایت فقیهی نشان داده نشود:
«زبالهگردی نتیجه مشکلات ساختاری اقتصاد و نحوه توزیع ثروت است. از نگاه جامعهشناختی، چنین افرادی با نوعی طردشدگی ساختاری روبهرو هستند. گسترش این پدیده تصویری از شکاف طبقاتی و نابرابری در توزیع ثروت در جامعه ارائه میدهد.»
«ساختار» مشکلساز در اقتصاد و «نحوه توزیع ثروت»، هویت سیاسی و مرجع سیاستگذاری دارد و ناماش «اتاق فکر نظام جمهوری اسلامی» است. اتاقی که بحران را تولید میکند و قربانیان آثار بحران را زندانی و سرکوب میکند و این، چرخهی سیاستگذاری در نظام ملایان از ۴۷ سال گذشته تا کنون است. این سیاستگذاری، در روزنامهی حکومتی، چنین عنوانی یافته است: «فقر آزاد! زبالهگردی ممنوع!»
جرمسازی برای تداوم بحران و استمرار سرکوب، یک پایهی اصلی در ساختار نظام ولایت فقیه است. زبالهگردی را با تشدید فقر، تولید میکند، سپس نیروی انتظامی سرکوبگر را سراغ زبالهگرد میفرستد، در حالی که میداند اگر راه تهیهی نان و غذا بسته شود، راههای بحرانیتر زاده و تکثیر میشوند:
«افرادی که راه درآمد خود را از دست میدهند، ممکن است برای تأمین نیازهای اولیه به فعالیتهای پرخطرتر و پنهانتری روی بیاورند.»
تولید فقر و زبالهگردی و اعدام، تاکتیکهای اتاق فکر نظام برای خمیدن کمر مردم زیر بار آنهاست تا به خیال خود، با این ستونهای فرج، راه خیزش و قیام ناگزیر را مسدود نگاه دارد. اما این خود، نشانهی اصلیِ معادله میان جامعه و حاکمیت میباشد که برای حاکمیت، کابوس و برای جامعه، فرصت است.
پینوشت:
[۱] کلیهی نمونهها از روزنامهی جهان صنعت، چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵
